خانه > فارسی > رابطه تنوع واژه و عناصر فرهنگی

رابطه تنوع واژه و عناصر فرهنگی

تعاریف

  • نهاد یا وجود (entity): شئی، موجود یا هرچیزی که در جهان خارج از ذهن انسان نمود ظاهری پیدا کند.
  • لفظ (term): واژه یا کلمه‌ای که برای اطلاق هر وجودی استفاده می شود و یا به عنوان یک مدخل فرهنگ لغت قابل تعریف و معنی شدن باشد.
  • عنصر فرهنگی (Cultural Trait): کروبر عنصر فرهنگی را عبارت از حداقل قابل تعریف می داند و این حداقل را با توجه به کارکرد آن در نظر می گیرد. وی تعیین و تشخیص عناصر فرهنگی را مهمترین و دقیق ترین قسمت مطالعه فرهنگی می داند. مثلا یک اطاق غذا خوری از صندلی و میز غذا خوری تشکیل می شود، صندلی و میز غذاخوری هر یک عنصر فرهنگی هستند.

طرح موضوع

به نظر شما چند نوع برف وجود دارد؟ چند نوع خرما؟ چند نوع عقال؟ جواب‌هایی که به هرکدام از سوالات مطرح شده داده می شود در هر شهر و دیاری ممکن است با هم دیگر متفاوت باشد. مثلا شما اگر در تهران از کسی که ساکن آنجا است درباره انواع خرما بپرسید به احتمال خیلی زیادی اطلاعی درباره انواع آن ندارد. ولی این سوال را اگر از یک نفر در بلوچستان بپرسید جواب هایی متعددی خواهید شنید. چرا باید یک سوال واحد در مکان‌های مختلف جواب‌های مختلف داشته باشد؟

بررسی موضوع

رابطه میان عناصر و رویدادهای خارجی و ذهن انسان به وسیلهٔ زبان تبین و تفهیم می شود. عنصری به رنگ سفید که در روز‌های سرد زمستانی از آسمان می بارد در زبان فارسی با کلمه برف میان گویشورانش به کار می رود. همین عنصر در زبان انگلیسی «snow» و در فرانسه «neige» نامیده می شود. اما آیا در میان اسکیمو‌ها هم برای نامیدن این عنصر فقط از یک لفظ استفاده می شود؟

چرا یک نهاد در یک فرهنگ دارای یک لفظ برای نامیدن است و در یک فرهنگ دیگر چندین واژه برایش وجود دارد؟ یا حتی در برخی فرهنگ‌ها برای برخی نهادها هیچ واژه‌ای وجود ندارد و باید از زبان دیگر قرض گرفته شود یا زبان دست به تولید واژه جدید بزند. راز این چندگانگی در چیست؟

در میان مردم بلوچ شتر (هشتر) نقش مهمی داشته است. این موجود در کشاورزی، حمل و نقل و به عنوان یک دام در تولید گوشت و شیر نقش بسزای در زندگی مردم دارد. به عبارت دیگر شتر بخشی جدای ناپذیری از برخی مردم بلوچ بوده و هست. در نتیجه این نهاد در فرهنگ بلوچی یک عنصر فرهنگی به شمار می رود. شتر در فرهنگ مثلا شمال کشور چنین کارکردی را ندارد. پس به عنوان یک عنصر فرهنگی باید بیشتر در زبان بلوچ زیر ذره‌بین باشد. زبان بلوچی برای این نهاد که یک عنصر فرهنگی است الفاظ گوناگونی  تولید می کند: جَڑ(شتر کوچک)،هِر(بچه شتر)،ڈاچی(شتر ماده)،لوک (شتر جمازه نر و قوی) و … .

هشتر

هشتر

وقتی که یک نهاد به عنوان یک عنصر فرهنگی در یک فرهنگ مطرح می شود زبان مربوط به آن فرهنگ بسته به شرایط آن فرهنگ الفاظ مختلفی برای هر نهاد تولید می کند. وقتی یک نهاد در یک فرهنگ نقش فرهنگی ایفا می کند، زبان آن فرهنگ سعی می کند این تنوع را برای بیان آن مفاهیم با ساخت و پرداخت الفاظ متفاوت نشان دهد. گاه عکس این عمل روی می دهد. مثلا در یک فرهنگ نهادی اصلا وجود ندارد یا نقش فرهنگی نداشته و ندارد پس زبان آن فرهنگ ممکن است برای آن نهاد اصلا واژه‌ای نداشته باشد. یا واژگانی استقراضی از این طریق وارد زبان شوند. مثال ساده کلمه «تلویزیون» و «موبایل» در زبان فارسی که هر دو از زبان دیگر به این زبان وارد شده‌اند.

خرما در فرهنگ بلوچ یک عنصر مادی است. زبان بلوچی نیز برای انواع و اقسام خرما واژه تولید کرده است: ربی،مضافتی،کلگی،نگار،هلیله،آشه‌ای،شکری و … این‌ها نام‌ برخی از خرماهای بلوچستان هستند. این نهاد در فرهنگ مثلا تهران چون که یک عنصر فرهنگی به شمار نمی رود فقط یک واژه برای وجود دارد، یعنی خرما. آنها برای نامگذاری سایر انواع خرما باید به زبان بلوچی مراجعه کرده و واژه متناسب را به زبان فارسی وارد کنند.

نتیجه گیری

در جهان در همه فرهنگ ها عناصر مختلفی وجود دارد. زبان‌ها برای نشان دادن تنوع چندگانه یک عنصر فرهنگی دست به فرایند تولید واژه و واژه‌گزینی می زنند. عدم وجود یک عنصر در یک فرهنگ باعث عدم تولید واژه برای آن نهاد شده و زمینه را برای استقراض واژه از زبان‌های مجاور و حتی دور را فراهم می کند. یکی از راه‌های شناخت عناصر فرهنگی یک زبان تنوع لفظ برای یک نهاد واحد است. این تنوع باعث تسهیل استفاده آن نهاد در شرایط مختلفی که آن فرهنگ به آن نیاز دارد می شود.

  1. ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۱ در ۱۷:۱۳ | #1

    سلامالیک.
    نقد داستان سلیمُک در کارگاه داستان بلوچ:
    http://kargahdastanbalouch.blogfa.com/

  2. ۱۰ خرداد ۱۳۹۱ در ۱۲:۱۵ | #2

    درود بر مصطفی، مطلبت زاویه ی دید بسیار حساس و قابل تاملی رو به مخاطب نشون میده، توجه به این عناصر گام محکمی می تونه باشه برای شکل دادن به اسکلت فرهنگ و هویت بلوچ که در گذر زمان بی مهری های زیادی بهش شده.

  1. بدون بازتاب