بایگانی

بایگانی آذر

عید سعید قربان مبارک

۷ آذر ۱۳۸۸ ۳ دیدگاه

فرا رسیدن عید سعید قربان را به همه مسلمانان جهان به خصوص به شما دوستان عزیز تبریک می گویم. امیدوارم عید با سعادتی داشته باشید. بنا به رسم بلوچی در روزها عید که از همه دوستان و آشنایان طلب حلالیت می کنند ما نیز از همه خوانندگان این نوشته و همه دوستان دیده و نادیده حلالیت می طلبیم.

Categories: فارسی Tags:

دلاویزترین

۳ آذر ۱۳۸۸ بدون دیدگاه

شعری از استاد فریدون مشیری تقدیم به همسر مهربانم

از دل افروزترین روز جهان،
خاطره ای با من هست،
به شما ارزانی:
سحری بود و هنوز،
گوهر ماه به گیسوی شب آویخته بود.
گل یاس،
عشق در جان هوا ریخته بود.
من به دیدار سحر می رفتم
نفسم با نفس یاس در آمیخته بود.

می گشودم پر و می رفتم و می گفتم :‌ «های!
بسرای ای دل شیدا، بسرای.
این دل افروزترین روز جهان را بنگر!
تو دلاویزترین شعر جهان را بسرای!

آسمان، یاس، سحر، ماه، ‌نسیم،
روح در جسم جهان ریخته اند،
شور و شوق تو برانگیخته اند،
تو هم ای مرغک تنها، بسرای!

همه درهای رهائی بسته‌ست،
تاگشائی به نسیم سخنی، پنجره ای را، بسرای!
بسرای…»

من به دنبال دلاویزترین شعر جهان می رفتم!

در افق، پشت سراپرده نور
باغ های گل سرخ،
شاخه گسترده به مهر،
غنچه آورده به ناز،
دم به دم از نفس باد سحر؛
غنچه ها می شد باز.

غنچه ها می شد باز،
باغ گل سرخ،
باغ گل سرخ،
یک گل سرخ درشت از دل دریا برخاست!
– چون گل افشانی لبخند تو،
در لحظه شیرین شکفتن! –
خورشید!
چه فروغی به جهان  می بخشید!
چه شکوهی…!
همه عالم به تماشا برخاست!

من به دنبال دلاویزترین شعر جهان می گشتم!

دو کبوتر در اوج،
بال در بال گذر می کردند.

دو صنوبر در باغ،
سرفرا گوش هم آورده به نجوا غزلی می خواندند.
مرغ دریایی، با جفت خود،‌ از ساحل دور
رو نهادند به دروازه نور…

چمن خاطر من نیز ز جان مایه عشق،
در سرا پرده دل
غنچه می پرورد،
– هدیه ای می آورد –
برگ هایش کم کم باز شدند!
برگ ها باز شدند:
– «… یافتم! یافتم! آن نکته که می خواستمش!
با شکوفائیِ خورشید و ،
گل افشانی لبخند تو،
آراستمش!
تارو پودش را از خوبی و مهر،
خوشتر از تافته یاس و سحر بافته ام:
« دوستت دارم» را
من دلاویزترین شعر جهان یافتم!

این گل سرخ من است!
دامنی پرکن ازین گل که دهی هدیه به خلق،
که بری خانه دشمن!
که فشانی بر دوست!
راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست!

در دل مردم عالم، به خدا،
نور خواهد پاشید،
روح خواهد بخشید.»

تو هم، ای خوب من! این نکته به تکرار بگو!
این دلاویزترین شعر جهان را، همه وقت،
نه به یک بار و به ده بار، به صدبار بگو!
« دوستم داری»؟‌ را از من بسیار بپرس!
« دوستت دارم» را با من بسیار بگو!

Categories: فارسی Tags:

تولدم مبارک!

۱ آذر ۱۳۸۸ ۱ دیدگاه

سال ها پیش در چنین روزی در یکی از روستاهای لاشار یکی از افرادی که به جمعیت زمین اضافه شدند من بودم. نگاهی به تقویم روی دسکتاپ می اندازم نشان می دهد که آن روز تولد من یک روز دوشنبه ای بوده است.

روزها از پی هم می گذرند. ساعات و دقایق را هیچ توقفی نیست گویا می خواهند هر کدام از ما ها را به سرمنزل برسانند و به راه خود ادامه دهند. امروز بار دیگر گردش روزگار برای من یک بار دیگر کامل شد تا من چنین روزی را برای خود زادروزم بدانم. اگر هم کسی ‘مرا یاد آورد ور نه’ ما نیز از یادش نمی کاهیم.

در ضمن این اولین تولد متاهلی من است. پس این تولد به خودی خود خاص است.:)

پ.نوشت :

یادداشت سال قبلم

واجه قاضی محمد نعیم دانشور

۲۶ آبان ۱۳۸۸ بدون دیدگاه

دلپدردی
واجه قاضی محمد نعیم دانشور بیران بوت. پیشگین هفته مه زاهدان واجه قاضی محمد نعیم دانشور بی وفاین دنیا ءَ یل دات و وتی هدا دیدار شت. پیشگین هفته هنچوشین روچی واج نوزدهمین روچ چه آبان ماه هم دپ گون ده نومبر ۲۰۰۹ چه ای دنیا ءَ نه منت.
واجه یکی چه مزنین عالمان بلوچستان ات. آی ءِ تمامین جهد شی ات که دینی و شرعی مهلوک ءَ امور پیش ببارتن. وتی با برکتین عمر واجه بازگین عالم و ملا تربیت کت.
واجه مه لاشار مزنین نامی ات هنچوش که بازگین جڑ و دیگه دینی مسله گون همای ءَ فیصله هلت انت.
امیت انت که واجه قاضی محمد نعیم دانشور هدا بیامرزیت وتی رحمتانی باهوٹ کنت.

روز کتابخوانی و من

۲۴ آبان ۱۳۸۸ بدون دیدگاه

امروز ۲۴ آبان همیشه در تقویم ایران به نام کتاب و کتابخوانی نامیده می شود. هر سال برای تاکید بر مسئله مطالعه در جامعه  این روز را گرامی می دارند. متاسفانه به دلایل گوناگونی کتاب و مطالعه اهمیت خود را در جامعه از دست داده است. یکی از دلایل مشغله های فراوان و دغدغه های مالی است. این روزها کمتر مردم تمایل دارند در سبد خانواده کتاب جای داشته باشد. برداشتن یارانه ها دلیل دیگر بر بی توجه مردم به خرید کتاب است. از زمانی که یارانه ها کاغذ حذف گردیده است شخصا کمتر کتاب خریده ام. هر چند با توجه به قیمت های جهانی ما کتاب ها را به قیمت های تقریبا مناسب دریافت می کنیم ولی این هزینه برای مردم ایران بالا است.
زمانی در ایرانشهر به خاطر دارم نمایشگاه کتابی باز شده بود. در آن زمان مردم استقبال خوبی از آن کردند. هر چند کتاب های خوب کمتر در آن پیدا می شد ولی ایجاد چنین نمایشگاهی به خودی خود مردم زیادی را به کتاب و مطالعه کشانده بود. اینک دیر زمانی است که نمایشگاه کتابی در این شهر برگذار نشده است. به نظر من کارهای از این دست به خودی خود در رشد و تعالی فرهنگ کتاب خوانی تاثیر به سزایی خواهد داشت.
با نگاهی به این یک سال گذشته و بررسی ساعات مطالعه خودم متاسفانه باید بگویم همانند بسیار از مردم این جامعه دچار کمبود ساعت مطالعه هستم. هر چند گاهی کتاب رمانی ، تاریخی یا کتب آموزشی را ورق زده ام ولی باید اعتراف کنم از این مطالعه کم ناراضی هستم. امیدوارم در سال آینده وقتی برای این مناسبت نوشته ای را اینجا می گذارم کتاب های بیشتری را خوانده باشم و در بخش کتاب خانه قرار بدهم.

پ.ن : نوشته من در سال قبل

Categories: فارسی Tags:

آواز باد و باران

۱۱ آبان ۱۳۸۸ ۲ دیدگاه

مشغول گشتن در میان پوشه های موسیقی در هارد کامپیوتر بودم به کنسرت استاد شجریان به یاد بم برخوردم. در این کنسرت یکی از اشعار بسیار زیبای دکتر شفیعی کدکنی (حتی به روزگاران)  به بهترین نحو توسط استاد اجرا گردید. برای من افتخار بزرگی است که استاد شعر و ادب فارسی را هنگامی که در دانشگاه بودم در یک برنامه زیارت کردم. باید اعتراف کنم تنها چیزی که می توان درباره او گفت تواضع است. در ادامه شعری از استاد را که بسیار دوست می دارم به این نوشته اضافه می کنم.

این مهربانتر از برگ در بوسه های باران

بیداری ستاره، در چشم جویباران

آیینه نگاهت، پیوند صبح و ساحل

لبخند گاهگاهت، صبح ستاره باران

بازآ که در هوایت خاموشی جنونم

فریادها برانگیخت از سنگ کوهساران

ای جویبار جاری! زین سایه برگ مگریز

کاین گونه فرصت از دست دادند بی شماران

گفتی: به روزگاری مهری نشسته گفتم

بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران

بیگانگی ز حد رفت، ای آشنا مپرهیز

زین عاشق پشیمان سر خیل شرمساران

پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند

دیوار زندگی را زین گونه یادگاران

وین نغمه محبت، بعد از من و تو ماند

تا در زمانه باقی است آواز باد و باران

Categories: فارسی Tags: