بایگانی

بایگانی نویسنده

سنگ قناعت

۱۵ آذر ۱۳۹۶ ۱ دیدگاه

برای بسیاری جنگیدن برای نیازهای اولیه و رفع آنها ممکن جواز دریدن همه پرده‌ی حرمت‌ها و کلاهبرداری‌ها باشد. اینکه برای لحظه‌ای از دایره‌ی عقل و اخلاق بیرون شویم تا جان بدر ببریم و یا خطری را موقت دفع کنیم به بسیاری عوامل بستگی دارد.

نظام اخلاقی ، عقلانیت، جهان‌بینی و بسیاری فاکتورهای دیگر فرد را در گزینش مسیر و معنی بخشی انتخاب‌هایش کمک خواهد کرد.

ترجیح دادن نیازهای ثانویه همانند هویت، عزت، زبان و استقلال بر رفع احتیاحات اولیه‌ی حیاتی مانند آب و نان نشان از بالندگی نظام اخلاقی آن جامعه دارد. چه بسیارند کسانی که عزت نفس به آنها اجازه نمی دهد دست نیاز به سوی غیر بیازند. پس سنگ قناعت به شکم بسته «تا مصیبت دو نشود».

در جهان ماد‌ی‌گرای و فردمحور امروز عقل معاش اندیش این رجحان منافع دور بر نیازهای فعلی را مطرود یا شاید عجیب به نظر برسد.

برای بسیاری اصلا قابل قبول نیست مردمانی به تنگ آمده و گرسنه ترجیح دهند مثلا زبان، فرهنگ و یا کرامت انسانی آنان آسیب نبیند ولی شب گرسنه سر بر بالین بگذارند.

مثال ساده ؛ در این گوشه مملکت شرایط خدمات درمانی شاید کیفیت و استاندارد قابل قبول را هم داشته باشد اما بسیاری ترجیح می دهند کیلومترها دورتر در یزد و کرمان به دنبال معالجه خود باشند چون از سوی همشهریان خود عزت و کرامت نمی بینند. هر چند دستشان هم تنگ باشد.

از نگاه مرکزنشینان بسیاری از مرزنشینان از فرصت مرز بسیار بهره جسته و برای خود کبکبه و دبدبه بهم زده‌اند یا حداقل به دیده‌ی شک مرزنشینان را قاچاقچی می انگارند. حال آن برای بیش‌تر این گوشه نشینان خاک از نان و جان عزیزتر است. اگر چنین نبود بارها پطرس وار مسیح میهن را انکار کرده و دروازه بر رومیان اجنبی گشوده بودند.

آنچه مرا وا داشت این چند سطر را بنویسم مکالمه‌ با کسی بود که نگاهش معطوف این واقعیت بود که چرا مردمان استان سیستان و بلوچستان پیش از رسیدن به نیازهای ابتدایی بر سر دغدغه‌های ثانوی مانند هویت، زبان ، میهن و خاک پای می فشارند. امیدوارم توانسته باشم با بضاعت محدود خود حقایقی را بنمایانم که ریشه عمیق در فرهنگ و تاریخ این کشور دارد و هنوز در جای جای آن ساری و جاری است و با غلظت بیش‌تر در اقوام مرزدار نمود یافته است.

Categories: فارسی Tags:

سیستان نماد وحدت

۱۵ آذر ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

عده‌ای با نام نبردن عمدی یا سهوی بلوچستان به هنگام نقل نام استان سعی دارند کم اطلاعی خود را از شرایط جغرافیای اجتماعی یا فتنه انگیزی‌های سیاسی را به نمایش بگذارند. در آخرین مورد در روزنامه اعتماد در یادداشتی از علی اوسط هاشمی به مناسبت سفر رئیس جمهور به دفعات «استان سیستان» ذکر شده است. اینکه از استاندار سابق چنین خطایی سر بزند دور از ذهن به نظر می رسد. خطای نگارشی یا هرچیز دیگر که باشد اما باید به خاطر داشت بلوچستان حذف شدنی نیست. اینکه عده‌ای سعی دارند با سیستان ، بلوچستان را حشو بنمایانند به نقش تاریخی سیستان در حفظ مرزهای تاریخی و جغرافیایی ایران بی توجهند.

«من شهری بنا خواهم کرد بدین روزگار که ضحاک همه جهان همی ویران کند… تا مردمان عالم را سامه‌ای باشد که او را بر شهری که من کرده باشم، فرمان نباشد»تاریخ سیستان ، تصحیح بهار

http://www.etemaad.ir/Default.aspx?NPN_Id=871

Categories: فارسی Tags:

کتاب خیال

۱۰ آذر ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

کتاب خیال

جی آر ملا(شاعر فقید بلوچ ،ترجمه)

چگونه کتاب خیال را بپیچم

چگونه زنگار دل را زدایم.

همه آه و حسرت

همه سوز و سوزناک

چنین درد و اندوه که وی را نیست درمان.

کدام کاغذین لب بلرزد برایم

که در داغ مرگم مویه کنانند

یا که دردی تاب آرند

یا که برایم نیکو دعایی بخواهند

کدام نقره‌ گون دست بیرزد برایم که دادی ببخشد.

که را هست غم من

کدام چشم شهلا ببارد برایم قطره اشکی

که چون بیزارند از من همه بچگانم

برادر چو جانم، خویشانم، دوست و دوستدارنم

گرفتار خویشند.

از ترس خوکان و نیز از گله گرگان

نپرسند که بل چون رفت این گم گشته رمه.

پر از گرگ است این کوه و دمن ها

نبینند شبان را که کمر را ببسته

که براند همه گرگ‌ها را.

هین درد و اندوه

هین سوز و حسرت

که می نالم چو بلبل

برای بهاری خوش

برای زمینی عطرآگین

برای کشتزاری سرسبز.

بی چاره چشمانم چو چشمه جوشانند

اما بر کدامین دامن

بر گوشه کدام چادر

بر کناره کدام عمامه

بر دوخت جیگ که

این اشک‌هایم را بریزم

این مورت غم را کجا من ببیزم.

Categories: فارسی Tags:

شعر قاضی

۸ آذر ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

قاضی مبارک( شاعر بلوچ ،ترجمه)

سیمین چهرت بنما دفعه‌ای

بیا زخم دل را دوا کن دفعه‌ای

تو اگر قاضی ز دنیا می روی

حق دوست را ادا کن دفعه‌ای

T.me/balanchir

Categories: فارسی Tags:

شعر شوهاز

۴ آذر ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

شوهاز شعر

مرکب خیال، کشتی دلتنگی

گاه خرامان ،گاه به گل نشسته

ساحل بی زبان با چشمان اشک آلود

جبین را پرسید، و هم زمین را،

کی دریای مواج به سویم خواهد آمد

کی تشنگی هزاران سال و قرنم فرو می نشیند.

کی غرقاب خواهد شد کی تکان خواهد خورد

این ریگزار بی آب ، تنک و ضخیم.

کی می شود شاید

عروس شوم

کی می شود شاید مرا میراث داری باشد

مرا به شمار آرد.

کی می شود شاید

این یل بچگانم ، ماهگونه دخترکانم

علم و دانش بجویند.

با همدلی

دل‌ها را آگاه سازند

آزاد سازند و زبان من شوند

روشنایی چشمانم ، جان و نفسم شوند.

بیچارگیم را جار زنند

زبان من و بیانم شوند

از شهد و عسلم بمکند

بر سرم آسمانی پهناور شوند

غلامحسین شوهاز ؛شاعر فقید بلوچ

(ترجمه)

Categories: فارسی Tags:

شعر بشیر بیدار

۳ آذر ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

ترجمه غزلی از بشیر بیدار(شاعر بلوچ)

سرک نمی کشیدم آن خانه را ای کاش

نمی دیدم آن چشمان خمار را ای کاش

با همین حال و خیال بی انجام

مرا سیلاب «کیچ» با خود می برد ای کاش

تاسی آب صد سال وفا نگه می داشت

چنین پناهی را نگه نمی داشتم ای کاش

خبرت گویی از جانم بندی بگسست

به انتظارت ننشسته بودم ای کاش

حسودان را روز و روزگار ای بشیر

زندگانی بی صدا گذر می کرد ای کاش

ترجمه از بلوچی

Categories: فارسی Tags:

زاهدان و هویت

۲ آذر ۱۳۹۶ بدون دیدگاه

زاهدان شهری در جستجو هویت یا ساخت هویت

📌وقتی نام تهران را می شنوید در ذهن اکثریت چیزهای مشابهی به ذهن خطور می کند: برج میلاد و آزادی. حال اگر زاهدان را تصور کنید چه به خاطرتان می آید؟

📌هویت دارای مولفه‌های زیادی است. تاریخ و فلسفه زندگی می توانند نقش بسزایی در نمود هویت اجتماعی و بصری داشته باشد.

📌زاهدان شهر جوانی است به لحاظ سابقه تاریخی. اراده نیروی سیاسی مرکز پس از قشون کشی جهانبانی به بلوچستان و قبلتر با تصویب مجلس شورای ملی در سال ۱۳۰۲ بر اساس روستای دزاپ که محل عبور و مرور تجار هندی و نیروی‌های نظامی انگلیسی با ساکنین بلوچ بنای تاسیس شهر جدیدی به نام زاهدان گذاشته شد. بلوچ‌ها ساکن شمال منطقه کنونی زاهدان، سیستانی‌ها، سیک‌های هندی، کرمانی‌ها، بعدها آذربایجانی‌ها، یزدی‌ها و بیرجندی‌ها و چند قومیت دیگر بنای اجتماعی شهری را نهادند که قرار بود مرکز «بلوچستان و سیستان» باشد. این مردمان با سابقه‌ی تاریخی-اجتماعی متفاوت به همراه نیروی تمرکزگرای حاکمیتی سعی بر تاثیرگذاری بر مولفه‌های هویتی این شهر داشتند. برآیند این نیروها در معماری، هویت بصری، هویت اجتماعی و سیاسی نمود پیدا کرد. معماری کویری شهر که بیشتر دست‌ساز معماران کرمانی و بعدها یزدی است در بافت قدیمی مشاهده می شود. ساخت و ساز‌های کنونی شهر تقلایی است برای نشان دادن چهره‌ای شبه مدرن با آسمان‌خراش‌های بدقواره که هیچگونه هارمونی و هویت بصری را تداعی نمی کنند.

المان‌ها و نمادهای شهری از عناصر متعددی الهام گرفته شده‌اند: اسطوره‌های ایرانی، مذهب، فرهنگ بومی، هنر مدرن. هیچ کدام از این نمادها نتوانسته به عنوان برند شهر خود را معرفی نماید. ساختمان مسجد مکی که تاحدودی توانسته نماد تداعی کننده‌ی زاهدان باشد خود ملهم از معماری مسجد ایا صوفیه در ترکیه است.

📌تجار رهگذر هندی که بعدها ساکن شهر شدند، یزدی‌های تاجر و معمار، بلوچ‌های کوچ‌رو که دیگر یکجانشینی را برای دامداری و کشاورزی انتخاب کرده بودند به همراه نیروهای دیوانسالاری مهاجر از خراسان و قهستان گرد آمده بودند شهری جدید با الگوی ایرانی بنا نهند.

📌زاهدان شهر تکثر و تنوع با چاشنی تسامح و همزیستی است. اما نتوانسته هویتی مستقل بر اساس این تنوع بنا کند. هرچند بسیاری از بازیگران عرصه اجتماع سعی کرده‌اند با پررنگ کردن عناصر مطلوب خود وزنه هویت را به سمت خودشان سنگین کند اما مکانیزم خوداصلاحی شهر کمتر اجازه داده است این تکثر به نفع عده‌ای تغییر کند.

📌حرکت به سوی الگوی مدرن شهری مسیری دشوار است. زاهدان تاکنون نتوانسته آن نماد باشد

@balanchir

Categories: فارسی Tags: