بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘ادبیات بلوچستان’

بزرگان داستان کوتاه ایران برای یک ایرانشهری کف زدند

۹ اسفند ۱۳۹۱ ۱ دیدگاه

با تبریک به عبدالواحد برهانی، چریک پیر داستان نویس بلوچ.

بازنشر از نوهان

آیین پایانی جایزه داستان بیهقی روز سه شنبه ۸ اسفند ۹۱ در تالار بزرگ شمس تهران با حضور بزرگان ادبیات و داستان کشور منجمله “محمد علی سپانلو” و “علی مجابی” برگزار شد.

عبدالواحد برهانی

عبدالواحد برهانی

برای جایزه داستان بیهقی ۱۱۱۱ اثر از ۴۷۱ نویسنده به دبیرخانه ارسال شد، که پس از بررسی اولیه توسط داوران مرحله اول ۱۳۰اثر به مرحله دوم داوری راه پیدا کرده‌اند. دبیر جشنواره بهاءالدین مرشدی و داوران اولیه این دوره متشکل از مهدی جمشیدیان، آزاده کاظمی، محبوبه آب‌برین، فرنوش حبیب‌نژاد، مهرنوش قائم‌مقامی، اشا صدراشکوری و محرم براتی و در دور دوم: اسدالله امرایی، ابوتراب خسروی، مهسا محبعلی، محمدعلی علومی، احمد اکبرپور، احسان شاه‌طاهری، میثم غفوریان صدیق  بودند. بیش‌ترین آثار ارسالی از استان‌های تهران، قم و شیراز بوده است و نیز از کشورهای کانادا، آمریکا، برزیل، آلمان، هلند، ارمنستان و ترکیه داستان به دبیرخانه ارسال شده است. در این میان ۶ اثر از شهرستان ایرانشهر نیز حضور داشت که ۲ اثر به جمع ۱۳۰ اثر داوری اول راه پیدا کرد و در مرحله نهایی داوری تنها یک اثر به نام “دیوانه ها” از نویسنده ایرانشهری “عبدالواحد برهانی” به جمع ۱۰ اثر برتر جشنواره راه پیدا کرد و شایسته تقدیر قرار گرفت، جایزه اول این دوره به داستان “ناودان” نوشته غزل مصدق از کانادا اهدا شد.

میراث فرید

۳ اسفند ۱۳۹۱ ۱ دیدگاه

به جای مقدمه

همیشه فکر می کردم جوانکی است که با موتور می چرخد. حتما گاه و بی گاه سوار موتور پیش به سوی آبادان و واحد می رود تا داستانی بخوانند و بشنوند. واحد همیشه می گفت سربازی است. روزی برای کاری همراه واحد جوانکی قدبلندی با سری تراشیده آمده بود گفت «فرید است». بعدها فهمیدم موتوری درکار نیست. یکی از خوره‌های  داستان و فیلم است. فرید کم کم با نوشتن سعی دارد برای خود سبکی در داستان پیدا کند. از معدود(بلوچ-فارسی-نویس) کسانی است که می شناسم در این مدت کوتاه داستان‌های زیادی نوشته است. اخیرا در کارگاه داستان بلوچ آخرین کارش را برای نقد و بررسی قرار داده است. وظیفه نقدش البته با کمی تخفیف اگر بشود نقد گفت برعهده من گذاشته شده است. هرچند من و او نقدهای بیرحمانه‌ی پیش از نوشتن را پشت سرگذاشته‌ایم.

کارگاه داستان بلوچ

کارگاه داستان بلوچ

به جای نقد

داستان میراث داستان پیرزنی به نام «زرخاتون» و برخی اطرافیانش است. در خلال گفتگوها و کنکاش‌های درونی شخصیت‌ها ما کم کم با روحیات این اشخاص آشنا می شویم. در پردازش شخصیت های سعی شده است که از دو عنصر دیالوگ و واخوانی ذهنی شخصیت برای به تصویر کشیدن خصوصیت‌های بازر اخلاقی آنها استفاده شود. گاه آن چه که از گفته‌ها و نگفته‌ها به ما می رسد ما را با دوگانگی شخصیت‌ها و نوعی رنگ و ریا در آنها آشنا می کند. البته نویسنده با توصیفات دقیق‌تر از رفتارها و کردار آنها مطابق الگو‌های از پیش طرح شده شخصیت‌ها را می توانست بهتر و روشن‌تر برای ما بشناساند. در باب توصیف شخصیت‌ها از دیدگاه راوی باید ما دقیق‌تر حداقل با شخصیت‌های کلیدی آشنایی پیدا می کردیم. این مستلزم مطالعه دقیق‌تر روانشناسی افراد مختلف جامعه ما است که نویسنده داستان باید به آنها بیشتر اشراف داشته باشد.

از ویژگی‌های خوب این داستان مقدمه پردازی برای بسترسازی روایت داستان است. هوای سرد،لزر، کز کردن‌ها همه گویای سردی و نوعی بی‌تفاوتی اطرافیان زرخاتون به خودش و همچنین زمینه‌سازی برای مرگ او است. عنصر محیطی زمان داستان که بستر روایت است، زمستان، خود نیز گویای نوعی مرگ و خمودگی یا شاید در خود فرورفتن برخی از شخصیت‌ها است.

از کمبود‌های این داستان به نظرم مسئله عدم رعایت تعلیق درست در داستان است. نویسنده با توصیفات و عباراتی روان سعی کرده است حرکت روند داستان را روان کند اما به لحاظ جذب خواننده برای همراهی نویسنده تا پایان داستان کمی ضعیف عملکرده است. داستان می توانست با ایجاد تعلیق‌های کوتاه و گاه بلند همراهی بیشتری جذب کند.

از نکات برجسته داستان خطی نبودن نوع روایت و تصویرسازی‌های داستان است. نویسنده سعی می کند با پرش‌های نوشتاری و زمانی صحنه‌های مختلفی برای خواننده ترسیم کند. این سبک نوشتن من را یاد داستان «همسایه‌ها» احمد محمود می اندازد. در آنجا نویسنده محاوره‌هایی قدیمی را وارد خط سیر داستان می کند. عقب و جلو کردن زمان در خلال نوشتن به خصوص تغییر سریع صحنه‌ها خواننده را با تصویر رنگارنگ از مکان‌ها و زمان‌ها مختلف رو به رو می سازد. البته نباید از پایان خوب داستان نیز چشم پوشید.

نکته‌ی پایانی :

به رو هر چند قرار بود این نقدی برای داستان میراث -فرید باشد ولی سعی کردم کمی با افزودن چاشنی خاطرات ادعای دینی به دوستانم در کارگاه داستان بلوچ کرده باشم.

شعر – عطاشاد

۲۵ بهمن ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

شعری به مناسبت شانزدهمین سال درگذشت عطاشاد شاعر بزرگ بلوچ

عطاشاد

عطاشاد

آس وتــی و گِـــس وتـی سِـنـگ وتـی و سـر وتـی
زیــمــیــں دل ءَ کـجـا بَـراں تــیــر وتـــی جـَـگر وتـی
کینگ و کُست ءِ جمبر انت نَپت ءَ شَلیت و هار بیت
واے گِـدان ءِ نِـشـتَـگیں ! گوات ءَ کـَن ئے سَپـَر وتی
آهـن پـه آس مــوم بـیـت ، آپ نـه بــیــت دل تـئــی
او مــنـی مــهــر ءِ وَشنیاتک ! بیا واهگاں به بَر وتی
سِیت په جَنگ شَـکّل انت،وت په وت ءِ بَدل نه انت
رُسـتـم ءِ سـیـالی ءَ مـَرو ،گـُرز ءَ مـه کـن گـُزر وتی
« مولا ءِ شَـهـجـو ءَ بـگند ، گِـیـر آر ، تـَل و تازیاں »
چــاکــر ءِ هــاریــں گــورُم ءَ مـَــلـّتــه کاه چـَر وتی
بـیـا پـه زمــیـن ءِ عاقبت ، کوهیں سَراں کناں قطار
دُژمــن ءِ هـَـؤر ءَ مــاں سَـرا هـَـار کـُتـه هـُنـَر وتــی
دل که سُچیت اگاں«*عطا»! شیرکنیں گال زهر بنت
ما تئی خیال ءِ ساهگاں ،ما را مه لیک « دَر » وتی
محمد اسحاق ۔ عطا شاد

دو مقاله درباره زبانشناسی و ادبیات بلوچی

۱۸ بهمن ۱۳۹۱ ۱ دیدگاه
عبدالغفور جهاندیده

عبدالغفور جهاندیده

 

دکتر عبدالغفور جهاندیده با تالیف دو کتاب اخیر گران سنگ در زمینه ادبیات حماسی و عاشقانه بلوچی جایگاه رفیعی برای خود در ادبیات بلوچی بنا نهاده است. مدتی پیش وی در گفتگویی مفصل با ماهنامه «اسوه» درباره زبانشناسی و ادبیات بلوچی نکته‌های مهمی را بیان کردند. کسانی که علاقه‌مند به زبانشناسی بلوچ و تاریخچه ادبیات آن هستند توصیه می کنم دو مقاله (گفتگو) زیر را مطالعه کنند.

بخش اول مصاحبه

بخش دوم مصاحبه

جای خالی بلوچ

۲۰ دی ۱۳۹۱ ۱ دیدگاه

ادبیات داستانی ایران یکی از متنوع‌ترین ادبیات جهان به لحاظ سوژه و فرهنگ است. این گونه‌گونی مربوط به تنوع بسیار زیاد زبان و فرهنگ در گستره ایران می باشد. زبان فارسی به عنوان یکی از ارکان ادبیات ایران دارای نقش بنیادی در بوجود آمدن این مشاع فرهنگی و ادبی در کشور می باشد. نویسندگان این دیار با پیشینه و فرهنگ متفاوت سعی کرده‌اند از طریق زبان فارسی داشته‌‌های فرهنگی و ادبی خود را به هم میهنان خویش معرفی کنند.

کتاب

کتاب

کلیدر، محمود دولت‌آبادی، یک خانواده کرد ایرانی را که به اجبار در سبزوار زندگی می کنند روایت می کند. در این رمان شما با زندگی دهقانان و عشایر و شیوه تعامل آنها آشنا می شوید. دولت‌آبادی با نوشتن این رمان بلند و داستان‌هایی همانند جالی خالی سلوچ برای مردم ایران  زبان و سبک زندگی مردم آن دیار را معرفی می کند.

احمد محمود با نوشتن همسایه‌ها که داستان ملی شدن نفت و مردم فقیر اهواز را از زبان پسرکی به نام خالد بیان می کند، ما را به فرهنگ و آداب آن دیار به خوبی آشنا می کند. در این داستان ما بسیار ردپای خود محمود را که تجربه‌‌های مشابهی در زندگی‌اش داشته بر‌می خوریم. در این داستان شما با واژگان و رسومات مردمان آن دیار به وفر برمی‌خورید.

صادق چوبک با رمان‌هایی نظیر تنگسیر و در داستان‌‌های کوتاه دیگر کمابیش سعی در کاربرد فرهنگ و واژگان بوشهری داشته است. در بسیاری از داستان‌های کوتاهش او در محاوره‌ی شخصیت‌ها از واژگان بوشهری استفاده می کند. از دیگر نویسندگان خطه‌ی بوشهر می توان به منیرو روانی‌پور و رسول پرویزی اشاره کرد.

غرض از چیدن این مقدمات تلنگری به نویسندگان بلوچ است که در این زمینه پلی میان ادبیات فارسی و فرهنگ بلوچ باید ایجاد کنند. فرهنگ بلوچ با داشتن زمینه‌های فروانی داستانی به راحتی می تواند در ادبیات ایران و جهان نقش برجسته‌ای ایفا کند. این کار میسر نمی باشد مگر با حمایت فرهنگ‌دوستان و نویسندگانی که به زبان فارسی و بلوچی تسلط داشته باشند. در سال‌‌های اخیر نویسندگانی از دیار بلوچستان قدمی‌های هرچند مختصر برای پیمودن این راه آغاز کرده‌اند ما هنوز در اول راه می باشند. امید است که داستان نویسان و مقاله‌نویسان این دیار با نوشتن و تبین ارزش‌های فرهنگی این دیار قدم‌های استواری در شناساندن فرهنگ بلوچ به مردم کشور و جهان بردارند.

ریشه عناصر فرهنگی بلوچ – مقدمات ۲

۲۹ آذر ۱۳۹۱ ۶ دیدگاه

در بخش اول این مقاله به بررسی منابع تامین عناصر یک فرهنگ پرداختیم. بخش دوم این مقاله به بررسی بخش‌های باقی مانده برای شکل دهی عناصر فرهنگی در جامعه بلوچستان می پردازیم.

مذهب و اعتقادات

اعتقادات یا مذهب در بلوچستان تا زمان کنونی نقش بسیار پررنگ و تاثیرگذاری در جامعه بازی کرده است. در حال حاضر مردم بلوچ اکثر سنی مذهب و پیرو دین اسلام هستند. اصطخری اسلام آوردن آنها را مربوط به دوره خلفای عباسی می داند. هر چند برخی معتقدند که بلوچ‌ها پیش از سکونت در منطقه‌ی کنونی بلوچستان دین اسلام را پذیرفته بودند.

در منطقه‌ی بلوچستان اعتقاد به مزار و پیر رواج داشته و برخی مناطق قبیله نشین این مسئله مشاهده می شود. برخی از این مزار و مشایخ گفته می شود پیش از دوره‌ی اسلامی مربوط می شود. از برخی مزارها می توان به «سلیمان شاه»، «حضرت غوث» یا «چتن شاه» در نزدیکی کلات نام برد. این قبور مشایخ برای نذر و نیاز و زیارت مورد احترام مردم بلوچ بوده و هستند. برخی از آنها فقط صرفا شهرت منطقه‌ای دارند و برخی دیگر در میان همه مردم بلوچستان مشهور هستند. در این مزار مردم برای تحقق آرزو‌ها و نیازهای خود با بستن دخیل‌هایی مانند پارچه، سنگواره، زنگوله یا شیپور و دیگر اشیای دیگر نیاز خود را می خواستند. در برخی مزارها یا پیرها مثلا رسم بوده است که بیمار برای شفا به دور قبر و بارگاه می چرخیده است.

در بلوچستان در ادوار مختلف مذهب و رویکردهای دینی و عرفانی گوناگونی بوده‌اند. مثلا  فرقه ذکری‌ها در بلوچستان به خصوص در بخش پاکستان آن حضور پر رنگی داشته است. عقاید آنها آمیزه‌ای از عقاید متصوفه اسماعیلیه، مهدویت و برخی عقاید و سنن محلی است. در زمان رضا شاه اختلاف زیادی میان مسلمانان سنی و ذکری‌ها در بلوچستان ایران رخ داد. این درگیری‌ها باعث کم شدن تدریجی آنها و پنهاهنده شدنشان به ‌کوه‌های بلوچستان شد. این فرقه در پاکستان گفته می شود نفوذ فراوانی دارد.

توتم

توتِم‌ها اجسامی نمادین هستند که در اقوام بومی بیشتر قاره‌ها کاربردهای آیینی دارند. در فرهنگ بومیان توتم نقشی تابویی و شاید قانونی داشته باشد. به این ترتیب که نباید حیوان توتم را خورد. اندیشمندانی همانند فروید و یونگ درباره توتم و ریشه‌ی تابویی آن نظراتی ارائه داده اند.

برخی محرمات بلوچی در برخی برهه‌های زمانی شباهت ریشه‌ای در توتم دارد. مثلا نخوردن  گوشت شتر، ماهی و تخم مرغ در برخی قبایل بلوچ اصل توتمیستی دارد. در میان بلوچ نمونه اعمال توتمیستی گزارش نشده است. رابطه توتمیستی اشاره به نوعی رابطه عرفی و عبادی میان گروه از جامعه و دسته‌ای از اشیاء یا گیاهان را مشخص می کند.

کشاورزی (طبیعت)

در بررسی ریشه شناسی لغت مربوط به «کشاورزی» در زبان‌هایی مانند فارسی یا انگلیسی و حتی، رابطه‌ای میان ریشه این واژه با ریشه‌ی فرهنگ در همان زبان رابطه تنگاتنگی وجود دارد. مثلا «cultivation» یا «agriculture» با واژه فرهنگ یعنی «culture» هم‌ریشه است. به عبارت دیگر می توان نتیجه گرفت که کشاورزی ریشه و بنیاد فرهنگ و لوازم مربوط به آن بوده است.

در فرهنگ ایرانیان باستان به جشن‌ها و رویدادهای مختلفی در روزهای سال برمی خوریم. تقریبا می شود گفت که اکثر آنها ریشه در زندگی مردم کشاورز آن فرهنگ داشته‌اند. جشن‌های مانند نوروز یا سده و یا جشن‌هایی که در هر ماه برای نکوداشت آن ماه رخ می داد همه ریشه در کشاورزی دارند.

طبیعیت در بلوچستان و کشاورزی آن نیز چنین نقشی را در رابطه با فرهنگ مردم بلوچ ایفا کرده است. اگر ادوار مختلف انسان را در نظر بگیریم اکثر جامعه بلوچ در مرحله دامداری یا کشاورزی قرار دارد. پس این تاثیر هنوز در شکل دهی فرهنگ آن بسیار زیاد است. شیوه زندگی مردم بلوچ طبیعیت، روش تعامل او با طبیعت که گاه برای زندگی آن مانع می شود، زمینه ساز ایجاد روابط انسان و طبیعت و جذب عنصرهای طبیعی در فرهنگ مردم بلوچ می شود.

562153_orig

بلوچستان در منطقه‌ای تقریبا گرم و خشک ( یا نیمه خشک) واقع شده است. به علت گستردگی جغرافیای بلوچستان تنوع آب و هوایی در آن بسیار زیاد است. کویر،دشت،دریا،کوه، بیابان از بخش‌های مهم طبیعت بلوچستان به شمار می آیند. شیوه زندگی و تعامل مردم بلوچ با طبیعت با این تنوع زیست-محیطی از یک منطقه تا منطقه دیگر دارای تفاوت‌های گاه عمیقی با هم دیگر است.

زندگی مردم بلوچ علاوه بر آنکه عمدتا از کشاورزی می گذرد اما دامداری نیز بخش مهمی از زندگی آنها را تشکیل می دهد. شتر، گاو، گوسفند  و بز از عمده دام‌هایی هستند که در بلوچستان پرورش داده می شوند. اخیرا با تاکید بر کشاورزی و دامداری صنعتی و حمایت دولت شکل دامداری و کشاورزی در این ناحیه تغییراتی داشته است. تولید محصول متنوع و با کیفیت همراه با تولید انبوه از اهدافی است که در این دو بخش دنبال می شود.

دریا بخشی از طبیعت منطقه بلوچستان می باشد. ناحیه جنوبی بلوچستان در امتداد دریای مکران می باشد. دریا باعث تغییر سبک زندگی مردمان ساحل نشین بلوچستان شده است. دریانوردی و صیادی بخش مهمی از زندگی مردمان آن بخش را تشکیل می دهد. به دلیل موقعیت آب و هوایی معتدل‌تر مردمان این بخش عمدتا اعتدال بیشتر و خشونت ظاهری یا طبیعتی کمتری را از طبیعت جذب کرده‌اند.

اسطوره

اسطوره، قصه‌ایست با خصلتی خاص، یعنی نقل روایتی که در آن خدایان یک یا چند نقش اساسی دارند. انسان بدوی قبل از آنکه بتوانند رویدادهایی که در زندگی و تعاملشان با طبیعت رخ می دهد توجیه کنند نیروهای قدرتمندتر از خود را در شکل گیری این رویدادها موثر می دانستند. انسان باستان زندگی و رویدادهای آن را ازدیدگاه اساطیر تعبیر و تفسیر می کرد. بارش باران، رعد و برق، سیل و غیره را ناشی از نیروهای ماورای طبیعت می دانستند که به آنها اله یا خدا (الهه) می گفتند. در هنگام وقوع برای تبری جستند نیروی تخریبی این گونه رویدادها یا گرفتن نیروی مضاعف از آنها مدد می جستند. اساطیر نیز علاوه بر روابطی که با انسان داشتند با خود نیز روابط و درگیری‌‌هایی داشتند. پیروزی یکی از آنها بردیگر در بند کشیدن مغلوب و کشتن اسطوره تم اصلی چنین داستان‌هایی بود.

اسطوره در همه فرهنگ‌ها کمابیش حضور دارد. مثلا ثور پسر اودین در اسکاندیناوی مثلا خدای رعد برق است. زئوس در یونان پادشاه خدایان است. در ایران اهوره مزدا خدای و مظهر خیر و دانایی مطلق است.

در فرهنگ بلوچ تاثیر گذاشتن طبیعت بر روی سرنوشت انسان از طریق نیروهایی که دارد نیز نمود دارد. بسیار از خرافه‌های بلوچی ریشه اسطوره‌ای دارند.

جامعه

502375_orig

جامعه بلوچ و سبک زندگی او را به می توان به چهار گروه تقسیم کرد: عشیره‌ای، دهقانی، دهقانی-عشیره‌ای، شهری. این نوع تقسیم بندی جامعه از نوع بررسی جامعه‌ای هم‌زمانی است. یعنی در زمان فعلی مردم بلوچ چهار سبک گوناگون زندگی در منطقه بلوچستان دارند. عده‌ای کوچ رو که بیشتر در مناطق شمالی و مرکزی مشاهده می شود به علت دشواری‌های طبیعی مجبور به کوچ در مناطق مختلف بلوچستان و مناطق همجوار هستند.

بخش زیادی از مردم بلوچستان اکنون به کشاورزی مشغول بوده و سبک زندگی کوچ روی را ندارند. آنها در مناطق روستایی بلوچستان به زراعت مشغول می باشند. این سبک زندگی دارای قدمت طولانی میان مردم بلوچ است. مردم علاوه بر کشاورزی از طریق دام و صنایع دستی به اقتصاد خانواده‌شان کمک می کنند.

گروه دیگری از مردم بلوچ با تلفیق هر دو نوع زندگی کشاورزی و کوچ نوع دهقانی-عشیره‌ای را برای خود برگزیده‌اند. نوع زندگی آنها بر اساس ییلاق و قشلاق می باشد. آنان برای برداشت محصول خود در مدت‌‌های مشخص به سکونتگاه اصلی خود بر می گردند.

در سال‌های اخیر به خصوص پس از انقلاب ۵۷ در ایران روند شهرنشینی در ایران و بلوچستان رشد سریعی داشته است. در برهه‌ای از زمان در بلوچستان به علت خشکسالی‌های متمادی مردم روستا مجبور بودن برای نجات زندگی و رفاه بیشتر به سمت شهرها کوچ کنند. این مهاجرت بی رویه باعث شکل‌گیری سبک جدیدی از نوع زندگی در بلوچستان شد. بررسی این جامعه شناختی این قشر مستلزم تحقیقات بیشتر برای معرفی و شناخت این قشر جامعه بلوچ است. در دهه ۸۰ و ۹۰ با رشد آموزش عالی در کشور بلوچستان نیز از این جریان بی بهره نبود. تعداد زیادی از جوانان شهری و روستایی به مراکز دانشگاهی استانی و در موارد خارج استانی وارد شدند. همه این عوامل دست به دست هم داد تا قشر شهرنشین شبه مدرنی در بلوچستان شکل گیرد.

در همه جامعه بلوچستان به خصوص در بخش‌های عشیره‌ای یا دهقانی نظام طبقاتی وجود دارد. افراد به جامعه به طبقاتی مانند میر، رئیس،خان، نوکر، بلوچ و درزاده تقسیم می شود. هرچند در جامعه شهری و تحصیل کرده کم کم این نظام طبقانی در حال رنگ باختن است اما این موضوع در بسیار موارد به صورت پر رنگ در جامعه مطرح می شود. مسئله ازدواج و نوع روابط این طبقات در خانواده‌های سنتی بسیار رعایت می شود.

جامعه بلوچستان جامعه‌ای متکثر و متنوع از لحاظ لایه‌های مختلف اجتماعی است. این لایه‌های مختلف باعث شکل گیری جامعه‌ای بر مبنای تکثر عناصر فرهنگی و اجتماعی شده است. نوع روابطی که مردم با هم با نظر داشت به این روابط و سلسله مراتب دارند باعث شکل گیری انواع و اقسام فرهنگ دامداری، کشاورزی میان مردم بلوچ شده است.

ادامه دارد …

ریشه عناصر فرهنگی بلوچ – مقدمات

۱۹ آذر ۱۳۹۱ ۱ دیدگاه

بخش اول مقدمه

آیا تا به حال فکر کرده‌اید که عناصر یا چیزهایی که به فرهنگ شما مربوط می شوند در چه ریشه دارند؟ اولین بار از کدام منبع نشات گرفته‌اند؟ مثلا در فرهنگ بلوچ میارجلی از کجا آمده است؟ یا در سایر فرهنگ‌ها مثلا در ایران مراسم عاشور و تعزیه خوانی از کجا آمده است؟

عناصر مادی و غیر مادی فرهنگ دارای سیر تاریخی مشخص و گاه نامشخص در هر فرهنگی هستند. برخی فرهنگ‌ها که دارای مطالعات مربوط به فرهنگ بوده‌اند یا سیستم ثبت وضبط این گونه رویدادها را داشته‌اند این گونه مسایل را به شیوه‌های مختلف نگهداری کرده یا می کنند. شهروندان هر فرهنگ با مطالعه مثلا ادبیات یا شرکت در  مراسم و آیین مربوط به فرهنگ خود آنها را کم کم یاد می گیرند. اما برای دانستن ریشه برخی از این عناصر تامل در مسایل فرهنگی یا تاریخی ضروری می نماید. عناصر فرهنگی از منابع گوناگونی وارد  فرهنگ می شوند. برخی منابع انحصارا در اختیار یک فرهنگ خاص است پس آن عناصر در آن فرهنگ منحصر به فرد خواهند بود. اما منابع اصلی تغذیه عنصرهای گوناگون فرهنگ چیستند؟

بلوچستان

بلوچستان

زبان

بلوچی از زبانهای ایرانی شاخه شمال غربی است. این زبان در ایران ( اکثر در بلوچستان)، پاکستان، عمان، افغانستان و برخی نقاط ترکمنستان مورد استفاده گویشوران است. این زبان با زبان‌‌هایی مانند کردی یا پهلوی قرابت‌های ریشه‌ای دارد. به لحاظ تقسیم بندی گویشی در سیستم استاندارد، زبان بلوچی دارای سه شاخه: غربی ، شرقی و جنوبی است. تا پیش از قرن نوزدهم میلادی بخش کتابت زبان بلوچی هنوز وجود نداشت. بعدها با تاثیرپذیری از الفبای عربی-اردو رسم‌الخطی برای زبان بلوچی به وجود آمد. در سال ۱۹۵۱ گلخان نصیر با انتشار گلبانگ از الفبای اردو و عربی استفاده کرد. بعدها سیدظهورشاه هاشمی با تدوین شیوه‌نامه‌ای برای نوشتن بلوچی با به کاربردن الفبای عربی-اردو لقب پدر زبان بلوچی را برای خود کسب کرد. این رسم‌الخط عمدتا در بلوچستان شرقی و غربی مورد استفاده قرار می گیرد.

ادبیات

به دلیل عدم وجود رسم‌الخط در زبان بلوچی عمده‌ی آثار ادبیات بلوچی شفاهی بودند. برای آنکه رویداد‌های تاریخی و قصه‌ها و افسانه‌های بلوچی از نسلی به نسل دیگر منتقل شوند مردم سعی می کردند این آثار را به صورت شعر در آورده و در حافظه خویش حفظ کنند. داستان‌های تاریخی، افسانه‌های عاشقانه، مثل‌ها، لالایی‌ها و چیستان‌ها همه و همه به صورت شعر و شفاها سینه به سینه نقل می شدند. تا اینکه در قرن نوزدهم میلادی توسط اروپاییان ( بیشتر انگلیسیان) مانند لوئیس، مایر و لانگورث دیمز برخی آثار ادبی جمعاوری گردید.در ادبیات کلاسیک بلوچستان درباره  مضامینی همانند تاریخ بلوچ، جنگ و نبرد آنها با هم یا با بیگانگان، عشق و عاشقی و … اشعاری یافت می شود. در اوایل قرن بیستم رویکرد اشعار بلوچی بیشتر گرایش به سمت احساسات ملی‌گرایانه بلوچی بود. شعرایی همانند محمد حسین عنقا یا گلخان نصیر از این دست شاعران بودند. بعدها شاعرانی همانند عطاشاد یا  آزات جمالْدینی بیشتر  به سبک نو و غیر سنتی بلوچی آثاری را ارائه کردند.

تاریخ بلوچستان

تاریخ بلوچستان

تاریخ

تاریخ بلوچ را می توان در دو بعد مورد بررسی قرار داد. بعد اول نگاه تاریخی خود مردم بلوچ به سرگذشتشان است و دیگری روایت‌هایی است که از ملل همسایه درباره‌ی آنها برجای مانده است. بلوچ، همانگونه که در بخش زبان اشاره شد دارای کتابت جوانی است. اما در همان بخش‌هایی که در ادبیات شفاهی مربوط به تاریخش برجای مانده است درباره ریشه و سرگذشتش سخن گفته است. اولین ادعای مربوط  به حضور آنها در حلب و یاری رساندنشان به امام حسین در واقعه کربلا است. آنها در آنجا از نوادگان حمزه عموی پیامبر می دانند. بعد از این حوادث آنها به سیستان و رودبار و مکران در مقاطع مختلفی نقل مکان می کنند.برخی رد پای تاریخی بلوچ را تا ۴۰۰۰ یا ۹۰۰۰ سال پیش به سرزمین بابل می رسانند. بخشی دیگر از تاریخ بلوچ که در شاهنامه به آن اشاراتی شده است بودنش در منطقه مکران یا حتی راندنش از گیلان به سمت مکران توسط شاهان ایران است. البته این ناهماهنگی ها در گزارش تاریخ بلوچ بیشتر مربوط به زمان باستان و پیدایشش می شود. بعدها که سیاحان مختلف از این مناطق عبور کردند از ساکنان مکران اطلاعاتی در اختیار خوانندگان قرار داده‌اند. به همین دلیل بهتر می توان در تاریخ بلوچستان تحقیق انجام داد. تاریخ بلوچ همواره پر بوده است از جنگاوری و نبرد با دشمنان یا همراهی با سایر ملل جهت کمک رساندن در کسب پیروزی است. مثلا کمک خواستن شاه ایران از شاه مکران، کمک بلوچ‌ها در فتح دهلی و رویدادهایی از این دست زمینه ساز تاریخ بلوچ در اعصار مختلف بوده است.

موسیقی

علی محمد بلوچ

علی محمد بلوچ

موسیقی بخش جدایی ناپذیر فرهنگ بلوچ است. در فرهنگ بلوچ از بدو تولد تا مرگ یک انسان انواع موسیقی وجود دارد. هر کدام از انواع این موسیقی بسته به شرایط محیطی و فرهنگی بلوچستان دارای تنوع بسیاری هستند. در موسیقی آوازی بلوچ از صدای آواز یک ساربان شتر تا مویه و شادی دارای تنوع شگرفی است. بلوچ از روزی که به دنیا می آید با شپتاکی برایش جشن سرور برپا می شود. وقتی که می خواهد بخوابد مادر یا دایه‌اش برایش لیلو یا لالایی در گوشش زمزمه می کند. با سوت عاشق می شود و با نازینک عروس(دامادش) می کنند. وقتی که دلتنگ می شود لیکو یا زهیروک گوش می دهد(می خواند). در مرگ عزیزانش موتک می شنود. این گونه است که موسیقی در لحظه لحظه زندگی‌ او حضور دارد.

در بخش بعدی به بررسی مذهب،توتم، اسطوره و کشاورزی (طبیعت) در فرهنگی بلوچی خواهیم پرداخت.

ادامه دارد …