بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘بلوچستان’

نگاهی به مسایل انتخابات شورای زاهدان

۳۰ خرداد ۱۳۹۲ بدون دیدگاه

انتخابات این دوره در استان سیستان و بلوچستان نسبت به دوره‌های قبلی دارای نکات تمایز زیادی بود. همانگونه که در بررسی پیشین فضای انتخابی در استان اشاره شد چندین عکس‌العمل نسبت به مسئله انتخابات در شهرهای مختلف مشاهده می شود. یکی از این تصمیمات رای گیری مربوط به شهر زاهدان می شود. همانگونه که قبلا اشاره شد انتخابات بالاخص شورای شهر در زاهدان میان دو جریان قطبی شدن جامعه و اجماع حول محوریت مسجد و برخی نیروهای تندروتر در شهر شکل می گیرد. به دلیل نوع بافت اجتماعی شهر تا کنون اجماع مورد حمایت مسجد مکی توانسته است در این چند دوره اکثریت ارای را به خود اختصاص دهد. برخلاف ادوار پیشین ائتلاف سبز چند رویداد جدید را تجربه کرد.

اولین مورد ورود یکی از افراد فعال استانی به جریان ائتلاف سبز زاهدان بود. شهرام ریگی با ایجاد ارتباطات گسترده و متنوع توانست خود را به عنوان یکی از نیروهای ائتلاف مورد حمایت مسجد مکی مطرح سازد. ورود چنین شخصی به این جمع حاکی از توان بالای اجتماعی و سیاسی این فرد در ایجاد جریان همسو معتمدین و تحصیلکردگان شهری بود. از طرفی در پایان تنها او بود که از جمع پانزده نفر از رفتن به شورا شهر بازماند. این عدم راه یافتن باعث ایجاد شائبه‌های فراوان درباره جریان همیشه همسوی ائتلاف سبز شد.

  • آیا در جریان گزینش و رای برای ائتلاف میان اعضا چانه زنی و زد و بند‌هایی روی داد؟‌
  • آیا برخی از اعضای راه یافته سعی دارند با تشکیل گروه‌های هم سو منافع عده‌ای خاص را تامین کنند؟‌
  • آیا ورود افرادی فعال از تحصیلکردگان که دارای طرح و برنامه برای شهر بودند منافع عده‌ای خاص را تهدید می کرد؟

این سوالات و ده‌ها سوال دیگر پرسش‌هایی هستند که اعضای راه یافته در چند ماه آینده با عملکرد خود پاسخ خواهند داد. آرای تقریبا بالا شهرام ریگی با توجه به حضور محدود یک ساله‌اش در زاهدان و قرار گرفتنش در لیست ائتلاف سبز نشان از توان بالای قدرت مانور سیاسی این فرد دارد.

  • آیا حضور افرادی همانند وی می توانست منافع عده‌ای را که در لیست قرار گرفته بودند تهدید کند؟
  • آیا عده‌ای قصد دارند با نبود نیروهای مستقل تاثیرگذار در عرصه مدیریت شهری منافع عمومی را قربانی منافع شخصی و گروه‌‌ی خود کنند؟

شهر زاهدان یکی از کلان شهرهای کشور به حساب می آید. باید شهرداری و شورای دوره چهار با استفاده از توان انسانی و دانشگاهی شهر طرح‌های مدرن سازی و توسعه محور به خصوص تقویت فردی و جمعی حواشی شهر چهره‌ای متفاوت از شهر زاهدان به مردم معرفی کنند. وجود حاشیه‌های نامن و گسترش حاشیه نشینی، افت کیفیت خدمات شهری، ترافیک و تعامل سازنده مردم و نخبگان با نهادهای مدیریت شهری از چالش‌های آینده دوره جدید شهر زاهدان خواهد بود. حل این مسایل نیازمند استفاده از پتانسیل‌های فراوان شهر دانشگاهی زاهدان است.
راهکارهایی همانند چابک سازی سیستم خدمات رسانی شهری از طریق فناوری‌های نوین، تحقق و افزایش منابع مالی جدید، گسترش فرهنگ شهروندی، توانمندسازی اجتماع، ایجاد تعامل سازنده با نهادهای اجرایی از الویت‌های اصلی مدیریت شهری زاهدان در دوره جدید باید باشند.

نقش طوایف در انتخابات ۲ – قوم یا منافع عمومی

۱۲ خرداد ۱۳۹۲ ۱ دیدگاه

مدیریت قومی یا منافع عمومی

متغیر قومیت در معادلات اجتماعی در زندگی مدرن امروز بخصوص در مسایل مدیریت کلان و مدیریت شهری دیگر آن نقش محوری را ندارد. در گذشته شاید وقتی مولفه‌های دیگر در جامعه کمتر دیده می شد عنصری همانند قوم یا طبقه اجتماعی برای تقسیم بندی افراد جامعه و تقسیم منابع و مدیریت به کار می رفت، اما اکنون در قرن فن‌آوری اطلاعات این تقسیم بندی اگر هم وجود داشته باشد دیگر نافع نیست. در حال حاضر تولید دانش و محور بودن علم خط حاایل میان مردم و انواع مدیریت اجتماعی است. در دنیای امروز مردمی تواناتر هستند که داناتر باشند.

جامعه بلوچستان در حال گذر از دنیای قومی-طبقاتی به سمت مدنیت مدرن است. پس این جامعه کم کم باید در معادلات اجتماعی-سیاسی خود متغیرهای دیگر را وارد سازد. این روند جامعه را از نگاه تک بعدی و انحصارطلبی نجات خواهد داد. ممکن است در ذهن برخی خوانندگان این شائبه شاید پیش آید که این یادداشت سعی دارد نقش اقوام و طوایف را در جامعه نادیده بگیرد. در جواب باید گفت ما سعی داریم قوم و طایفه را به عنوان یکی از مولفه‌های شناخت هویت فردی در نظر داشته باشیم. جهان کنونی که هر کس سعی دارد با توانمند ساختن خویش و جامعه‌اش قدرت راهبری بیشتری کسب کند استفاده از تمام توانمندی‌ها و ابزارها یک اصل بدیهی می نماید. تک بعدی اندیشیدن و محور بودن مسایلی قومی-طبقاتی ما را از تصمیم‌سازی‌های درست دور خواهد کرد.

در مجموع استفاده از تقسیم‌بندی قومی-طبقاتی برای مدیریت جامعه کاری بسیار فرسایشی و کم‌باز ده است. اگر مولفه‌ی قوم همراه با سایر عناصر تاثیرگذار در مدیریت جامعه به درستی ترکیب شوند مدیریت جامعه بسیار سریع‌تر و راحت‌تر انجام خواهد گرفت. امید است افرادی که تقسیم بندی قومی-طایفه‌ای را ملاک تقسیم قدرت اجتماعی-سیاسی قرار می‌دهند سایر توانمندی‌های جامعه را نیز مدنظر قرار دهند. همچنین رویکرد اصلی جامعه را تامین منافع و مصالح عام بدانند.

نقش طوایف در انتخابات

۱۲ خرداد ۱۳۹۲ بدون دیدگاه

طایفه پایه‌ی موضع‌گیری

نوع جدیدی از مشارکت اجتماعی سیاسی در شهرهای بلوچستان بخصوص در برهه زمانی انتخابات شوراها در حال شکل‌گیری است. در یادداشت پیشین ما به انواع فضاهای انتخاباتی در شهرهای استان سیستان و بلوچستان مختصر اشاره‌ای کردیم. نوع سومی که بحث آن است نوعی است که ما در شهرهایی مانند ایرانشهر شاهد آن هستیم. در این گونه شهرها انواع و اقسام گروه‌های جمعیتی و صنفی وجود دارد. گروه‌هایی که مثلا نسبت اولیه او را متصل به یکی از روستاهای اطراف می دارد. روند انتخاب فرد و شیوه تعامل سیاسی-اجتماعی این گروه‌ها نمایش خطرناکی از سهم‌خواهی و خودکامگی عده‌ای افراد خاص می‌باشد که در ادامه به بررسی برخی از این نوع تحرکات می‌پردازیم.

عده‌ای افراد خاص در هر قوم و دسته‌ای، حال چه کسی به آنها نمایندگی دیگران را داده خود سوال بزرگی است، سعی می‌کنند با جمع کردن عده‌ای از اقوام وابسته فردی را به نمایندگی انتخاب کنند. اینکه بارها  و بارها این حرکات صورت می‌گیرد یا به چه شیوه‌ای به جمع بندی می رسند خود داستانی با طول و تفسیر فراوان دارد که از حوصله این یادداشت خارج است. پس از طی یک یا چند جلسه فردی به عنوان نماینده آن طیف مشخص می شود. حال داستان از اینجا به بعد جالب می شود.

این فرد کاملا باید اختیار خود را به آن جمع دهد. یعنی آن جمع مثلا تصمیم می‌گیرید او با چه کسی دیدار کند یا نکند، در چه ائتلافی حضور داشته باشد و یا چه طرح و برنامه‌ای داشته باشد. دیگر این فرد به یک دست‌نشانده‌ی دیگران تبدیل شده است. در صورتی که همه جهان به خصوص احزاب و گروه‌ها وقتی فردی را به نمایندگی خود انتخاب می‌کنند او سخنگو و عنصر اصلی آن جمع به نمایندگی آنان است. هرچند تیم سایه و مشاوران صحنه‌گردان مسایل هستند ولی به ظاهر همان فرد نماد آن جمع به شمار می رود.

فرد منتخب به دلیل پشتیبانی و رای آن جمع  همیشه مرهون این التفات خواهد بود. پس او باید در ادامه خواه یا ناخواه در صدد جبران این لطف‌های خواسته و ناخواسته برآید. چون این فرد برآمده از تفکر انحصارطلبی و سهم‌خواهی عده‌ای خاص بوده پس همیشه باید در سایه آنها   دوره تصدی خود را بگذراند. فرد مجبور خواهد بود به صورت قانونی، شبه قانونی و یا حتی غیرقانونی به اطرافیانش رانت و سود برساند.

بحث ساختار جامعه بلوچستان و رابطه‌ی آن به عدم توسعه یافتگی این استان از مباحث دنباله‌دار آگاهان این منطقه است. ساختار قومی-طایفه‌ای جامعه چنانچه با هوشمندی با دیدگاه منافع عمومی در معادلات اجتماعی تاثیرگذار باشد می‌تواند نقش دوره‌ی گذار به مدرنیته را با حداقل زیان‌رسانی طی کند. اما عده‌ای سودجو سعی دارند سرنا را از دهان گشادش بنوازند. آنان سعی دارند با پررنگ کردن مباحث قومی-طایفه‌ای خطی میان اقشار مختلف مردم بکشند و از این طریق فردی را مثلا به عنوان نماینده قوم علم کرده و از قبل آن به منافعی برسند.

ادامه دارد…

فضای انتخاباتی سیستان و بلوچستان

۷ خرداد ۱۳۹۲ ۳ دیدگاه

فضا انتخاباتی هر شهری نشان دهنده‌ی نوع برداشت مردم از مقوله انتخاب است. این نوع فضا و برداشت بعدها در مناسبات اجتماعی و ساز و کارهای اجرایی و نظارتی بسیار خود را نمایان خواهد کرد. مثلا اگر فضا شهری به سمت اجماع و توافق نسبی مردم و افراد فعال شهر باشد این وفاق در پیش برد امور خود را بسیار نمایش خواهد داد. اگر فضای قطبی در شهر حاکم شود همین نوع برداشت وارد فاز عمل شده و در مسایل تصمیم‌سازی و اجرایی دو سویی مشاهده خواهد شد. قطبیت جامعه این خوبی را دارد که زمینه‌های فساد را کم کرده و اطلاع‌رسانی شفاف‌تری صورت می‌گیرد. در مورد فضا وفاق که معمولا کمتر در جامعه پیش می آید یا شاید در مقاطع خاص زمانی این مهم ممکن است روی دهد چون خواست عمومی اجتماع گذر از شرایط می باشد کمتر مشکلی در زمینه شفافیت و اطلاع‌رسانی روی می‌دهد.

 

سیستان وبلوچستان

سیستان وبلوچستان

جامعه بلوچستان بخصوص در مسایل اجتماعی که مستلزم انتخاب و گزینش فرد یا رویکرد خاصی می باشند معمولا هر سه نوع فضا انتخاباتی وجود دارد. در فضای وفاق یا سازش همه پذیر، مردم براساس سازکارهایی از جمله نفع عام یا ساختارهای اجتماعی مانند تقسیم‌بندی‌های قومی-قبیله‌ای به سازشی مورد قبول اکثریت خواهند رسید. حتی از فضای هم‌اندیشی ممکن است عده‌ای خاص که منافع اکثریت را در نظر داشته باشند انتخاب شوند. این رویکرد معمولا در شرایط خاص اجتماعی-سیاسی اتفاق می‌افتد. مثلا در یک روستا اکثریت جوانان یا تحصیلکردگان یا ریش‌سفیدان رشته امور را به دست گیرند. نمود این سازش اجتماعی معمولا در جامعه بسیار محدود یا حتی نادر است. مثلا در روستایی که مردم آن از یک طبقه اجتماعی خاصی باشند تضاد کمتری بین آنها مشاهده می شود.

یکی از پایه‌های جامعه بلوچستان نظام طبقاتی-نژادی آن است. در هر منطقه‌ای از بلوچستان از طبقات مختلف اجتماعی افرادی حضور دارند. طبقه حاکمان و رعیت، طبقه ملایان و عامیان و یا طبقات و تقسیم بندی‌های نژادی و قبیله‌ای خاصی که در هر ناحیه می شود آن را به راحتی  دید. این گونه اجتماعات معمولا دارای یک تضاد فکری و منفعتی عمیق هستند. مثلا منافع حکام و فرمانبرداران هیچگاه مانند هم بوده است. در این گونه جوامع با توجه به عمق فاصله‌ی میان این دو بخش همیشه یک قطبیت شکل می‌گیرد. البته فضای قطبی معمولا در هر جامعه‌ای مشاهده می شود. جناح راست یا چپ و یا تفکراتی متضاد همیشه جامعه را به دو بخش مختلف تقسیم بندی می کنند. فضای قطبی به خودی خود چیز بدی نیست اما مبانی شکل گیری آن یا میزان شکافی که در جامعه ایجاد می شود می تواند محل مناقشه باشد. مباحثی همانند نژاد یا قوم و قبیله چنان چه بیش از حد تاکید شوند می توانند منجر به فضای مناقشه‌ای همانند تضادهای طبقاتی یا نژاد در جامعه را دامن زنند. اما اگر این فضای ایجاد شده میان دو بخش جامعه براساس معیارهای همانند تفاوت دیدگاه یا فلسفه یا جهان‌بینی باشد می تواند در بسیار موارد به شرط رعایت اعتدال سودمند باشد. معمولا در این گونه فضاها نقادی رشد خواهد کرد.

نوع سوم رویکرد مردم نسبت به هم و رویدادها اجتماعی نگاه تک بعدی یا خودمحوری است. مردمی از طبقات و رویکردهای مختلف به شهرها وارد شده‌اند. آنها اندیشه و سبقه خود را وارد آنجا خواهند کرد و سعی می کنند هم‌پیمانی را برای خود پیدا کنند. کم کم کلونی‌های اجتماعی گوناگونی در شهر شکل می‌گیرد. به عبارت دیگر شهر تبدیل به یک روستای بزرگ خواهد شد. این اجتماعات معمولا  به لحاظ ماهوی کمتر سنخیتی با هم دارند. سطح خواسته‌ها و تامین منافع آنها فراتر از گروه و نزدیکانشان در خوشبینانه‌ترین حالت  نخواهد بود. هر کسی به دنبال منافع فردی یا گروهی هم‌پیمانان (هم‌خون-هم‌محلی) خویش است. تنها چیزی که در این بین به آن توجه نخواهد شد منافع دیگران یا منافع عمومی است. معمولا شهرهایی از این دست در یک کشمکش دایمی هستند و ایستایی در همه امور به وضوح به چشم می آید. معمولا در این گروه‌های اجماع بین-گروهی و توافق با گروه‌های دیگر کمتر صورت می‌گیرد. چون هم بین افراد آن جمع اختلاف سلیقه و فکر وجود دارد و هم این تفاوت‌ها با گروه‌های دیگر نیز بسیار زیادی است. در مواردی مقطعی هم‌پیمانی‌های مقطعی صورت می‌گیرد. اما این قراردادها مقطعی و بسیار شکننده هستند.

در شهرهای سیستان و بلوچستان هر سه نوع فضای رقابت اجتماعی مشاهده می شود. در روستاها کوچک و کمتر توسعه یافته معمولا با ریش سفیدی و کدخدایی عده‌ای با اجماع اکثریت در راس کار قرار می‌گیرند. چون در چنین روستاهایی فضای رقابت سنگین وجود ندارد و اختلاف سلیقه‌های کمتری مشاهده می شود افراد با وفاق شرایط اجتماعی را رقم خواهند زد. این فضای وفاق در شهرها به ندرت دیده می شود. معمولا در شرایط خاص اجتماعی-سیاسی مردم سعی کرده‌اند اختلافات را به طور مقطعی کنار نهاده و به اجماع نسبی برسند. شهر خاش تلفیقی از اجماع قومی با محوریت سرداران یا ریش‌سفیدان جریان انتخابات را هدایت می‌کند.

بیشتر شهرها شمالی از جمله زاهدان و زابل معمولا قطبیت اجتماعی حاکم است. این قطبیت با دو مولفه مذهب و قومیت گره خورده است. در شهر زاهدان مثلا تقسیم بندی جامعه بر دو بنا مذهب و قومیت است. با توجه به فضای تعاملی که این دو جناح با گروه‌های کوچک دیگری که دارند معمولا  سعی می‌کنند وزن سیاسی اجتماعی خود را بالا ببرند. این افتراق گاه یک سویه و گاه  موازنه است. در شمال استان تقریبا همین وضع به حالت موازنه یک سویه دیده می شود. همین یک سویه بودن جامعه را سمت محور بودن گروه‌های کوچک سوق می دهد.

شهرهای جنوبی و مرکزی استان دارای فضای چندگانه هستند. مثلا شهری همانند ایرانشهر که در مرکزیت مواصلاتی قرار گرفته دارای کلونی‌های جمعیتی مختلفی است. این کلونی‌ها همانگونه که گفته شد دارای سوابق تاریخی و اجتماعی در بخش‌هایی دیگر بوده‌اند. آنها با نظر داشت به همان سکونت اولیه خود سعی کرده‌اند هویتی مبتنی بر بخش یا روستا خود تعریف کنند. سربازی‌ها، ایرندگانی‌ها، لاشاری‌ها و گروه‌هایی از این دست هویت خود را بر سکونتگاه اولیه خود بنا نهاده‌اند. این فضا در نیک‌شهر نیز تقریبا مشاهده می شود. لاشاری‌ها، قصر‌قندی‌ها، هیچانی، کشیگی و… گروه‌های ساکن در نیکشهر هستند. معمولا در این نوع تقسیم‌بندی جامعه گروه‌ها همیشه در تلاش برای سهم‌خواهی بیشتر هستند. سهم‌خواهی که در آن کمتر منافع عمومی در نظر گرفته می شوند. کنار گذاشتن افراد توانمند گروه به بهانه همگن شدن جهت هماهنگی با دیگر گروه‌ها و در نظر نگرفتن حقوق اقلیت‌ها  و گروه‌های دیگر از آفات چنین تصمیم‌گیری‌هایی است. همین چندگانی در جامعه و عدم هم‌پوشانی منافع گروه‌ها باعث می شود که جامعه به سمت کشمکش‌هایی فرسایشی سوق پیدا کند. چیزی که در این گونه شهرها با درجات مختلف مشاهده می شود. نمونه‌اش را می توان در شورای سوم ایرانشهر و نیشکهر به خوبی مشاهده کرد. ایرانشهر که دچار ضعف مفرط مسایل عمرانی است و نیشکهر که چند مدت شهردار نداشت.

باری فضای شهرها و روستاهای این استان از طیف وفاق تا تضاد شدید افراد و گروه‌ها تشکیل می شود. مطلوب آن است که در بیشتر امور اجماع و وفاق صورت گیرد. اما به دلایلی که در بالا برشمرده شد چنین چیزی بسیار نادر و مقطعی خواهد بود. اما فضای قطبیت و موازنه‌های غیر هم سو همیشه در شهرها و روستاها مشاهده می شود. اگر قطبیت جامعه بر مبنا عقل و پذیرش منافع عمومی شکل گیری می توان جامعه را پویاتر سازد. اما اگر جناح بندی جامعه بر مبانی نادرستی همانند نژاد و قوم یا حتی مذهب شکل گیری خطر افراط‌گری از هر دو سمت بسیار پررنگ خواهد بود. خودرایی و خودمحوری و عدم پذیرش نظرات و عقاید دیگران جامعه را وارد فاز جدال فرسایشی پایان‌ناپذیر خواهد کرد. هر گروه، طیف و دسته و حتی فرد خود را دارای قوی تشخیص برای همه مردم بداند آن وقت جامعه با مولفه‌ها و بردارهای متضاد و مختلف به این سو و آن سو کشیده خواهد شد. این نیروها هم دیگر را خنثی خواهند کرد و باعث خواهند شد جامعه همیشه در یک نقطه بی‌حرکت بماند. حال این به عهده عقلا و اندیشه‌مندان جامعه است که در این مسایل مردم و جامعه را روشن سازند. آنها را از خطرات افراط و تفریط و منم منم گویی‌ها برحذر دارند.

بیشترین بی سوادی در سیستان و بلوچستان

۶ خرداد ۱۳۹۲ ۱ دیدگاه

خبر بسیار بدی است. روزنامه قانون آن را منتشر کرد و سپس سایت‌های دیگر نیز مصاحبه را بازنشر کردند. محمد مهدی‌زاده معاون آموزشی سازمان نهضت سوادآموزی در مصاحبه‌ای می گوید بیشترین آمار بی‌سوادی در استان سیستان و بلوچستان است.
براساس آمار سال ۱۳۹۰ در بیش از ۹ میلیون بی‌سواد مطلق در کشور وجود دارد. از این تعداد ۳ میلیون و ۴۵۶هزار نفر در گروه سنی ۱۰ تا ۴۹ سال می باشند. وی اظهار می دارد که بر اساس آمار یونسکو ایران در بین ۱۳۰ کشور رتبه ۸۷ در بحث سواد آموزی دارد.

آموزش و پرورش

آموزش و پرورش

بیشترین آمار بی‌سوادی در گروه سنی ۱۰ تا ۴۹ سال متعلق به سیستان‌وبلوچستان است. در همین رده سنی استان‌های مازندران و سمنان بهترین وضعیت را دارند.
چندین سال پیش در همین وبلاگ درباره معیارهای باسوادی در قرن جاری مطلبی را نگاشتم. در آنجا گفته شد که دیگر معیار سواد صرفا خواندن و نوشتن نمی باشد. بلکه سایر مولفه‌ها از جمله آشنایی با دانش روز و استفاده آن در زندگی روزمره از ملزومات زندگی در جهان مدرن امروز است.
حال ما در استانی زندگی می کنیم که دارای بیشترین تعداد بی سواد در کشور است. اگر همه عوامل عدم توسعه را در استان سیستان و بلوچستان به کنار نهیم قطعا بیشتر مشکل در این زمینه عدم توسعه یافتگی علمی این منطقه است. وجود افراد بی سواد متعدد زمینه‌ساز مشکلات فراوان اجتماعی و اقتصادی در منطقه است. باید مسئولین کشور و استانی یک برنامه جدی و منظم با پیگیری شدید برای از بین بردن واقعی بی سوادی در این استان را طرح‌ریزی کنند.
بی سواد ماندن افراد در جامعه می تواند دلایل زیادی داشته باشد. از زندگی در حاشیه شهر تا کوچ‌روی همه عوامل تشدید کننده این آمار می باشند. در زمینه سوادآموزی در این استان از طریق نهضت سوادآموزی همیشه خاطراتی متعدد با تم یکسان به گوش می رسد. افرادی که به ظاهر مشغول آموزش هستند ولی نه کلاس و نه سوادآموزی درکار است. فقط چند برگه کپی شناسنامه از جایی پیدا می شود و اسامی افرادی که شاید حتی روحشان از ماجرا خبر نداشته باشد را تعلیم می دهند. حال این افراد از پزشک گرفته تا معلم بی سواد هستند که مثلا در کلاس‌های درس غیرواقعی توسط برخی آموزشیاران تعلیم می‌بینند. چه بسیار افراد بوده‌اند که از دیدن اسم خود به عنوان سوادآموز دچار بهت و حیرت شده‌اند. فرد در خانه نشسته بدون هیچ زحمتی ماهیانه پولی را به جیب می زند. از آن طرف روز به روز بر تعداد افراد محروم از تحصیل و بی سواد افزوده می شود . البته هستند آموزشیاران فراوانی که زحمت ریشه کردن بی سوادی را به درستی بر عهده دارند که حسابشان از آنها همیشه جدا است. امید است که مسئولین منطقه‌ای و استانی نظارت بیشتر بر این مسئله داشته باشند.
در دیگر جاهای دنیا افراد در مسیر توسعه و آبادانی و مشارکت افراد در این پروسه‌های سخن می‌رانند ما باید در این استان الفبای خواندن و نوشتن را به مردمی که از تحصیل باز مانده‌اند تعلیم دهیم. آیا به نظر شما می شود از توسعه اجتماعی و اقتصادی در این استان سخن گفت ولی به مقوله علم و دانش عامه مردم بی توجه بود؟ این وظیفه تک تک افراد این جامعه است که به هم دیگر کمک کنند تا مراحل رشد و توسعه را بپیمایند. اگر چنین نشود مطمئن باشید این استان روز به روز به عقب برمی‌گردد. این وظیفه تک تک مردم این استان است که پیش از همه چیز در ریشه کنی بی سوادی همت کنند.

زلزله‌‌ی‌نامه بلوچستان

۲۸ فروردین ۱۳۹۲ ۱ دیدگاه

روز عجب و غریبی بود. زلزله‌ای با آن همه قدرت، سرو صداهای وحشتناک و بعدش تکان‌های شدید و طولانی مدت به وقوع پیوست. وقتی که بیرون در حیاط بودیم هنوز زمین می لرزید. ماشین‌ها سرجایشان عقب و جلو می رفتند.
بعد همه خطوط ارتباطی از جمله تلفن همراه و اینترنت قطع شد. هوا هم بسیار گرم بود. زمین که آرام گرفت زنگ زدن‌ها و خبر گرفتن‌ها شروع شد. شبکه خبر از زلزله‌ای مهیب با قدرت ۷.۵ در شهرستان سراوان خبر می دهد. دیگر بمباران خبری و شایعه در هم می آمیزد. از کم زیاد شدن قدرت زمین لرزه تا مکان یابی‌های این طرف آن طرف خبرها می چرخد. بعدها که عطش دانستن فروکش می کند اطلاعات دقیق‌تر از دوستان و رسانه‌ها می آید. این دستپاچگی در اطلاعات رسانی شبکه خبر هم مشاهده می شود. گاه برای زلزله کشته می‌سازد اما بعدا خودش خبر خود را تکذیب می کند.
استاندار در برنامه‌های خبری محلی و کشوری ظاهر می شود و مصاحبه می کند. حال شبکه خبر به شبکه زمین‌شناسی و زلزله شناسی تبدیل شده است. آنها به اعماق زمین فرو رفته و لایه‌ها را بررسی می کنند. در آخرین بخش خبری شبکه سراسری استاندار پس از پرسش خبرنگار زن درباره تعداد آمار کشته و زخمی‌ها می گوید« دخترم کسی کشته نشده است»!!! شنیدن واژه «دخترم» از زبان او برایم فوق‌العاده جالب بود.
هر چه که بود اما روز تاریخی بود. یکی از بزرگترین زلزله‌‌ها، بلوچستان و سراوان را به صدر اخبار جهان برد. زلزله‌ای که ظاهرا تلفات جانی کمی داشته است.

پ.نوشت: از دوستان در سراوان، زاهدان، گشت، دبی و لاهور برای رساندن اخبار تشکر می کنم.

عاجزگ

۱۸ اسفند ۱۳۹۱ ۴ دیدگاه

تو را به هر نامی بخوانند زیباست. زن،مادر،دختر،همسر،دوشیزه،عاجزگ و …. همه تو را نشان می دهند. تو با هر نامی زمینه سازی هنر و زیبایی هستی. نام تو برای جهان نماد آرامش و صلح است. تو برای بهتر ساختن دنیا و تهی ساختن آن از زشتی و پلشتی نقش تاریخی به عهده داری. تو نمادی از جلوه خالق هستی. تو موجودی را در خود و با خود می پرورانی.

زنان

زنان

هر چند امروز، حداقل این چند روز اخیر، تو را که نماد صلح بودی و حتی چادرت سبب صلح و آشتی می شد به قتل رساندند. عده‌ای نادان فقط برای پافشاری بیشتر بر نشان دادن جهل خویش در مسابقه حماقت همدیگر و حال تو را کشتند. تویی که وقتی گوشه چادر نشان می دادی جنگ‌ها می خوابید. افسوس که تو خود در خون خود به خاطر جهل و بیرگیری (انتقام‌گیری) غلتیدی. آخر کدام بیر را می توان از تو گرفت؟

امروز روز هشت مارس روز جهانی زن است. ما مردم بلوچ وقایع اخیر یعنی به قتل رساندن زن که کاری بسیار مذموم و بی سابقه بوده است را برخلاف اصول اخلاقی، فرهنگی و مذهبی خود می دانیم. این گونه اقدامات کور در فرهنگ اصیل بلوچ نه تنها دارای جایگاه نبوده بلکه بسیار قابل مذمت می باشد.