بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘تاریخ بلوچستان’

ریشه عناصر فرهنگی بلوچ – مقدمات

۱۹ آذر ۱۳۹۱ ۱ دیدگاه

بخش اول مقدمه

آیا تا به حال فکر کرده‌اید که عناصر یا چیزهایی که به فرهنگ شما مربوط می شوند در چه ریشه دارند؟ اولین بار از کدام منبع نشات گرفته‌اند؟ مثلا در فرهنگ بلوچ میارجلی از کجا آمده است؟ یا در سایر فرهنگ‌ها مثلا در ایران مراسم عاشور و تعزیه خوانی از کجا آمده است؟

عناصر مادی و غیر مادی فرهنگ دارای سیر تاریخی مشخص و گاه نامشخص در هر فرهنگی هستند. برخی فرهنگ‌ها که دارای مطالعات مربوط به فرهنگ بوده‌اند یا سیستم ثبت وضبط این گونه رویدادها را داشته‌اند این گونه مسایل را به شیوه‌های مختلف نگهداری کرده یا می کنند. شهروندان هر فرهنگ با مطالعه مثلا ادبیات یا شرکت در  مراسم و آیین مربوط به فرهنگ خود آنها را کم کم یاد می گیرند. اما برای دانستن ریشه برخی از این عناصر تامل در مسایل فرهنگی یا تاریخی ضروری می نماید. عناصر فرهنگی از منابع گوناگونی وارد  فرهنگ می شوند. برخی منابع انحصارا در اختیار یک فرهنگ خاص است پس آن عناصر در آن فرهنگ منحصر به فرد خواهند بود. اما منابع اصلی تغذیه عنصرهای گوناگون فرهنگ چیستند؟

بلوچستان

بلوچستان

زبان

بلوچی از زبانهای ایرانی شاخه شمال غربی است. این زبان در ایران ( اکثر در بلوچستان)، پاکستان، عمان، افغانستان و برخی نقاط ترکمنستان مورد استفاده گویشوران است. این زبان با زبان‌‌هایی مانند کردی یا پهلوی قرابت‌های ریشه‌ای دارد. به لحاظ تقسیم بندی گویشی در سیستم استاندارد، زبان بلوچی دارای سه شاخه: غربی ، شرقی و جنوبی است. تا پیش از قرن نوزدهم میلادی بخش کتابت زبان بلوچی هنوز وجود نداشت. بعدها با تاثیرپذیری از الفبای عربی-اردو رسم‌الخطی برای زبان بلوچی به وجود آمد. در سال ۱۹۵۱ گلخان نصیر با انتشار گلبانگ از الفبای اردو و عربی استفاده کرد. بعدها سیدظهورشاه هاشمی با تدوین شیوه‌نامه‌ای برای نوشتن بلوچی با به کاربردن الفبای عربی-اردو لقب پدر زبان بلوچی را برای خود کسب کرد. این رسم‌الخط عمدتا در بلوچستان شرقی و غربی مورد استفاده قرار می گیرد.

ادبیات

به دلیل عدم وجود رسم‌الخط در زبان بلوچی عمده‌ی آثار ادبیات بلوچی شفاهی بودند. برای آنکه رویداد‌های تاریخی و قصه‌ها و افسانه‌های بلوچی از نسلی به نسل دیگر منتقل شوند مردم سعی می کردند این آثار را به صورت شعر در آورده و در حافظه خویش حفظ کنند. داستان‌های تاریخی، افسانه‌های عاشقانه، مثل‌ها، لالایی‌ها و چیستان‌ها همه و همه به صورت شعر و شفاها سینه به سینه نقل می شدند. تا اینکه در قرن نوزدهم میلادی توسط اروپاییان ( بیشتر انگلیسیان) مانند لوئیس، مایر و لانگورث دیمز برخی آثار ادبی جمعاوری گردید.در ادبیات کلاسیک بلوچستان درباره  مضامینی همانند تاریخ بلوچ، جنگ و نبرد آنها با هم یا با بیگانگان، عشق و عاشقی و … اشعاری یافت می شود. در اوایل قرن بیستم رویکرد اشعار بلوچی بیشتر گرایش به سمت احساسات ملی‌گرایانه بلوچی بود. شعرایی همانند محمد حسین عنقا یا گلخان نصیر از این دست شاعران بودند. بعدها شاعرانی همانند عطاشاد یا  آزات جمالْدینی بیشتر  به سبک نو و غیر سنتی بلوچی آثاری را ارائه کردند.

تاریخ بلوچستان

تاریخ بلوچستان

تاریخ

تاریخ بلوچ را می توان در دو بعد مورد بررسی قرار داد. بعد اول نگاه تاریخی خود مردم بلوچ به سرگذشتشان است و دیگری روایت‌هایی است که از ملل همسایه درباره‌ی آنها برجای مانده است. بلوچ، همانگونه که در بخش زبان اشاره شد دارای کتابت جوانی است. اما در همان بخش‌هایی که در ادبیات شفاهی مربوط به تاریخش برجای مانده است درباره ریشه و سرگذشتش سخن گفته است. اولین ادعای مربوط  به حضور آنها در حلب و یاری رساندنشان به امام حسین در واقعه کربلا است. آنها در آنجا از نوادگان حمزه عموی پیامبر می دانند. بعد از این حوادث آنها به سیستان و رودبار و مکران در مقاطع مختلفی نقل مکان می کنند.برخی رد پای تاریخی بلوچ را تا ۴۰۰۰ یا ۹۰۰۰ سال پیش به سرزمین بابل می رسانند. بخشی دیگر از تاریخ بلوچ که در شاهنامه به آن اشاراتی شده است بودنش در منطقه مکران یا حتی راندنش از گیلان به سمت مکران توسط شاهان ایران است. البته این ناهماهنگی ها در گزارش تاریخ بلوچ بیشتر مربوط به زمان باستان و پیدایشش می شود. بعدها که سیاحان مختلف از این مناطق عبور کردند از ساکنان مکران اطلاعاتی در اختیار خوانندگان قرار داده‌اند. به همین دلیل بهتر می توان در تاریخ بلوچستان تحقیق انجام داد. تاریخ بلوچ همواره پر بوده است از جنگاوری و نبرد با دشمنان یا همراهی با سایر ملل جهت کمک رساندن در کسب پیروزی است. مثلا کمک خواستن شاه ایران از شاه مکران، کمک بلوچ‌ها در فتح دهلی و رویدادهایی از این دست زمینه ساز تاریخ بلوچ در اعصار مختلف بوده است.

موسیقی

علی محمد بلوچ

علی محمد بلوچ

موسیقی بخش جدایی ناپذیر فرهنگ بلوچ است. در فرهنگ بلوچ از بدو تولد تا مرگ یک انسان انواع موسیقی وجود دارد. هر کدام از انواع این موسیقی بسته به شرایط محیطی و فرهنگی بلوچستان دارای تنوع بسیاری هستند. در موسیقی آوازی بلوچ از صدای آواز یک ساربان شتر تا مویه و شادی دارای تنوع شگرفی است. بلوچ از روزی که به دنیا می آید با شپتاکی برایش جشن سرور برپا می شود. وقتی که می خواهد بخوابد مادر یا دایه‌اش برایش لیلو یا لالایی در گوشش زمزمه می کند. با سوت عاشق می شود و با نازینک عروس(دامادش) می کنند. وقتی که دلتنگ می شود لیکو یا زهیروک گوش می دهد(می خواند). در مرگ عزیزانش موتک می شنود. این گونه است که موسیقی در لحظه لحظه زندگی‌ او حضور دارد.

در بخش بعدی به بررسی مذهب،توتم، اسطوره و کشاورزی (طبیعت) در فرهنگی بلوچی خواهیم پرداخت.

ادامه دارد …

چرا سرزمین ماگان (سیستان و بلوچستان باستانی) سرزمین دیرین مغان بوده است؟

۸ شهریور ۱۳۹۱ ۴ دیدگاه

این مطلب بازنشری از وبلاگ فرهنگ و هنر است. به دلیل در دسترس نبودن مطالب آن در ایران به طور مستقیم، آن را به طور کامل بازنشر کرد.

منابع مسیحی قدیم اصرار دارند که گندوفارس یا همان گندآور (۱۹-۴۹ق.م) از خاندان پهلوها (پهلوانان) یا پرتو سورها توسط سنت توماس از قدیسین و مبلغین مسیحی آیین مسیحی را پذیرفت. آشکار است او که در عهد پیش از میلاد زیسته نمی توانسته است مسیحی بوده باشد. این گفته مسیحیان در واقع به سبب محبوبیت وی و دارا بودن عناوین منجی (سئوشیانت) و شاهنشاه بزرگ زرتشتی بوده که بر اثر کشور گشایی های او در سمت شرق فلات ایران پدید آمده بوده است. وی آخرین امیر باختری و یونانی کابل یعنی هرمایوس شکست داده و حکومت او را منقرض نموده است.
علاقه مسیحیان اولیه به حکومت گندوفارس به احتمال زیاد به واسطه عنوان منجی وی صورت گرفته است. این علاقه به حکومت و سرزمین او و اخلافش در داستان سه مغ شرقی بیشتر آشکار میگردد. انجیل متی به صراحت از سه مغ شرقی سخن می راند که منابع کهن مسیحی نامهای ایشان گاسپار (کناری)، ملخیور (ماهیخوار) و بالتازار (پرتو- سور= پهلوانان نیرومند) که به وضوح نشانگر پریکانیان، ایختوفاقهای منابع یونانی (ماهیخواران) و پهلوها (پرتو سوره ها، نیاکان اصلی بلوچان) می باشند. در این عهد مغان در اطراف دریاچه هامون سکنی داشته اند و نیروی نظامی بزرگ محسوب نمی شدند ولی آن قدر مهم و پر تعداد بوده اند که باور ایشان راجع به نگهداری شدن نطفه های زرتشت در دریاچه هامون که بعداً تبدیل به باور سه سئوشیانت در آئین زرتشتی شده بود.
علاوه بر این باورهای زرتشتی کهن از جمله تقدیس خارپشت تنها در نزد مردم سیستان دیر پائیده بود. چون یاقوت حموی در طی سخن از سجستان (سیستان) از ابن الفقیه نقل کرده، می نویسد: ” در هنگام گشایش سجستان به دست عربها، مردمان آنجا می گفتند که نباید خارپشت ها را کشت و نه آنها را راند زیرا که آنها مارها را می کشند. سجستان پر است از مار در هر خانۀ آن دیار یک خار پشت نگاه می دارند. متقابلاً پلوتارخوس نویسنده یونانی ۴۶-۱۲۰ میلادی می گوید: “مغان پیروان زرتشت، خارپشت را بسیار گرامی می دارند”. از آنجایی که در فرگرد سیزده وندیداد و در بندهشن فصل ۱۴، فقره ۱۹ خارپشت را از جنس سگ شمرده اند لذا معلوم میشود بر خلاف تصور رایج سیستان نه به معنی سرزمین سکاها بلکه به همین معنی سرزمین خارپشت بوده است. در فرگرد اول وندیداد این نظر قویاً تأیید می گردد: ” هفتمین بخش از بهترین بخشهای اسه و شوئیثره که اهورامزدا آفرید وئکرته (بادخیز) است آنجا که خارپشت لانه دارد. آفت این سرزمین که انگره مینیو آفرید زن جادو (پئیریکا)ی خنن ثئیتی است که به کرساسپ (در هم شکننده راهزنان) پیوسته بود”. دو نام کهن دیگر سیستان یعنی گدروسیا (گت- رئُژیا) و نیمروز (نمه- رئُژ) را هم می توان “محل بزرگداشت رئُژ (روباه، منظور خارپشت)” گرفت.
از منابع کهن یونانی و اسلامی معلوم میشود که قبایل مغان غالباً در مناطقی به صورت کلنی هایی می زیسته اند. از این جاست که در آذربایجان روستاهایی به نام مغانجیق (جایگاه مغان) خوانده شدند. به ظاهر به نظر می رسد نام دشت مغان از تلخیص آموکان (محل رود نیرومند) در عهد ساسانی عاید شده است و ربطی با نام مغان ندارد. اما چنانکه دکتر عنایت الله رضا در کتاب خود آذربایجان و اران می آورد:”هکاتیوس میلتی، مورخ یونانی سدۀ ششم و اوایل سدۀ پنجم پیش از میلاد، ضمن بحث پیرامون قبایل ساکن آلبانیا (اران) از قیبله ای به نام میک یاد کرده است که در دشتهای کرانۀ رود ارس سکنی داشته اند. هرودوت، مورخ مشهور عهد باستان نیز از قبیله مذکور نام برده است. برخی از محققان به درستی نام مغ و دشت مغان را پدید آمده از نام این قبیله دانسته اند.” جالب است که هکاته میلتی و هرودوت هم نامِ این قبیله باستانی سمت دشت مغان و هم ساکنین باستانی سمت سیستان را تحت همان نام واحد میکها (مُغها) بیان نموده اند. تحت رشید یاسمی در کتاب خود “کُرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او” می آورد: “استرابون با استناد به اراتستن از مغان پارس نام می برد و می گوید که قومی بسیار متعصب و پرهیزکار و حافظ اصول اخلاقی هستند.”
بنابراین هیچیک از کلنی های مغان در فلات ایران به بزرگی سرزمین سیستان و بلوچستان باستانی یعنی مکران (محل مکها) یا مکوران (محل مغان) نبوده است که در عهد سومریان (بیش از دو هزار سال پیش از میلاد) به نام ماگان (سرزمین منسوب به مغها) نامیده می شده است و بین آراتتا (جیرفت کرمان) و ملوخا (مه لوکا= سرزمین بزرگ، هند) قرار داشته است. دلیل قاطع این همانی سرزمین ماگان با مغان از تحقیقات بسیار جالب دوستمان پیام سیستانی بر می آید که با دلایلی متقن از راه بررسیهای زبانشناسی زبان سیستانی و مقابله آن با زبان گاثایی (از لحاظ آواشناسی و ریشه لغات) به طور قطع اثبات می نماید که لهجه سیستانی و مصطلحات آن یادگار و ادامه زبان گاثایی مغان باستانی این منطقه می باشد. چون زبان گاثایی مغان چنین ارتباط نزدیک را با هیچیک از دیگر لهجه های ایرانی ندارد.
بر این پایه معلوم میگردد که شهر سوختۀ سیستان از شهرهای باستانی مغ نشین بوده است. احتمال دارد نام این شهر در اصل به معنی محل پر سود (سئو- کته) بوده و با نام سئوشیانتِ (سود رسانِ) دریاچۀ هامون ارتباط داشته است. بودایی های عهد ساسانی هم در هنگام سفر هسوآن تسانگ به بلخ و هندوستان در حوالی فلات ایران از شهر سوخته و ویران شده ای به نام جایگاه مقدس و مرتفع سومرو نامبرده اند که بعید است از این شهر اساطیری شهرسوخته سیستان (سئو-کته) منظور بوده باشد. چه نام این شهر یا ولایت بلند معبد به وضوح یادآور سرزمین باستانی سومر و زیگوراتهای بلند آن در جنوب بین النهرین است که می دانیم نامش تا عهد هخامنشیان زنده بوده است.

منبع: +

گلخان نصیر، ملک الشعرای بلوچستان

۷ اسفند ۱۳۹۰ ۱۳ دیدگاه

‫هر چونت که ببیت وش دگرے ملک و دیار
آبات جهان جل و مزن نام و توار
شهدے بتچنت جوه و لیکن په نصیر
شر تر شه جهاناانت وطن هشکین دار

گل خان نصیر‬

گلخان

گلخان نصیر

میر گلخان نصیر،ملک الشعرای بلوچستان، (۱۹۸۳-۱۹۱۴) شاعری برجسته، سیاستمدار، مورخ و روزنامه نگار  بلوچستان پاکستان بود. او در ۱۴ می سال ۱۹۱۴  در نوشکی به دنیا آمد. گلخان نصیر پیشرو ملی‌گرایی بلوچ بود که بین سال‌های ۱۹۳۵ تا ۱۹۸۰ فعالیت داشت. پدرش میر حبیب خان و از خانواده زگر منگل از شاخه‌های قبیله منگل بود. مادرش بی‌بی حوران متعلق به شاخه رخشانی از بولازئی بادینی بود. میر حبیب خان پنج پسر و سه دختر داشت. میر گلخان هفتمین فرزند خانواده بود. برادرانش میر سمندخان، میرلونگ خان، میر لال بخش و سلطان محمدخان بودند.

تحصیلات

میرگلخان تحصیلات ابتدایی خود را تا پایه چهارم در روستای زادگاهش دنبال کرد. سپس برای ادامه تحصیلات به مدرسه دولتی سندمن (Sandeman) کویته رفت. پس از گذراندن آزمون‌های مقدماتی او به لاهور رفت تا در کالج اسلامیه لاهور تحصیلاتش را پی گیری کند. در دومین سال حضور در آنجا براثر رفتن تکه‌ای ذغال سنگ به چشمش مجبور شد تحصیل را رها کرده و به کویته باز گردد. لاهور در آن زمان گذرگاه دانش و فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی بود. جنبش‌های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و ادبی لاهور تاثیر زیادی بر گلخان داشت. هنگامی که او به کویته بازگشت بلوچستان به چندین بخش به نام‌های استان وزیر اعظم و بلوچستان بریتانیا تقسیم شده بود.  بلوچستان بریتانیا تحت حکومت مستقیم بریتانیا بود حال آنکه ایالت بلوچستان وزرایی به طور غیر مستقیم از طریق سرداران محلی توسط بریتانیا اداره می شد. در این شرایط حاکمان هیج علاقه‌ای برای توسعه آن منطقه نشان نمی دادند و کاری برای بهبود سطح زندگی مردم بلوچستان انجام نمی دادند. میر گلخان تصمیم گرفت وارد سیاست شود تا بلکه بتواند برای رهایی مردم از چنگال استعمار با کمک رهبران دیگر کاری انجام دهد.

انجمن اتحاد بلوچستان، انجمن اسلامیه ریاست کلات

در سال ۱۹۲۱ سازمانی به نام انجمن اتحاد بلوچستان برای تلاش جهت احقاق حقوق مردم بلوچستان تشکیل شد. وقتی که میر گلخان به کلات برگشت او به این سازمان پیوست و نقش فعالی در آن ایفا کرد. در این زمان او همچنین برای مدتی مسئولیت معاون وزیر جهلاوان در ایالت کلات را بر عهده داشت. در سال ۱۹۳۶ انجمن اتحاد بلوچستان آنقدر منفعل شد که جوانان بلوچ نهادی دیگر به نام انجمن اسلامیه ریاست کلات را تشکیل دادند. ملک عبدالرحیم خواجه‌خیل به عنوان سخنگو این سازمان و میرگلخان دبیرکل انتخاب شدند. میرگلخان از سمت معاونت وزیر جهلاوان برای پیش برد اهداف سازمان جدید استعفا داد.به دلیل محبوبیت انجمن، عوامل کلات سعی در دسیسه چینی برای ممنوعیت فعالیتش کردند.

حزب ملی ایالت کلات

پس از ممنوعیت انجمن اسلامیه ریاست کلات در ۵ فوریه ۱۹۳۷ جوانان بلوچ بار دیگر با هم متحد شدند و یک سازمان سیاسی جدید به نام حزب ملی ایالت کلات را تشکیل دادند. میر عبدالعزیز کرد به عنوان دبیرکل، میرگلخان نصیر معاون دبیرکل و ملک فیض محمد یوسف‌زئی سخنگو تعیین شدند. حزب ملی ایالت کلات با حزب کنگره هند تعاملاتی داشت. حزب نقش مهمی در کاهش قدرت و تاثیر سرداران قبایل، لغو مالیات‌های ظالمانه و غیر معمول بر فقرا که توسط سرداران تحمیل می شد و همچنین در شکل‌دهی یک پارلمان دموکراتیک بعد از پارلمان بریتانیایی ایالت مستقل کلات داشت. حزب ملی کلات فراز و نشیب‌هایی با خان کلات داشت.در ابتدا رهبران اصلی حزب مانند عبدالرحیم خواجه‌خیل،‌ فیض محمد یوسف‌زئی، گلخان نصیر، عبدالعزیز کرد و غیره دارای سمت‌های دولتی نیز بودند. در سال ۱۹۳۹  طی یک نشست سالانه حزب که در آن میرغوث‌بخش بزنجو به عنوان نماینده یک حزب مستقر در کراچی شرکت کرده بود، عده‌ای اراذل و اوباش توسط سرداران محلی به  جلسه فرستاده شدند تا گردهمایی را با گشودن آتش به شرکت کنندگان برهم زنند. پس از این حادثه همه اعضای حزب که سمت دولتی داشتند استعفا داده و بعدا دستگیر شدند. پس از مدتی خان با سران آشتی کرد و آنها را به عنوان مقامات رسمی بار دیگر به کار گرفت. بعدها تنش میان حزب و خان کلات بالا می‌گیرد و این بار سران حزب از مناصب دولتی استعفا دادند و هرگز به آن مشاغل باز نگشتند. پل تیتوس و نینا سویدلر در کتابشان ” شوالیه‌ها و پیاده سواران” می گویند: خان کلات سعی داشت اختلافات سردار‌ها و ملی‌گرایان را با نگه داشتن اقتدار سنتی خود به عنوان رهبر قبایل بلوچی حفظ کند. این امر همیشه میسر نبود. در سال ۱۹۳۹ فعالین ملی‌گرا باید با سرداران و بریتانیا مخالفت می کردند چون آنها به دنبال فشار آوردن بر خان جهت غیر قانونی اعلام کردن حزب ملی ایالت کلات در انجا بودند. این ممنوعیت پس از جنگ جهانی دوم برداشته شد. اگر چه مخالفت میان سرداران و ملی‌گرایان باقی ماند. در مارس ۱۹۴۶ میرگلخان از کلات به خاطر اعتراض به وزیر بلوچستان به خارج آنجا تبعید شد.

مسلم لیگ

پس از پیوستن کلات به پاکستان در سال ۱۹۴۸ حزب ملی کلات از هم پاشید. خان کلات، میر احمدیار خان تمایل داشت به مسلم لیگ بپیوندد. او در انجام این کار مردد بود پس میر اجمل خان را به نزد میرغوث بخش بزنجو و گلخان نصیر فرستاد تا آنها را متقاعد کند با خان در پیوستن به مسلم لیگ همراه شوند. میرگلخان و بزنجو فکر می کنند با پیوستن به مسلم لیگ بهتر می توانند رساتر فریاد دادخواهی مردم خود را به گوش دیگران برسانند. اما آنها خیلی زود دریافتند هرگز نخواهند توانست در آنجا آنچه را که در ذهن دارند عملی کنند. پس آنها مسلم لیگ را برای همیشه ترک کردند.

استمان گل

در سال‌های بعد پاکستان با چالش‌های متعدد مواجه شد. در سال ۱۹۵۴ فعالیت  حزب کمونیست ممنوع گردید. در سال ۱۹۵۵ همه ایالات غربی پاکستان به یک بخش واحد تبدیل شدند. در این شرایط سیاستمداران ملی‌گرا بلوچ به رهبری غوث‌بخش بزنجو، گلخان نصیر، آقا عبدالکریم خان (برادر خان کلات)، محمد حسین عنقا و قادربخش نظامانی استمان گل،در بلوچی به معنی حزب مردم بلوچستان، را تشکیل دادند. آقا عبدالکریم به عنوان دبیرکل حزب برگزیده شد.

حزب ملی پاکستان

در سال ۱۹۵۶ استمان گل با حزب ملی پاکستان ادغام شد. حزب ملی پاکستان شامل احزابی مانند خدایی خدمتگر، آزاد پاکستان پارتی – پنجابی، سند مهاز – سند، ورور پشتون بود. بدین طریق حزب ملی پاکستان بزرگترین حزب دست چپی غرب پاکستان شد.

حزب عوامی ملی

در سال ۱۹۵۷ حزب ملی پاکستان با عوام لیگ مولانا بهشانی جهت تشکیل حزب عوامی ملی همراه شد. آنان مخالف اصلی رژیم نظامی بین دهه ۵۰ و میانه دهه ۶۰ میلادی بودند. حزب در سال ۱۹۶۹ به دو بخش تقسیم شد. بخشی که بعدها حزب تازه تاسیس بنگلادش را تشکیل داد و بخشی که مخالف اصلی ذوالفقار علی بوتو شد. در سال ۱۹۷۵ حزب غیر قانونی اعلام شد و رهبرانش به خاطر فعالیت‌‌های ضد دولتی بازداشت شدند.

۱۹۵۸-۱۹۶۰

در این زمان در دوره زمامداری ایوب خان بیشتر رهبران بلوچ از جمله بزنجو و گلخان نصیر بارها به دلایل مختلف بازداشت و زندانی شدند. آنها در بازداشتگاه کولی کمپ کویته که به خاطر شکنجه مشهور بود نگهداری می شدند. زمانی که گلخان آزاد شد  راست نمی توانست بایستد و راه برود.

این برهه زمانی برای بلوچستان بسیار مهم بود چون دو نیرو فعال بلوچ یعنی سردار عطاالله خان منگل و نواب خیربخش مری وارد صحنه سیاسی شدند.  در همین زمان بود که نواب اکبر بگتی از وزارت ایالت داخلی پاکستان برکنار شده و به حزب عوامی ملی پیوست.

۱۹۶۰ – ۱۹۷۰

در این دهه حزب عوامی ملی مقاومت شدید با رژیم ایوب خان داشت که به خاطر همین مقاومت‌ها رهبران آن هر از گاهی به زندان انداخته می شدند. در این دهه عطاالله منگل به خاطر شخصیت کاریزماتیکش به رهبری مردم بلوچ برگزیده شد. خیربخش مری نیز به دلیل فلسفه سیاسی‌اش به شهرت زیادی دست یافته بود. بین سال‌های ۱۹۶۲ تا ۱۹۷۰ گلخان پنج یا شش بار به زندان افتاد. به خاطر تلاش‌های حزب عوامی ملی در این دهه وضعیت بخش واحد در بلوچستان لغو و به ایالت بلوچستان تغییر یافت.

بزنجو - منگل - نصیر

بزنجو - منگل - نصیر

انتخابات ۱۹۷۰

در سال ۱۹۷۰ در یک انتخابات عمومی حزب عوامی ملی در بلوچستان رای اکثریت را به دست آورد. میرگلخان نصیر پس از شکست دادن زمین‌‌دار بزرگ چاغی به مجلس ایالتی راه یافت. در همان سال پاکستان شرقی از پاکستان جدا شده و به دلیل مناقشاتی که بر اثر نتایج انتخابات پدیدار شد بنگلادش جدا شد. بوتو تمایل نداشت حزب عوامی ملی دولت تشکیل دهد. اما به خاطر گفتگوهای زیادی که بین بوتو و بزنجو صورت گرفت حزب توانست در سال ۱۹۷۰ در هر دو ایالت دولت ائتلافی تشکیل دهد.

دولت حزب عوامی ملی

در بلوچستان سردار عطاالله منگل به عنوان اولین وزیر اعظم بلوچستان انتخاب شد. میر غوث بخش بزنجو فرماندار تعیین گردید. گلخان در این دولت سمت‌هایی مانند وزارت آموزش، سلامت، اطلاعات، رفاه اجتماعی و گردشگری را به عهده داشت. گلخان در آن زمان بنای کالج پزشکی بولان را که تنها کالج پزشکی در بلوچستان را گذاشت.

در این زمان اختلافاتی میان نواب اکبر بگتی و سایر رهبران حزب پدید آمد. بوتو که به دنبال راهی برای حذف دولت عوامی ملی بود فرصت را برای این کار مناسب دیده و از اکبر بگتی برای عزل دولت استفاده کرد. دولت به خاطر اعتراض به این شرایط استعفا کرد. اکبر بگتی به عنوان فرماندار انتصابی بلوچستان بر سرکار آمد. سه ماه پس از عزل دولت، گلخان به اتهامات زیادی پیش از رهبران دیگر دستگیر شد. در آگوست ۱۹۷۳ برادر گلخان، میر لونگ خان در یک عملیات نظامی توسط ارتش پاکستان کشته شد. سرهنگ سلطان محمد خان ریس پلیس بلوچستان و برادر گلخان یک روز پس از به خاک سپاری میر لونگ خان در کویته بازداشت شد. همراه با سلطان محمد خان، غوث بخش بزنجو، عطاالله منگل، خیربخش مری و بزن بزنجو دستگیر شدند. از آنجایی که این دستگیری های در دوره زمامداری اکبر بگتی انجام شد افکار عمومی در بلوچستان به شدت علیه بگتی بود. گلخان در دوره زندان اشعار زیادی علیه بگتی در زندان نوشت.

پس از کنار گذاشت دولت بوتو توسط ژنرال ضیاالحق مذاکراتی برای آزادی زندانیان صورت گرفت که در سال ۱۹۷۹ منجر به آزادی مشروط آنها شد. پس از آزادی غوث بخش بزنجو، گلخان نصیر و عطاالله منگل طرفدارانشان را که به افغانستان پناهنده شده بود بازگرداندند. خیربخش مری و شیرو مری خودشان به افغانستان رفتند. سردار عطاالله به لندن رفت. گلخان و غوث بخش بزنجو به حزب دموکراتیک ملی ولی خان پیوستند.

حزب ملی پاکستان

پس از مدتی غوث بخش بزنجو با ولی خان برسر موضوع انقلاب ثور افغانستان دچار اختلافاتی شدند. میرگلخان و بزنجو حزب را ترک کرده و حزب ملی پاکستان را تشکیل دادند. بزنجو دبیرکل حزب شد و گلخان دبیرکلی حزب را در بلوچستان به عهده گرفت. بعدها اختلافاتی میان این دو رهبر بلوچستان پیش آمد که گلخان مجبور به استعفا شد. او از  سیاست کناره گرفت و به کارهای ادبی پرداخت.

زندان

میرگلخان بین سال‌ها ۱۹۳۹ تا ۱۹۷۸ چندین بار به زندان افتاد که در همه آنها به اتهامات سیاسی متهم شد. او مجموعا تقریبا ۱۵ سال از زندگی خود را در زندان گذراند.

خدمات ادبی

میرگلخان شعرهایی به زبان انگلیسی، اردو، بلوچی، براهویی و فارسی سروده است. بیشتر اشعار او به زبان بلوچی هستند. بیشتر اشعار اردو گلخان بین سال‌‌های ۱۹۳۳ تا ۱۹۵۰ نوشته شده‌اند که به صورت مجموعه مستقل هیچگاه منتشر نشدند.

اشعار گلخان بیشتر با درون مایه انقلابی و ضد استعماری سروده شده اند. شعر او منعکس کننده روح مترقی او و عقاید سوسیالیستی است. میرگلخان بسیار با شکاف طبقاتی که آن زمان وجود داشت مخالف بود. اشعار او نشانگر عدم علاقه او به تفاخر ثروتمندان به فقرا بود.

کتابشناسی

  • گلبانگ (۱۹۵۱): اولین مجموعه شعر بلوچی
  • تاریخ بلوچستان (۱۹۵۲)(اردو) جلد اول: شامل تحقیقات او درباره تاریخ بلوچستان
  • تاریخ بلوچستان (۱۹۵۷) (اردو) جلد دوم: این جلد شامل ۱۵ فصل درباره تاریخ بلوچستان از خان خدادخان تا خان احمدیار خان تا ۱۹۵۵ است.
  • داستان دوستین و شیرین (۱۹۶۴): یکی از بهترین کتب گلخان است. در این کتاب او شعر کلاسیک بلوچی دوستین و شیرین را نگاشته است. در مقدمه کتاب نویسنده پرآوازه آزات جمالدینی میرگلخان را بزرگترین شاعر بلوچی لقب داد.
  • کوچ و بلوچ (۱۹۶۹): درباره استدلال منطقی گلخان درباره اثبات همریشه بودن بلوچ و براهویی است.
  • گرند (۱۹۷۱): مجموعه اشعار
  • بلوچستان کی سرحدی چهاب مار (۱۹۷۹): ترجمه اردو کتاب ژنرال دایر به نام مهاجمان سرحد
  • سیناء کچگا (۱۹۸۰) ترجمه بلوچی اثر فیض احمد فیض
  • شاه لطیف گوشیت (۱۹۸۳) ترجمه بخشی از اشعار شاه عبدالطیف بهاتی
  • گل گال (۱۹۹۳) نهمین دفتر شعر
  • شنبلاک (۱۹۹۶) دهمین دفتر شعر که شامل ترجمه اردو برخی اشعار توسط خود شاعر است

این دو کتاب آخر بعد از مرگ او جمع آوری و منتشر شدند.

جوایز

در سال ۲۰۰۱ جایزه ستاره امتیاز (جایزه رئیس جمهوری) پس از مرگش به خاطر خدمات ادبی به وی تعلق گرفت . در سال ۱۹۶۲ وقتی دولت شوروی تصمیم گرفت از فیض احمد فیض با جایزه لنین تقدیر کند آنها همچنین خواستند از میرگلخان نیز تقدیر کنند اما به خاطر مشکلاتی که گلخان با رژیم ایوب خان داشت  آن زمان نتوانست برای گرفتن جایزه به مسکو برود.

مرگ

پس از استعفا گلخان از رهبری حزب ملی پاکستان وضعیت سلامتی اش رو به وخامت گذاشت. پزشکان تشخیص دادن که او به سرطان ریه مبتلا شده است. به علت تنگ دستی و نپذیرفتن کمک‌های اطرافیان او نمی توانست داروهایش را به موقع بخرد. شرایط عمومی او روز به روز بدتر می شد تا آنجایی که قادر به ترک بستر بیماری نبود. بعدا او به کراچی برده شد. پزشکان پیش بینی کردن او چند روزی بیشتر زنده نمی ماند.

میرگلخان نصیر در ۵ دسامبر ۱۹۸۳ در بیمارستان مید‌ایست (Mid East) کراچی چشم از جهان فرو بست. جمعیت عظیمی جنازه را به روستای زادگاهش، نوشکی مشایعت کردند. در ۷ دسامبر ۱۹۸۳ او را در قبرستان روستا به خاک سپردند. در بزرگداشت او شمار زیادی از مردم شرکت کردند. به علت زندانی بودن میر غوث‌بخش بزنجو، ملک فیض محمد یوسف‌زئی و دیگر رهبران نتوانستند در این مراسم شرکت کنند. عطاالله منگل و خیربخش مری نیز در تبعید خودخواسته خارجی به سر می بردند.

مقبره گلخان در نوشکی

مقبره گلخان در نوشکی

منبع +

غلامحسین شوهاز

۲۳ دی ۱۳۹۰ ۳ دیدگاه

غلامحسین شوهاز شاعر و نویسندهٔ بلوچ در سال ۱۹۵۷ در قریه مچات به دنیا آمد. او دوره آموزش ابتدایی را در همان روستا گذراند. سپس به مدرسه‌ راهنمایی در نزدیکی  شهر تمپ رفت. او دوره دبیرستان را در همان شهر،تمپ، به پایان رساند. او بعد‌ها  برای ادامه تحصیل به شهر کراچی رفت. او در رشته روزنامه‌نگاری در دانشگاه کراچی دانش‌آموخته گردید. بعدا به عمان جهت کار کردن در یک شرکت نفتی مهاجرت کرد.

زندگی ادبی

شوهاز، در زبان بلوچی به معنای جوینده است. او در خانه پدرش مزار فرزند کدخدا بشام به دنیا آمد. پدربزرگش کدخدا بشام سردار قبیله در روستا اش بود. شوهاز کار ادبی خود را زمانی که در مدرسه راهنمایی شروع کرد. او  شیوه‌ای خاص در آثار ادبی خود دنبال می کرد. او از معدود شاعران و نویسندگانی بود که درباره دغدغه‌های مردم بلوچ در بلوچستان شعر می سرود. کارهایی مانند جلبار(نام منطقه‌ ی است) و جلهار(اتشفشان) از دیوان اشعار او در این باب هستند.

مهمترین سروده‌ها

اغلب اشعار مردم بلوچ درباره درد و رنج و زندگی سختی است که در دوران سرکوب دولت پاکستان داشته اند. یکی از مشهورترین سروده‌های او شعری است که درباره نواب اکبر بگتی سروده است.

وفات

عصر جمعه بیستم جولای ۲۰۰۷ در شهر مسقط، عمان، شوهاز جان به جان آفرین تسلیم کرد. مقبره او در گورستان الحیل شمالی واقع است.

میرلونگ‌خان

۱۹ دی ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

میر لونگ خان دومین فرزند ارشد میر حبیب خان یکی از اعضای خانواده مشهور پیندزیی از قبیله زگر منگل بود. او در کیلی منگل نوشکی به دنیا آمد. وی برادر بزرگتر رهبر حزب نشنال عوامی و شاعر ملی بلوچ میرگل خان نصیر بود.
میرلونگ خان تحصیلات ابتدایی را در نوشکی گذراند. پس از آنکه او وارد کارزار شد و نقش مهمی در سیاست های قبیله‌ای آن منطقه ایفا کرد شخص مشهوری در آن ناحیه شد.
تاریخ و سال ازدواج میرلونگ خان نامعلوم است. او سه بار ازدواج کرد. از همسر اولش دو پسر به نام‌های عکیل(عقیل) خان و شایسته خان و یک دختر داشت. از ازدواج دومش هیچ فرزندی باقی نماند. از ازدواج سومش دو پسر به نام‌های اصغرخان و کمبرخان و سه دختر داشت. پسر ارشد او میر عکیل (عقیل) خان یکی از ادبای بلوچستان شد. گفته می شود میرلونگ خان بسیار دوست داشت در اوقات فراقتش شکار کند.
میرلونگ خان و خواهر و برادرانش میراث اجدادی در دشت گوران (شهر کوچکی در ناحیه کلات) داشتند. پس از استقلال پاکستان در سال ۱۹۴۷ و انضمام بلوچستان در سال ۱۹۴۸ به پاکستان میرلونگ خان از طرف نیروهایی پاکستانی بسیار مورد آزار و اذیت قرار گرفتد. این مسئله باعث شد که او مجبور به ترک زادگاهش شده و در دشت گوران سکنی گزیند.
برادر میرلونگ خان، میرگل خان نصیر یکی از شخصیت‌های مهم در حزب نشنال عوامی بود. او وزیر آموزش بلوچستان در طول دولت حزب او در هفتم اوت ۱۹۷۳ بود. ذوالفقار علی بوتو آن زمان نیز مشکلاتی با رهبری حزب نشنان عوامی داشت. پس از آنکه نواب اکبر بگتی در یک سخنرانی در دروازه موچی لاهور اعلام داشت غوث بخش بزنجو و سردار عطاالله منگل قصد دارند بلوچستان را از پاکستان جدا کنند بوتو فرصت را برای اذیت کردن رهبران و کارگران حزب نشنال عوامی مغتنم دید. دول حزب نشنال عوام در سرحد شمال-غربی و بلوچستان سرنگون شدند. رهبران آن به زندان انداخته شدند و عملیات نظامی در بلوچستان شروع شد. در طی این زمان تعداد زیادی مقاومت مسلحانه علیه ارتش پاکستان شروع شد.
هنگامی که ارتش پاکستان وارد دشت گوران شد تا میرلونگ خان را دستگیر کند او جنگیدن را بر تسلیم شدن ترجیح داد. پس از آن جنگ طولانی میان ارتش پاکستان با سلاح‌ها مجهز و تنی چند از بلوچ‌های بومی (که جنگیدن در کنار لونگ خان را برگزیده بودند) با اسلحه‌های قدیمی و منسوخ شده درگرفت. پس از تقریبا یک روز نبرد و از دست دادن ۲۹ سرباز ارتش پاکستان توانست یکی از نیروهای بومی را به قتل برساند. سیلنگ هریسون در کتابش ؛در سایهٔ افغانستان: ناسیونالیزم بلوچی و اغوای شوروی؛ در این باره می گوید: میرلونگ خان ۷۲ ساله برادر بزرگتر شاعر و رهبر سیاسی بلوچ میرگل خان نصیر از خانه‌اش به عصا به مرکز میدان رفت در حالیکه تیراندازی می کرد ، می دانست  خواهد مرد پیش از آنکه اجازه دهد ارتش شرافت بلوچ را با آزار زنان خانواده لکه دار کند. او هفت تیر قدیمی اش را برداشت و شروع به شکلیک به سمت سربازان در سنگرهای مستحکم شان کرد.
به زودی مردان زیادی از روستا به او پیوستند و دوش به دوش او چهار ساعت جنگیدند. نیروهای ارتش تایید کرده اند که نیروهای کمکی پیش از آنکه روستا بتواند تسلیم شود باید فراخوانده می شد اما شاهدان عینی بلوچ گفته اند که ۲۸ سرباز پاکستانی پیش از شهادت میرلونگ خان کشته شده بودند. ۳۵ روستایی نیز توسط ارتش پاکستان به قتل رسیدند. بسیار از بلوچ‌ها میرلونگ خان را با نوروزخان رهبر شهید جنبش ۱۹۵۸ مقایسه می کنند. برادر کوچک‌تر میرلونگ خان،سلطان محمد خان، (سرهنگ بازنشسته ارتش پاکستان) روزی که از مراسم خاکسپاری برادرش به کویته باز می گشت دستگیر شد.
میر لونگ خان میراثی را باقی گذاشت که به این زودی‌ها حداقل توسط مردم بلوچستان فراموش نخواهد شد. او با شهید نواب نوروزخان مقایسه می شود. روشی که او زندگی اش را برای میهن فدا کرد باعث شد او شان و اعتبار زیادی برای خود کسب کند. او همیشه وقتی که از شهدای بلوچ یاد می شود یاد خواهد شد.
بر روی سنگ قبر او شعری از میرگل‌خان نصیر که در مارس در زندان وقتی خبر مرگ میرلونگ خان را شنیده نوشته شده است:
بخشی از ترجمه آن شعر:
در اینجا مردی شجاع و میهن دوستی برجسته خوابیده است، درستی در کلماتش. شیر میر لونگ خان قبیله‌اش منگل است فرزند میر حبیب خان مشهور. در اوت ۱۹۷۳ روز هفتم به خاطر ننگ و نام بلوچی  با ارتش پاکستان  برای آزادی ملتش جنگید. او با شهادتش برای خود در بهشت برین جایگاهی ابدی ساخت، همیشه سبز باد.

نوروزخان

۱۳ دی ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

نواب نوروزخان (۱۹۶۴-۱۸۷۴؟) که در میان مردم بلوچ به بابو نوروز مشهور است، سردار قبیله زرکزئی(زهری)و از افراد براهویی خان کلات در بلوچستان بود. پس از شورش ناکام او علیه دولت مرکزی پاکستان در سال ۱۹۵۹ سمبل حرکت استقلال بلوچ شد.
درباره زندگی خردسالی نوروزخان اطلاعات کمی در دست است. او در حدود دهه ۱۸۷۰ یا ۱۸۸۰ زمانی که کلات ایالتی از ایالات تحت استیلای بریتانیا بود به دنیا آمد. در سال ۱۸۷۷ بریتانیا با کلات به توافقی در زمینه استقلال محدود درباره جابه جایی امور نظامی بریتانیا و روابط خارجی دست یافت. اما کشور با جنگ‌های دوره‌ای علیه قوای حاکم و گروه‌های قبایلی در موقعیت ناپیدار قرار داشت.
نوروزخان نواب و سردار قبیله زهری در منطقه جهلوان کلات شد.
در سال ۱۹۵۵ ایالات بلوچستان جدا شده و به خاطر سیاست یک بخش به استان غرب پاکستان ملحق شدند. در سال ۱۹۵۸ خان بزرگترین ایالت،کلات، یاراحمد خان یک گروه برای خروج از پاکستان غربی سازمان دهی کرد. ارتش پاکستان کنترل کلات را در دست گرفته و خان را به خاطر شورش در تاریخ ۶ اکتبر ۱۹۵۸ دستگیر کرد. روز بعد رئیس جمهور اسکندر میرزا حکومت نظامی اعلام کرد. این باعث شورش هایی در مناطق بلوچستان که تا حدود یک سال به طول انجامید شد. نواب نوروز خان یکی از آن رهبران بود.
گروه مبارزان نوروزخان که شاید به ۱۰۰۰ نفر در آن زمان می رسیدند در جنگ های با سرهنگ تکیاخان درگیری‌های مداومی داشتند. نوروزخان در ۱۵ می ۱۹۵۹ در ازای عفو و سکنی ناراضیان بلوچ حاضر تسلیم شدن شد. تیکاخان گفته می شود با قسم به قران موضوع تسلیم شدن را پذیرفت. با این وجود وقتی نوروزخان از تپه‌ها پایین می آمد او و همراهانش از جمله پسرانش به خاطر شورش مسلحانه علیه دولت دستگیر شدند. در ۱۵ جولای ۱۹۶۰ پنج تن از رهبران در زندان حیدراباد به دار آویخته شدند. نوروزخان به خاطر کهولت سنش از اعدام معاف شد اما او در سال ۱۹۶۴ در زندان کهلو فوت کرد.
خان کلات نیز بخشوده شد و فرار کرد.