بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘روزنوشت’

هویت نوستالژی ما

۱ شهریور ۱۳۹۴ بدون دیدگاه

کافه،سینما و … به همراه تکرار این روزمرگی ها در مقاطعی از زمان بعدها برای بسیاری نوستالژی هویت لاله زار تهران را تداعی می‌کرد.
پیرزن،شیرترش،باقالی پخته اطراف قلعه ناصری به نوعی هویت حال و گذشته ایرانشهر را تداعی گر است.
بعدا با یادآوری عادات امروز تلاش خودمان را برای بودن جزیی از جریان خاطره ساز به یاد خواهیم آورد.
ریسمان هویت گاه کوتاه و گاه بلند است اما هرچه که باشد یک طرفش گره خورده است به تاریخ و نوستالژی های ما.
شما در چنته خاطرات خود به دنبال چه چیز عتیقه ای می گردید؟

Categories: فارسی Tags:

ریشه عقاید

۲۹ فروردین ۱۳۹۴ بدون دیدگاه

عقاید ریشه در اسطوره ، جغرافیا و فرهنگ جامعه دارد. به همین دلیل است اندیشه ای واحد در میان ملل و جغرافیا مختلف دچارتغییر غالب و گاه محتوا می شود.
مثلا در زبان و فرهنگ بلوچستان هنگامی که درباره حوادث طبیعی مانند سیل و غیره صحبت می شود از واژه “کهر”یا قهر استفاده می شود.
نحوه ی وقوع و منشا حادثه و برداشت مردم که در زبان منعکس شده است نشانگر برداشت اسطوره ای از است که در آن نیروی توانمند ماورای انسان از منشایی در طبیعت یا آسمان کهر wrath را نازل کرده است.
این نوع نگاه همان برداشت انسان نخستین از منبع وقوع حوادث است. حال برداشت اسلامی وقتی وارد این محدوده شده نوع منشا کهر الهی می شود.
پس هر عقیده ای وقتی وارد فرهنگ جدیدی می شود برای انطباق خودش با سایر عناصر آن جامعه دچار همگنی /adaptation می شود

Categories: فارسی Tags:

تشنه خون

۲۹ بهمن ۱۳۹۳ ۳ دیدگاه

ما تشنه خونیم؟
۱٫وقتی گلادیاتور حریف را به زمین زد تماشاچیان نیم خیز شدند. حریف عرصه را باخته بود. تماشاچیان همه یک صدا فریاد می زدند بکش!!!
۲٫قاتلی بی رحم را برای اعدام به طرف طناب دار می بردند. مردم فکر می کردند احساسات جمعی آنها جریحه دار شده است. همه چشم انتظار به دار آویخته شدند او بودند. کسی زیر لب می گفت حقشه!
۳٫در ردیفهایی نا منظم به سمت قله کوه حرکت می کردند. دخترک را با چهره ای بزک کرده با جواهرات فراوان میان خود گرفته بودند. بهترین لباسها را به تنش کرده بودند. کسی که در جلو حرکت می کرد وردهایی عجیب زیر لب زمزمه می کرد: امیدوارم که مقبول افتد.
۴٫ پسرک چشم به دهان پدرش دوخته بود. مدام سوال هایی از او می پرسید. چرا ما اینجا ایستادیم؟ چرا من تشنه ام؟ عدالت چیه؟ اتوبوس کی میاد؟ پدر چشم به پسرک دوخته بود. مدتها پلک نمی زد. رگبار سوالات به سویش شلیک می شد. اتوبوس به ایستگاه نزدیک می شد. مچش را محکم گرفت و در آنی سوار شدند. پدر میشه…. صدا در فضای خالی جمجمه اش منعکس شد.

Categories: فارسی Tags:

امنیت در ایرانشهر

۱۱ بهمن ۱۳۹۳ بدون دیدگاه

در ادبیات یا اصطلاحات روزمره انگلیسی کلمه (A lone wolf) به معنا و مفهوم گرگ تنها و یا کسی که از گله دورمانده یا به دلایلی رانده می شود. این تیپ موجودات وقتی نقطه اشتراکی با هم نوعان خود یافت نه کنند به درونگرایی و انزواطلبی روی می آورند. برای آنها منافع جمع اصلا مطرح نیست و گاه بر ضد آنها نیز عمل می کنند.
جامعه برای به هم پیوستگی نیازمند عناصر مادی و معنوی قابل قبول عام جهت حفظ این کلیت است. از جمله مواردی مانند فرهنگ و آموزش می تواند زبان مشترک مفاهمه را برای اعضای جامعه فراهم نماید.
استان سیستان و بلوچستان دارای بالاترین آمار بی سوادی و در بین کودکان بالاترین رقم بازمانده از تحصیل را در کشور دارا می باشد. ساده ترین معنی جمله بالا این است که دولت در زمینه آموزش در این منطقه دچار مشکلات عدیده ای است.
فرهنگ مردم بلوچ فرهنگی جمع گرا و عشیره محور است. اگر چه درون گرایی بخشی از خصلت های رفتاری مردم بلوچ است اما آنچه که در عناصر فرهنگی به وفور یافت می شود حمایت جمعی ازگروه و حتی غریبه است. حشر و مدد و میارجلی دو نمونه عالی برای نشان دادن تعلق و حمایت در فرهنگ بلوچ است.
مدت هاست که عنصر هویت ایرانی همیشه منهای عناصر تشکیل دهنده خرده فرهنگ ها تعریف می شود. این دید ریشه در تاریخ تبعیض به نواحی غیرمرکزی دارد. تلاشهای هویتی و شناختی همیشه در تعارض با هویت تعریفی مرکز-محور تعبیر شده است. حالا آنکه می توان این عناصر را به عنوان بخشی از مخزن فرهنگی بزرگتر در نظر گرفت.
حالا در مرکز بلوچستان ایرانشهر و حتی شهرهای دیگر معضل نا امنی روز به روز بغرنج تر می شود. مردمی که احساس تنهایی و انزوا بر آنها غالب آمده است و دولت نیز برای ایجاد زمینه مشترک مفاهمه گام های درستی برنداشته است. اکنون آن گرگ های تنها برای حمله به جامعه همیشه در کمینگاه های خود جهت ضربه زدن به جامعه به انتظار نشسته اند.

Categories: فارسی Tags:

بی می ناب

۷ دی ۱۳۹۳ بدون دیدگاه

من بی می ناب زیستن نتوانم…

گاه استانداردها و معیارهای زندگی آن قدر پایین می گیریم که به هر چیزی راضی می شویم. اما باید به دنبال می ناب هم بود. پس کسی مثل خیام که زنده بودن را بدون می ناب محال می داند حتما در عوالمی دیگر می زیسته است. چون خود در نقطه ای به ضعف خویشتن پی می برد که «یک جام دگر بگیر و من نتوانم»

از شطحیات من: قرار نیست که همه چیز اینجا طولانی تفسیری باشد. گاهی نیاز است که صاعقه‌ای هم باشد.

Categories: فارسی Tags:

هان، چه خبر آوردی؟

۱ مهر ۱۳۹۳ ۲ دیدگاه

مدتی این مثنوی تاخیر شد    مهلتی بایست تا خون شیر شد

برای نوشتن علاوه بر دغدغه حوصله و وقت نیز لازم است. به نوشته‌های پیشین وقتی مراجعه می کنم تاریخ آخرین نوشته تقریبا مربوط به دو ماه پیش است. در این مدت هرگاه ذوق و حوصله در کنار هم آمده بودند اما وقت و سایر گرفتاری‌ها حس نوشتن را از بین می برد. به هر رو آنقدر فکر ایده برای نوشتن آمدن و رفتن که شاید می شد با آنها مثنوی هفتاد من را نوشت.

گاه کشیدن ترمز به معنی توقف نیست بلکه برای اینکه است که شاید تفکر کرد و راه آمده را بازبینی کرد. در این مدت از مسایل استانی، کشوری و حتی جهانی حرف و حدیث بوده است که با خود گاه برای نوشت در موردشان درنگ کرده بودم اما به قول سعدی«خبری که دانی که دلی بیازارد تو خاموش باش تا دیگری بیارد» گذاشتیم دیگرانی بیایند و بگویند آن چه که ما در دل و ذهن داریم.

در این مدت جهان مجازی را از مجاری دیگر پی می‌گیریم. از فیس بوک و توییتر تا فید و خبر به هر حال نمی شود ترک نت به کل کرد. این رخوت و بی کاری که به سراغ من آمده است فکر کنم سایر اعضای جامعه مجازی را که دل در گرو نوشتن دارند  را تنها نگذاشته است. اما «بحمد‌اله و منه» خواندن مطالب دوستان را هرگز ترک نگفتیم.

به نظر نظام آفرینش چرخه زندگی را سینوسی یا دوار فرض می کند. شروع از هیچ بعدا رسیدن به اوج سپس پیمودن راه افت تا رسیدن به صفر. حتی گاه رسیدن به قهقرای پوچی تا بار دیگر رسیدن به صفر تا بلکه باردیگر جانی گیرد و برخیزد و به سوی قلل اوج باز گردد. این راه در دنیایی مجازی و حقیقی ما نیز شاید چنین بوده است.

اما به قول مولانا رومی بلخی «تا نزاید بخت تو فرزند نو  خون نگردد شیر شیرین خوش شنو» پس انسان زمانی که در ذهنش اندیشه‌ای شکل گرفتن فکر نوشتن و بیان آن را در سر می پروراند. امیدوارم جامعه ما به سوی اندیشه‌ورزی و خردمندی حرکت کند.

 

Categories: فارسی Tags:

معرفی دو وبلاگ

۲ مرداد ۱۳۹۳ ۱ دیدگاه

این یک پست کوتاه جهت معرفی و یا به قولی بازمعرفی دو وبلاگ در زمینه بلوچستان است.
اول اسپیدژ: یاسر کرد پس از مدتی سعی کرده است با تغییر نام مرز ارتباط به اسپیدژ روندی جدیدی را در وبلاگ پی گیرد. فعلا معرفی مختصری از شیوه جدید خود ارائه کرده است. ما منتظر مطالب با رویکرد نو وی هستیم.

دوم اسپنتان: پس از مدت ها رخوت در فضای  مجازی ظهور وبلاگی جدید با قلمی جاندار به نام اسپنتان نوید خوشایندی برایم بود. سبک ادبی نوشتارش و پرداختن با مسایل اجتماعی با نگاهی روایی از خصوصیات برجسته این وبلاگ است. در قلم نگارنده ظرافت زنانه ای دیده می شود. چیزی که به آن عنوان زن نوشت می شود داد.
با آروزی موفقیت وب بلوچستان

Categories: فارسی Tags: