بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘زبان بلوچی’

زبان بلوچی و توطئه

۱۰ بهمن ۱۳۹۲ ۲ دیدگاه

جلسه چهارصدوسی‌ویکمین نشست شورای فرهنگستان زبان و ادب فارسی در تاریخ دوشنبه، هفتم بهمن‌ماه ۱۳۹۲ حتما در حافظه تاریخی مردم ایران باقی خواهد ماند. در این جلسه برخی از اعضای فرهنگستان سخنانی گفتن که تعجب بسیاری را برانگیخت. از آنجایی که بسیاری از اعضای این فرهنگستان احتمالا از کارشناسان و صاحب‌نامان عرصه فرهنگ و ادب فارسی کشور می باشند، برخی سخنان نسنجیده و خارج از دایره علم واکنش‌هایی در محافل خبری و علمی را باعث شد. آنچه که من را  به نوشتن این چند خط واداشت ادای دین جهت تنویر افکار عمومی و اعضای آن فرهنگستان درباره زبان بلوچی است.

اول بار که این خبر را خواندم از این گونه‌ اظهار نظرات بدون کارشناسی از سوی کسانی که سالیان سال است زندگی خود را در کلاس و کتابخانه صرف کرده‌اند بسیار شوکه شدم. هرچند در ابتدا خواستم مقاله‌ای مفصل بر اساس ادبیات موجود در آموزش زبان جهت روشن شدن اذهان عمومی و آن جمع اگر به این متن دسترسی یابند، بنویسیم اما با خود اندیشیدم این گونه نوشتن برای کسانی که سالیان سال است که کارشان همین است شاید بیش از پیش تکرار مکررات دانسته‌هایی باشد که اکنون آن را در میدان سیاست بازی پنهان می کنند. اینکه زبان آموزی چیست؟‌ شرایط زبان آموز چیست؟‌ زبان دوم و خیلی سوالات و جواب‌هایی و شبه‌هایی که برخی در آن جلسه مطرح کرده‌اند را اگر کسی بخواهد جواب دهد و یا حتی موارد حقوقی که در قانون اساسی تصریح شده را واشکافی کند وقت بسیار خواهد برد. هر چند بسیاری از کارشناسان علوم مختلف درباره اظهار نظر‌های مطرح شده جواب‌های تقریبا کاملی در این چند روزه در رسانه‌‌های مختلف منتشر کرده‌اند. آن چه که مد نظر من است نگاهی گذرا به مقوله‌ی فارسی آموزی در جامعه بلوچستان است.

پیش از پایه‌گذاری مدارس جدید در استان سیستان و بلوچستان در سال‌های،۱۳۰۵-۱۳۰۶، عمده‌ی آموزش‌ها در ایران و بلوچستان آموزش مکتبخانه‌ای بود. هنوز هم مکتب‌خانه‌هایی که دروس دینی در آنها تدریس می شود تقریبا با همان شیوه‌های قدیمی در برخی شهرها و روستا‌ها رواج دارد. آن چیزی که در نظام مکتب‌خانه‌ای در بلوچستان مهم است آشنایی با دو موضوع بسیار مهم است. اول مسایلی که مربوط به حیطه‌ی دین می شوند که شامل دروس دینی و عربی است. دیگری یادگیری زبان و ادب فاخر فارسی است. گلستان و بوستان از مقدمات مهم در تعلیم مکتب‌خانه‌ای در بلوچستان بوده است. به عبارت دیگر کسی که در این جا اگر بخواهد «ملا» شود باید آشنایی کاملی با زبان فارسی و ادبیات آن داشته باشد. اگر کسی با ملایان آن زمان و حتی این زمانه مراجعه کند می تواند آشنایی آنها را با ادبیات کهن فارسی بسنجد.

زبان بلوچی از زبان فارسی برای زبان پشتیبان برای نوشتار و گفتار خود استفاده کرده است. بسیار از ادبا و زبان شناسان بلوچ با مراجعه به دانش فارسی خود و ارجاع علاقه مندان زبان بلوچی به استفاده از گنجینه‌ی زبان فارسی همیشه سعی داشته‌اند این مراودات فرهنگی را شکل دهند. در دوره‌های قبل‌تر زبان فارسی در دربار کلات بلوچستان سالیان سال به عنوان زبان نوشتار استفاده می شده است. زبان فارسی در شبه قاره هند و این بخش از آسیا مدت‌ها زبان ادب و فرهنگ بوده است. رابعه خضداری، یا رابعه بلوچ از زنان پارسی گوی نیمه نخست سده ۴ هجری قمری در شهر خضدار بلوچستان پاکستان می زیسته است. وی اولین زن پارسی گوی بوده که به دو زبان بلوچی و فارسی شعر می گفته است.

تاریخ بلوچستان و زبان بلوچی نشان می دهد که زبان فارسی همیشه در کنار بلوچی چه در دربار، چه در میان علما دینی و ادبا و حتی مردم عادی به عنوان زبان ادب و زبان میانجی کاربرد داشته است. زبان بلوچی به دلایل متعدد دارای ساختاری صرفی، نحوی و واژگانی کمتر تغییر یافته در طول زمان است. این محافظه کاری مثبت می تواند در بازشناسی زبان های باستانی و تاریخی فارسی و سایر زبان های هم خانواده کمک شایانی کند. آن چه که امروز بین فارسی، بلوچی، کردی و … خط فاصله کشیده است مسایل غیر زبانی و سیاسی است. این خط کشیدن‌ها باعث شده است که عده‌ای در فرهنگستان زبان فارسی از به رسمیت شمردن حقی که قانون اساسی کشور برای این زبان‌های قائل شده است دچار توهم توطئه شوند. حال آنکه زبان و فرهنگ بلوچی در طول تاریخ بر این عقیده باطل خط بطلان کشیده است.

نگارنده این سطور خود دارای تجربه زبان آموزی و آموزش زبان‌  می باشد. در دوران کودکی و نوجوانی خواندن داستان‌های کوتاه ایرانی از علایقم بود. با آنکه بسیار از نویسندگان ایرانی می خواندم اما بسیاری از لغات و حتی حس و حال‌های توصیف شده در داستان‌ها برایم نا مانوس بود. بعدها با گشتن در کوچه پس کوچه‌های جنوب تهران و با شنیدن مکالمات مردم کم کم فضاها و کلمات داستانی دوران نوجوانی رنگ و بوی ادارک به خود می گرفت. سال‌ها بعد در کلاس‌ها با نسلی کتاب نخوان رو به رو شدم و هستم. اکنون این نسل به دلایلی متعدد از درس زده شده است. در این میان  عدم آشنایی درست با زبان فارسی یکی از مشکلات آنها در درک و فهم مباحث بیان شده درسی است. شاید کسانی با تعجب سعی در انکار این مسئله کنند که با این همه برنامه رادیو و تلویزیون مگر می شود امروزه کسی فارسی را یاد نگرفته باشد؟ در جواب باید گفته متاسفانه بله. شاید برنامه‌های رادیو و تلویزیون توانسته باشد گفت و شنود را در آنها تقویت کرده باشد آن هم در سطحی خیلی نازل که به درد آموزش نمی خورد اما عمده‌ی دانش آموزان در خواندن و نوشتن فارسی دچار مشکل هستند. بسیاری از دانش آموزان از درک زبان نوشتار کتب درسی عاجز هستند. برای نمونه بنده بارها فهم دانش آموزان از نوشته‌های کتب درسی را مورد آزمایش قرار داده‌ام متاسفانه در اکثر موارد دانش آموزی زبان را جدای از محتوای بیان شده به درستی درک نمی کند. البته این یک مسئله عمومی در همه جوامع این چنین وجود دارد. چندین سال پیش کسی در مقاله‌ای درباره دانش آموزان پاکستانی که طوطی وار مطالب را به اردو حفظ کرده بودند و چیزی از آنها نمی فهمیدند در این باره بحث کرده بود.

به طور خلاصه:
۱. آموختن به زبان مادری یک حق قانونی برای مردم ایران زمین است.
۲. آموختن زبان‌های دیگر هیچ منافاتی با آموختن زبان فارسی ندارد.
۳. زبان فارسی زبان میانجی  مردم ساکن  فلات ایران بوده و هست.
۴. آموزش به فارسی در مناطق دو یا چند زبانه دارای چالش‌های اساسی است و باید برای آن چاره‌ای اندیشید.

Categories: فارسی Tags:

دو مقاله درباره زبانشناسی و ادبیات بلوچی

۱۸ بهمن ۱۳۹۱ ۱ دیدگاه
عبدالغفور جهاندیده

عبدالغفور جهاندیده

 

دکتر عبدالغفور جهاندیده با تالیف دو کتاب اخیر گران سنگ در زمینه ادبیات حماسی و عاشقانه بلوچی جایگاه رفیعی برای خود در ادبیات بلوچی بنا نهاده است. مدتی پیش وی در گفتگویی مفصل با ماهنامه «اسوه» درباره زبانشناسی و ادبیات بلوچی نکته‌های مهمی را بیان کردند. کسانی که علاقه‌مند به زبانشناسی بلوچ و تاریخچه ادبیات آن هستند توصیه می کنم دو مقاله (گفتگو) زیر را مطالعه کنند.

بخش اول مصاحبه

بخش دوم مصاحبه

ریشه عناصر فرهنگی بلوچ – مقدمات

۱۹ آذر ۱۳۹۱ ۱ دیدگاه

بخش اول مقدمه

آیا تا به حال فکر کرده‌اید که عناصر یا چیزهایی که به فرهنگ شما مربوط می شوند در چه ریشه دارند؟ اولین بار از کدام منبع نشات گرفته‌اند؟ مثلا در فرهنگ بلوچ میارجلی از کجا آمده است؟ یا در سایر فرهنگ‌ها مثلا در ایران مراسم عاشور و تعزیه خوانی از کجا آمده است؟

عناصر مادی و غیر مادی فرهنگ دارای سیر تاریخی مشخص و گاه نامشخص در هر فرهنگی هستند. برخی فرهنگ‌ها که دارای مطالعات مربوط به فرهنگ بوده‌اند یا سیستم ثبت وضبط این گونه رویدادها را داشته‌اند این گونه مسایل را به شیوه‌های مختلف نگهداری کرده یا می کنند. شهروندان هر فرهنگ با مطالعه مثلا ادبیات یا شرکت در  مراسم و آیین مربوط به فرهنگ خود آنها را کم کم یاد می گیرند. اما برای دانستن ریشه برخی از این عناصر تامل در مسایل فرهنگی یا تاریخی ضروری می نماید. عناصر فرهنگی از منابع گوناگونی وارد  فرهنگ می شوند. برخی منابع انحصارا در اختیار یک فرهنگ خاص است پس آن عناصر در آن فرهنگ منحصر به فرد خواهند بود. اما منابع اصلی تغذیه عنصرهای گوناگون فرهنگ چیستند؟

بلوچستان

بلوچستان

زبان

بلوچی از زبانهای ایرانی شاخه شمال غربی است. این زبان در ایران ( اکثر در بلوچستان)، پاکستان، عمان، افغانستان و برخی نقاط ترکمنستان مورد استفاده گویشوران است. این زبان با زبان‌‌هایی مانند کردی یا پهلوی قرابت‌های ریشه‌ای دارد. به لحاظ تقسیم بندی گویشی در سیستم استاندارد، زبان بلوچی دارای سه شاخه: غربی ، شرقی و جنوبی است. تا پیش از قرن نوزدهم میلادی بخش کتابت زبان بلوچی هنوز وجود نداشت. بعدها با تاثیرپذیری از الفبای عربی-اردو رسم‌الخطی برای زبان بلوچی به وجود آمد. در سال ۱۹۵۱ گلخان نصیر با انتشار گلبانگ از الفبای اردو و عربی استفاده کرد. بعدها سیدظهورشاه هاشمی با تدوین شیوه‌نامه‌ای برای نوشتن بلوچی با به کاربردن الفبای عربی-اردو لقب پدر زبان بلوچی را برای خود کسب کرد. این رسم‌الخط عمدتا در بلوچستان شرقی و غربی مورد استفاده قرار می گیرد.

ادبیات

به دلیل عدم وجود رسم‌الخط در زبان بلوچی عمده‌ی آثار ادبیات بلوچی شفاهی بودند. برای آنکه رویداد‌های تاریخی و قصه‌ها و افسانه‌های بلوچی از نسلی به نسل دیگر منتقل شوند مردم سعی می کردند این آثار را به صورت شعر در آورده و در حافظه خویش حفظ کنند. داستان‌های تاریخی، افسانه‌های عاشقانه، مثل‌ها، لالایی‌ها و چیستان‌ها همه و همه به صورت شعر و شفاها سینه به سینه نقل می شدند. تا اینکه در قرن نوزدهم میلادی توسط اروپاییان ( بیشتر انگلیسیان) مانند لوئیس، مایر و لانگورث دیمز برخی آثار ادبی جمعاوری گردید.در ادبیات کلاسیک بلوچستان درباره  مضامینی همانند تاریخ بلوچ، جنگ و نبرد آنها با هم یا با بیگانگان، عشق و عاشقی و … اشعاری یافت می شود. در اوایل قرن بیستم رویکرد اشعار بلوچی بیشتر گرایش به سمت احساسات ملی‌گرایانه بلوچی بود. شعرایی همانند محمد حسین عنقا یا گلخان نصیر از این دست شاعران بودند. بعدها شاعرانی همانند عطاشاد یا  آزات جمالْدینی بیشتر  به سبک نو و غیر سنتی بلوچی آثاری را ارائه کردند.

تاریخ بلوچستان

تاریخ بلوچستان

تاریخ

تاریخ بلوچ را می توان در دو بعد مورد بررسی قرار داد. بعد اول نگاه تاریخی خود مردم بلوچ به سرگذشتشان است و دیگری روایت‌هایی است که از ملل همسایه درباره‌ی آنها برجای مانده است. بلوچ، همانگونه که در بخش زبان اشاره شد دارای کتابت جوانی است. اما در همان بخش‌هایی که در ادبیات شفاهی مربوط به تاریخش برجای مانده است درباره ریشه و سرگذشتش سخن گفته است. اولین ادعای مربوط  به حضور آنها در حلب و یاری رساندنشان به امام حسین در واقعه کربلا است. آنها در آنجا از نوادگان حمزه عموی پیامبر می دانند. بعد از این حوادث آنها به سیستان و رودبار و مکران در مقاطع مختلفی نقل مکان می کنند.برخی رد پای تاریخی بلوچ را تا ۴۰۰۰ یا ۹۰۰۰ سال پیش به سرزمین بابل می رسانند. بخشی دیگر از تاریخ بلوچ که در شاهنامه به آن اشاراتی شده است بودنش در منطقه مکران یا حتی راندنش از گیلان به سمت مکران توسط شاهان ایران است. البته این ناهماهنگی ها در گزارش تاریخ بلوچ بیشتر مربوط به زمان باستان و پیدایشش می شود. بعدها که سیاحان مختلف از این مناطق عبور کردند از ساکنان مکران اطلاعاتی در اختیار خوانندگان قرار داده‌اند. به همین دلیل بهتر می توان در تاریخ بلوچستان تحقیق انجام داد. تاریخ بلوچ همواره پر بوده است از جنگاوری و نبرد با دشمنان یا همراهی با سایر ملل جهت کمک رساندن در کسب پیروزی است. مثلا کمک خواستن شاه ایران از شاه مکران، کمک بلوچ‌ها در فتح دهلی و رویدادهایی از این دست زمینه ساز تاریخ بلوچ در اعصار مختلف بوده است.

موسیقی

علی محمد بلوچ

علی محمد بلوچ

موسیقی بخش جدایی ناپذیر فرهنگ بلوچ است. در فرهنگ بلوچ از بدو تولد تا مرگ یک انسان انواع موسیقی وجود دارد. هر کدام از انواع این موسیقی بسته به شرایط محیطی و فرهنگی بلوچستان دارای تنوع بسیاری هستند. در موسیقی آوازی بلوچ از صدای آواز یک ساربان شتر تا مویه و شادی دارای تنوع شگرفی است. بلوچ از روزی که به دنیا می آید با شپتاکی برایش جشن سرور برپا می شود. وقتی که می خواهد بخوابد مادر یا دایه‌اش برایش لیلو یا لالایی در گوشش زمزمه می کند. با سوت عاشق می شود و با نازینک عروس(دامادش) می کنند. وقتی که دلتنگ می شود لیکو یا زهیروک گوش می دهد(می خواند). در مرگ عزیزانش موتک می شنود. این گونه است که موسیقی در لحظه لحظه زندگی‌ او حضور دارد.

در بخش بعدی به بررسی مذهب،توتم، اسطوره و کشاورزی (طبیعت) در فرهنگی بلوچی خواهیم پرداخت.

ادامه دارد …

خط ظهورشاه

۲۶ شهریور ۱۳۹۱ ۷ دیدگاه

مدتی قبل درباره خط و زبان بلوچی مطلبی را نوشتم. در آنجا درباره مسایل زبانی حول محور زبان بلوچی توضیحاتی درباره زبان و خط معیار دادم. در این مدت کسانی انتقاداتی بر خط و نوشتار سیدظهورشاه هاشمی در گوشه و کنار دنیای مجازی مطرح کردند. هر چند کسانی دیگر در موافقت با خط سیدظهورشاه مطالبی را نوشتن متاسفانه هر دو طرف کمتر به مسایل زبانشناسی توجه کردند و بیشتر مسایل احساسی بیان می شد.

سیدظهورشاه هاشمی

سیدظهورشاه هاشمی

خط سیدظهورشاه و اقبال مردم

خط یک قرارداد برای نمایش نوشتاری زبان است. قراردادی بودن زبان و خط یکی از مهمترین ویژگی‌های این دو پدیده است. قراردادی بودن خط بدین معنی است که هر کدام از علایم به صورت مفروض و قرارداد میان گویشوران هر زبانی به وجود آمده‌اند. زبانهایی که قدمت کتابت طولانی دارند درباره نحوه‌ی بوجود آمدن این نوع قراردادها اطلاعات دقیقی وجود ندارد. برخی با ایجاد ارتباط آیکنی میان شی و علامت سعی در توجیه آن نوع قرارداد کرده‌اند. البته این نوع توجیه‌ها کمتر مورد توجه است چون براساس معیارهای علمی نیستند.

زبان بلوچی از لحاظ زمان نگارش بسیار جوان است. پس راحت‌تر می توان درباره تاریخچه کتابت این زبان نظر داد. درباره تاریخچه خط در بلوچی قبلا در مقاله‌ای جداگانه بحث شده است. مختصر آن که افراد دلسوز زبان بلوچی هرکدام برای نوشتن به زبان بلوچی سیستمی مبتنی بر الفبای عربی-اردو برای زبان بلوچی تهیه کردند. در این میان شانس سیدظهورشاه از دیگر بالاتر بود به دلایلی که در ادامه ذکر خواهم کرد. سید شاعر و ادیبی برجسته در زبان بلوچی تا حتی پس از مرگش به شمار می آید. اشعار او و صنایع بدیع ادبی که در اشعارش به کار برده است او را شاعر توانمند در قرن اخیر در ادب بلوچی مطرح کرد. سید یک زبانشناس برجسته زبان بلوچی است. او تحصیلات و مطالعاتی در زبان‌‌های باستانی هند-ایران داشته است. پس نظرات او به عنوان یک زبانشناس میان ادبای بلوچ مقبول‌تر از دیگر ادبا بوده است. نکته‌ی دیگر که در واقع تمایز سیدظهورشاه از سایر هم عصرانش است تالیف فرهنگ لغت به زبان بلوچی است. او برای تهیه این فرهنگ لغت زحمات زیادی را متحمل شد. زبان برای نوشتن و نوشته شدن علاوه بر خط نیاز مبر به یک فرهنگ لغت مرجع دارد. این فرهنگ در واقع او را از سایر زبانشناسان و ادبا بلوچ در سطح مقبولیت بالاتری قرار می دهد. این سه عامل باعث شد که خط او نسبت به شیوه‌های نگارش دیگر که پیشنهاد شده بودند مقبولیت بیشتری به دست آورد. از همان زمان ادبا و نویسندگان زیادی از این شیوه برای نوشتن به زبان بلوچی استفاده کردند. روزنامه‌ها و مجلات و کتب زیادی بدین خط به کتابت درآمدند.

تغییر خط و مقاومت جامعه

خط بخشی از زبان است که بسیار نسبت به تغییر مقاومت می کند. این پدیده در همه زبان‌ها وجود دارد. بخش گفتار زبان با تغییر شرایط مختلف اجتماعی-زبانی دچار تحولاتی می شود اما خط کمتر دچار این گونه تغییرات می شود. گاه این تغییرات تدریجی آنقدر زیاد می شوند که فاصله گفتار و نوشتار بسیار زیاد می شود. گویشوران و زبانشناسان برای اینکه این فاصله را کم کنند سعی در تغییر خط جهت نوشتن آسانتر می کنند. جامعه به دلایل مختلف از پذیرش این تغییرات واهمه دارد. یکی از آن دلایل قطع پیوند تاریخی زبان با دستاوردهای ادبی است که از گذشتگان به جای مانده است. مسئله‌ای که در ترکیه و تاجیکستان رخداد. پس از تغییر خط در این دو کشور مردم به مرور زمان نتوانستند دسترسی به میراث گذشتگان خود داشته باشند.

مشکلات خط و نحوه اصلاح

همانگونه که قبلا اشاره کردم خط سید‌هاشمی  مبتنی بر الفبای عربی-اردو است. این مسئله به خودی خود مشکلاتی که آن خطها در نوشتن دارند را به زبان بلوچی منتقل می کند. پس خط پیشنهادی سید نیز آن مشکلات را با خود به زبان بلوچی آورده است. یکی از آن مشکلات فاصله زیاد نظام آوایی و نگارشی میان خط و زبان بلوچی است. بسیار از آواها در نوشتار که نقش تعیین کننده در فهم واژه دارند در کتابت به تصویر نمی آیند. مشکل دیگر چگونگی نوشتن آوایی که صور نوشتاری گوناگونی دارد. مثلا صدای «ز» به صورت «ض»، «ذ» یا «ظ» نوشته می شود. برای اصلاح اینگونه مشکلات خطی معمولا در هر کشور یا منطقه‌ای یک نهاد آکادمی برای حکمیت وجود دارد. مردم مرجعیت آن نهاد را معمولا می پذیرند. زبان بلوچی اما این گونه‌ نهاد یا سازمانی متولی برای مسایل زبانی ندارد. همانگونه که در بالا اشاره شد این سیستم‌های نگارشی به اهتمام افراد خبره برای نوشتن پیشنهاد شد.زبان بلوچی برای اینکه مشکلاتش در این زمینه حل شود باید صاحب یک آکادمی مرجع برای این گونه امور شود.

 برخی انتقادات و جواب

  • آیا سید گفته فقط همین که من می گویم؟

خیر. زبانشناسی همانند سایر علوم هیچگاه در یک مرحله متوقف نشده و نمی شود. در علم زبانشناسی نظریات و دیدگاه‌‌های زیادی وجود دارد که هر کدام سبک و شیوه خود را دارند. بنابر هر کدام از تئوری‌ها و نظریه‌ها قرار است مسایل علم روشن شود. بسیار از نظریات حتی در تقابل و تضاد آشکار با هم دیگر هستند. نظریه تا زمانی که با تحقیق رد نشود یا دچار تضاد درونی نباشد می تواند در علم حضور داشته باشد.

  • چرا خط نباید عوض شوند؟

در بالا دلیل مخالفت و مقاومت جامعه برای تغییر در خط ذکر شد. به طور خلاصه آنکه خط یکی از محافظه‌کارترین بخش‌های زبان است که دچار تحول می شود.

  • چرا علایم نباید عوض شوند یا کلا تغییر کنند؟

دلیل اصلی همانی است که در سوال قبل توضیح داده شد. اما اگر به طور جزیی تر وارد شویم باید بگویم که خط یک نظام قراردادی است. هیچ علامتی بر علامت دیگر ارجحیت ندارد. خط و زبان شامل کنوانسیون‌هایی است که گویشوران آن‌ها را پذیرفته‌اند و در جامعه جا افتاده‌اند. مثلا کسی بخواهد در فارسی صدای «d» با شکلی غیر از «د» مثلا «ڏ» بنویسد امری غیرمعمولا و غیرقابل پذیرش است. زیرا اگر هر کس بخواهد برای خودش علامتی اختراع کند پس از مدتی دیگر نوشته‌های هیچکس برای دیگری قابل فهم نیست.

کتابت در زبان بلوچی

۱۹ تیر ۱۳۹۱ ۳ دیدگاه

زبان و ارتباط

هر زبان برای آنکه میان گویشورانش ارتباط ایجاد کند از چهار ابزار ارتباطی استفاده می کند:‌ ۱. گفتار ۲. شنیدار ۳. خواندن ۴. نوشتار. دو وسیله اول در همه زبان‌ها بدون استثنا وجود دارد. خواندن و نوشتن که به عبارت دیگر سواد هم نامیده می شود ابزارهای جانبی اما مهم زبان است. هنگامی که ما سخن می گویم دستگاه تولید صوت با بروندهی هوا صداهایی در برخورد با موانع پیشرو ایجاد می کند. در طرف مخاطب این موج ایجاد شده در گوشش ایجاد لرزش کرده سپس با استفاده از نرون‌ها این پیام به مغز رسیده و تحلیل شده و درک می شود. رسانا برای انتقال پیام هوا و امواج هستند. مدت و فاصله در کیفیت انتقال تاثیر می گذارد. در نوشتار با علایمی بر روی کاغذ(هرچیز دیگر) پیام در هر فاصله و مدت زمانی منتقل می شود. مزیت نوشتار بر گفتار بسیار زیاد است.

همه زبان‌‌ها سعی دارند میراث فرهنگی و زبان خود را به هر نحوی که شده است اولا حفظ کرده و آن را به نسل بعد منتقل کند. بهترین وسیله برای انتقال داشته‌ها فرهنگی زبان است. ما جهان را از دریچه زبان درک می کنیم. هر کودکی حداکثر در سن پنج تا شش سالگی دانش زبان مادری خود را به طور کامل در اساس یادگرفته است. هر چند زبان آموزی تا پایان عمر ادامه دارد ولی اساس زبان که گفتار و شنیدار و ساختار است در همان سنین شکل کاملی گرفته است.

خط

همانگونه که در بالا ذکر شد خط دارای مانایی بیشتری نسبت به گفتار است. انسان برای انتقال عناصر مادی و غیرمادی فرهنگ خود باید به خط اتکا کند. پس بعدها خط را اختراع کرد. خط نسب به زبان بسیار جدید است. ۵۲۰۰ سال پیش توسط سومریان خط را اختراع کردند.

اصولا سه نوع خط وجود دارد: ۱. خط اندیشه نگار ۲. خط واژه نگار ۳. خط الفبایی

۱. خط اندیشه نگار (ideograph): هر علامت برای نمایش یک شی ، پدیده و تصور به کار می رود. خط مصریان باستان از این نوع بوده است. مشکلی که در این نوع خط وجود دارد تنوع علامت‌ها است. تصور کنید چنین خطی اگر اکنون بود باید یک کیبرد بسیار بزرگ جلوی ما بود و در مدارس سالیان سال فقط ای علامت‌ها را یاد می گرفتیم. البته مزیتی که این نوع خط دارد این است که در هر زبان برای هر پدیده علایم ثابتی وجود دارد و رابطه میان نوشتار و پدیده تقریبا ثابت است.

۲. خط واژه نگار (logograph): هر علامت نماینده یک واژه یا واحد دستوری است. خط چینی از نوع است. همانند نوع اول به علت کثرت پدیده‌های جهان  واژگان مرتبط به آنها این علایم بسیار زیاد و یادگرفتن آنها دشوار است.

۳. خط الفبایی (alphabetic): اکثر خطوطی که در جهان وجود دارد از همین نوع است. در این نوع خط فرض بر این اساس است که هر علامت یا حرف نماینده یک صدا است.البته در عمل به جز خط آوانگاری چنین اتفاقی در هیچ زبان نمی افتد که میان حروف و علامت‌ها رابطه یک به یک برقرار باشد. دلیل این امر آن است که زبان پیشرفت می کند ولی خط ثابت می ماند. گاه این فاصله ان قدر زیاد می شود که آنچه که می گوییم با آنچه که می نویسیم فاصله زیادی خواهند داشت.

زبان یک نهاد زنده در اجتماع است. با توجه به تغییر جهان و رویداد‌های آن زبان نیز برای آنکه نقش ارتباطی خویش را در جامعه ایفا کند باید همگام با جامعه رشد کند. خط که بخش محافظه‌کار زبان است برای تغییر ممکن است قرن‌ها زمان نیاز داشته باشد. مثلا کلمه «خواهر» را در فارسی و enough در انگلیسی را در نظر بگیرید. اگر به نوشتن و خواندن آنها توجه کنید متوجه خواهید شد فاصله زیادی میان این دو وجود دارد. در ابتدا کلمه «خواهر» همانگونه که نوشته می شد خوانده می شده است ولی به مرور زمان شکل گفتاری آن تغییر کرده ولی نوع نوشتار آن بی تغییر باقی مانده است. همه زبان‌ها سعی کرده‌اند کمابیش این فاصله هر چند مدت کم کنند ولی باید دقت کرد که خط در مقابل تغییر بسیار مقاوم است. بخشی از این نوع مقاومت ریشه در جامعه دارد. جامعه سعی دارد با حفظ خط خود رابطه خود را با گذشته حفظ کرده و میراث خود را از دست ندهد.

رابطه اصوات و علایم خطی همانگونه که در بالا ذکر شد در هیچ زبان متناظر نیست. به عبارت دیگر میان آوا و نوشتار نمی توان یک رابطه یک به یک ایجاد کرد. معمولا آواهایی وجود دارند که با چند علامت خطی نگارش می شود یا آواهایی که اصلا نمایانده نمی شود و یا برعکس علایمی داریم که نشانگر هیچ آوایی در زبان نیستند. مثلا صدای /z/ در فارسی با علایم «ض، ز، ظ، ذ» نوشته می شود. مصوت‌های /a/ و /e/ دیگر در خط فارسی با علایم «-َ» و «-ِ» نمایش داده نمی شوند. برای علایم خط بی صدا در بالا کلماتی از فارسی و انگلیسی را مثال زدیم.

معیار

در نوشتن علاوه بر علایم واحد باید لهجه یا گویش معیاری از آن زبان را انتخاب کرد. تنوع گویش، لهجه و سیاق در هر زبانی وجود دارد. در برخی زبان‌ها آنقدر فاصله گویش‌ها زیاد می شود که گویی یک زبانی دیگر است. معمولا یک گویش که دارای پشتیبانی بهتری اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است بر دیگران در نوشتن غالب شده و کم کم به عنوان زبان معیار انتخاب می شود. این گزینش یک پدیده زبانی-اجتماعی است. گویشی که در میان طبقات بالای اجتماع رایج باشد و دارای آثاری ادبی باشد معمولا معیار در نوشتار خواهد شد. البته در برخی زبان‌ها گویش‌هایی که دارای قدمت تاریخی بیشتر بوده‌اند یا سره‌تر از دیگر گویش‌ها بوده‌اند به عنوان معیار برگزیده شدند. عناصری مانند طبقات اجتماع، تاثیرپذیری کمتر از زبان‌های دیگر، ساده بودن آوایی، داشتن حمایت سیاسی اجتماعی قوی، داشتن غنای ادبی و فرهنگی می توانند در گزیش یک گویش جهت معیار شدن نقش داشته باشند. مثلا در انگلستان لهجه کاکنی که لهجه طبقات کارگر بود نتوانست بر لهجه مرکز بریتانیا برتری از نوع معیار بودن بیابد.

معیار در بلوچی

اما بلوچی که دارای این همه تنوع در گویشها است چگونه می تواند از آنها برای خود معیاری ایجاد کند؟ این اتفاق تقریبا سال‌ها پیش افتاده است. گویش مکرانی مرکزی تقریبا به دلایل ذیل بر دیگر گویش‌ها جهت معیار بودن ارجحیت دارد: ۱. ساده بودن نظام آوایی ۲. تاثیر پذیری کمتر از زبان‌های همسایه چه از نظر نظام آوایی و واژگانی ۳. داشتن شعرا و ادبا فراوان جهت تولید آثار ادبی ۴. پذیرفته بودن در میان اکثریت جامعه

نطام آوایی این گویش نسبت به گویش‌هایی همسایه سادگی بیشتری دارد پس می توان به راحتی به حروف آن را به کتابت در آورد. مثلا در گویش لاشار ما شاهد واکه‌های مرکب و سه جزیی هستیم. همانگونه که در فارسی باستان و اوستایی نمونه‌‌هایی وجود دارد،گویش لاشار چنین ویژگی‌هایی را دارد. خود این گونه اصوات نوشتن را مشکل می کنند. مثلا کلمه «روچ» به معنی روز در لاشاری rowez خوانده می شود. همانگونه که مشاهده می شود در گویش معیار ساده بیان می شود پس نوشتن با علایم کمی راحتی خواهد بود. همسایه بودن جغرافیایی و زبانی بلوچی با  دری(فارسی) تاثیر مستقیم حتی در نظام اوایی آن داشته است. مثلا حذف /h/ در تلفظ کلمات بلوچی شرقی بسیار مشهود است و /e/ تلفظ می شود. این گونه حذف و قلب در فارسی دری بسیار به چشم می خورد.

زبان و فرهنگ بلوچی برای گسترش و باقی ماندن از ادبیات و شعر بسیار بهره برده است. نقش شاعران و پهلوانان در حفظ این میراث بسیار کلیدی بوده است. چون زبان بلوچی تا اواخر قرن نوزدهم نمود نوشتاری نداشته است آنها سعی کرده اند با اشعاری موزون و کوتاه، تاریخ و فرهنگ خود را با گفتار منتقل کنند. هر کس سعی می کرد آن اشعار را حفظ کرده و به دیگران انتقال دهد. پس ذوق شعر و شاعری همیشه در میان آنها بوده و هست. بیشتر اشعاری که توسط شعرای بزرگ سروده شده اند دارای گویش تقریبا واحد بوده اند. گویا قانونی نا نوشته بود که سروده‌ها به گویشی خاصی ضبط شوند. این تولید به گویش خاص باعث به وجود  آمدن یک استاندارد در گفتار و نوشتار شد. با توجه به پذیرفته بودن آن طبق شاعر در میان مردم گویش شعری انها نیز پذیرفتی می نمود. البته در نقاط مختلف با توجه به تغییر موقعیت جغرافیایی کلمات و حتی در موارد ساختار عوض می شد ولی آن قدر نبود که فهم مطلب را دشوار و یا ناممکن کند.

چند نمونه تاریخی

در زبان بلوچی در قرن بیستم اتفاقات زیادی افتاد که به چند نمونه تاثیرگذار اشاره مختصری می شود. مولانا ندوی، اکبر بارکزی وسیدظهورشاه هاشمی از تاثیرگذارترین افراد در زبان بلوچی هستند. دو نفر اول در زمینه زبان سعی کردن استاندارد نگاری تدوین کنند. هر کدام به شیوه خاص سعی کرد یک معیار برای به خط درآوردن زبان بلوچی بیابند. تقریبا تا حدودی هم موفق شدند. سیدهاشمی علاوه برای کاری که آن دو انجام دادند به تدوین و تالیف فرهنگ لغت دست زد. فرهنگ لغت سیدهاشمی تنها فرهنگ لغت موجود در زبان بلوچی از نظر میزان دربرگیرندگی واژه است. چیزی که زبان بلوچی علاوه بر نوشتن نیاز داشت یک فرهنگ لغت جامع بود. پس به دلایل مذکور پیشنهاد خطی او حجیت بیشتری از دیگران دارد.

پس مشکل زبان بلوچی چیست؟

چند مشکل در نوشتن زبان بلوچی وجود دارد:

۱. چون خط کنونی نگارشی که پیشنهاد سیدهاشمی و دیگران بود است از الفبای عربی نشات می گیرید پس مشکل عدم تطابق نظام آوایی و نوشتاری در آن وجود دارد. برخی از آنها را در بالا دید مثال حروف اختصاصی عربی.

۲. مانند هر زبان دیگر میان گفتار و نوشتار فاصله وجود دارد.

۳. چون برای زبان بلوچی نهاد متولی خاصی جهت تدوین قوانین نگارشی وجود ندارد پس گویشوران در نوشتن نمی دانند چه قوانینی را رعایت کنند.

۴. زبان بلوچی در نظام‌های آموزشی جایی ندارد. پس عملا با توجه با تعاریف بالا کسی سواد (خواندن و نوشتن) بلوچی ندارد.اگر هم کسی بتواند بخواند یا بنویسید این اتقاق حاصل ممارست او در قیاس زبان فارسی،اردو یا عربی با بلوچی است.

چه باید کرد؟

۱. آموزش

۲. تولید آثار ادبی و غیر ادبی

۳. تشکیل نهاد مرجع جهت تدوین قوانین خطی و سختاری

۴. پذیرش گویش غالب مرکزی

۵. پذیرفتن تنوع در هر سطحی از زبان

۶. دوری از تعصبات قومی قبیله‌ای در زبان

 

رابطه تنوع واژه و عناصر فرهنگی

۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۲ دیدگاه

تعاریف

  • نهاد یا وجود (entity): شئی، موجود یا هرچیزی که در جهان خارج از ذهن انسان نمود ظاهری پیدا کند.
  • لفظ (term): واژه یا کلمه‌ای که برای اطلاق هر وجودی استفاده می شود و یا به عنوان یک مدخل فرهنگ لغت قابل تعریف و معنی شدن باشد.
  • عنصر فرهنگی (Cultural Trait): کروبر عنصر فرهنگی را عبارت از حداقل قابل تعریف می داند و این حداقل را با توجه به کارکرد آن در نظر می گیرد. وی تعیین و تشخیص عناصر فرهنگی را مهمترین و دقیق ترین قسمت مطالعه فرهنگی می داند. مثلا یک اطاق غذا خوری از صندلی و میز غذا خوری تشکیل می شود، صندلی و میز غذاخوری هر یک عنصر فرهنگی هستند.

طرح موضوع

به نظر شما چند نوع برف وجود دارد؟ چند نوع خرما؟ چند نوع عقال؟ جواب‌هایی که به هرکدام از سوالات مطرح شده داده می شود در هر شهر و دیاری ممکن است با هم دیگر متفاوت باشد. مثلا شما اگر در تهران از کسی که ساکن آنجا است درباره انواع خرما بپرسید به احتمال خیلی زیادی اطلاعی درباره انواع آن ندارد. ولی این سوال را اگر از یک نفر در بلوچستان بپرسید جواب هایی متعددی خواهید شنید. چرا باید یک سوال واحد در مکان‌های مختلف جواب‌های مختلف داشته باشد؟

بررسی موضوع

رابطه میان عناصر و رویدادهای خارجی و ذهن انسان به وسیلهٔ زبان تبین و تفهیم می شود. عنصری به رنگ سفید که در روز‌های سرد زمستانی از آسمان می بارد در زبان فارسی با کلمه برف میان گویشورانش به کار می رود. همین عنصر در زبان انگلیسی «snow» و در فرانسه «neige» نامیده می شود. اما آیا در میان اسکیمو‌ها هم برای نامیدن این عنصر فقط از یک لفظ استفاده می شود؟

چرا یک نهاد در یک فرهنگ دارای یک لفظ برای نامیدن است و در یک فرهنگ دیگر چندین واژه برایش وجود دارد؟ یا حتی در برخی فرهنگ‌ها برای برخی نهادها هیچ واژه‌ای وجود ندارد و باید از زبان دیگر قرض گرفته شود یا زبان دست به تولید واژه جدید بزند. راز این چندگانگی در چیست؟

در میان مردم بلوچ شتر (هشتر) نقش مهمی داشته است. این موجود در کشاورزی، حمل و نقل و به عنوان یک دام در تولید گوشت و شیر نقش بسزای در زندگی مردم دارد. به عبارت دیگر شتر بخشی جدای ناپذیری از برخی مردم بلوچ بوده و هست. در نتیجه این نهاد در فرهنگ بلوچی یک عنصر فرهنگی به شمار می رود. شتر در فرهنگ مثلا شمال کشور چنین کارکردی را ندارد. پس به عنوان یک عنصر فرهنگی باید بیشتر در زبان بلوچ زیر ذره‌بین باشد. زبان بلوچی برای این نهاد که یک عنصر فرهنگی است الفاظ گوناگونی  تولید می کند: جَڑ(شتر کوچک)،هِر(بچه شتر)،ڈاچی(شتر ماده)،لوک (شتر جمازه نر و قوی) و … .

هشتر

هشتر

وقتی که یک نهاد به عنوان یک عنصر فرهنگی در یک فرهنگ مطرح می شود زبان مربوط به آن فرهنگ بسته به شرایط آن فرهنگ الفاظ مختلفی برای هر نهاد تولید می کند. وقتی یک نهاد در یک فرهنگ نقش فرهنگی ایفا می کند، زبان آن فرهنگ سعی می کند این تنوع را برای بیان آن مفاهیم با ساخت و پرداخت الفاظ متفاوت نشان دهد. گاه عکس این عمل روی می دهد. مثلا در یک فرهنگ نهادی اصلا وجود ندارد یا نقش فرهنگی نداشته و ندارد پس زبان آن فرهنگ ممکن است برای آن نهاد اصلا واژه‌ای نداشته باشد. یا واژگانی استقراضی از این طریق وارد زبان شوند. مثال ساده کلمه «تلویزیون» و «موبایل» در زبان فارسی که هر دو از زبان دیگر به این زبان وارد شده‌اند.

خرما در فرهنگ بلوچ یک عنصر مادی است. زبان بلوچی نیز برای انواع و اقسام خرما واژه تولید کرده است: ربی،مضافتی،کلگی،نگار،هلیله،آشه‌ای،شکری و … این‌ها نام‌ برخی از خرماهای بلوچستان هستند. این نهاد در فرهنگ مثلا تهران چون که یک عنصر فرهنگی به شمار نمی رود فقط یک واژه برای وجود دارد، یعنی خرما. آنها برای نامگذاری سایر انواع خرما باید به زبان بلوچی مراجعه کرده و واژه متناسب را به زبان فارسی وارد کنند.

نتیجه گیری

در جهان در همه فرهنگ ها عناصر مختلفی وجود دارد. زبان‌ها برای نشان دادن تنوع چندگانه یک عنصر فرهنگی دست به فرایند تولید واژه و واژه‌گزینی می زنند. عدم وجود یک عنصر در یک فرهنگ باعث عدم تولید واژه برای آن نهاد شده و زمینه را برای استقراض واژه از زبان‌های مجاور و حتی دور را فراهم می کند. یکی از راه‌های شناخت عناصر فرهنگی یک زبان تنوع لفظ برای یک نهاد واحد است. این تنوع باعث تسهیل استفاده آن نهاد در شرایط مختلفی که آن فرهنگ به آن نیاز دارد می شود.

زینت ثنا بلوچ

۵ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۳ دیدگاه

در ۱۱ فوریه ۱۹۵۹ در سبی به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی خود را در مستونگ شروع کرد. او مدرک سیکلش را از مدرسه دخترانه ریلوی شال کسب کرد. پس از گذراندن کلاس دوازده در بانک ملی سیونگ شروع به کار کرد. چون از کارمندی مطمئن نبود و عزم فراوانی برای دانش آموختن داشت، در سال ۱۹۸۰ مدرک کارشناسی خود را دریافت کرد.

سال ۱۹۸۵ برای زبان بلوچی سال خوش یمنی بود. در این سال با کوشش‌های عبدالله جان جمالدینی در دانشگاه بلوچستان دپارتمان بلوچی بنا نهاده شد.

بانو زینت بلوچ دانشجوی بسیار تیزهوشی بود. او در اولین دوره شعبه بلوچی در دانشگاه بلوچستان مدرک کارشناسی ارشد خود را دریافت کرد. او در دانشکده رتبه اول را نیز کسب نمود. بدین خاطر در سال ۱۹۸۷ در شعبه بلوچی دانشگاه بلوچستان به عنوان استاد برجسته زبان بلوچی استخدام شد. او برای توانمندسازی زبان بلوچی جهد و تلاش خویش را آغاز کرد. زینت ثنا در رسیدن به مناصب بالا در دانشگاه بسیار مرهون راهنمایی‌‌های افراد چون عبدالله جان جمالدینی و عاقل‌خان مینگل بود.

عمده زمینه فعالیت‌های  او موضوع تاریخ است. او می خواهد تحقیقات خویش را به صورت کتاب به طبع در آورد. او در زمینه کاری خود جوایز و افتخارات زیادی مانند ویمن استار شیلد و جایزه استاد برتر را کسب کرده است. نثر او بسیار وزین است. در شعر و شاعری او نیز دارای نام و نشان است.  مضمون اصلی شعر او اتحاد و یکپارچگی قومی برای دست یافتن به توسعه و پیشرفت است.

زینت ءِ دست تئی دست ءَ انت                  یل نه بیت زور به جنت دنیا ستر