بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘طنز’

آقایوون!

۲۰ مرداد ۱۳۹۲ ۶ دیدگاه

راند اول-
پخش زنده مسابقه بوکس
گزارشگر:آقایووون و خااانوم‌ها به مسابقه بوکس بین حاتم والی و سعید ناوی خوش آمدید.
( همه با هم حرف می زنند. کمتر کسی به رینگ وسط چشم دارد. )
– اوره! کی یارانه رو واریز می کنن؟
– داش دلار امروز چنده؟
– واجه مرز بازه؟ گازوییل میره؟برنج میاد؟
– دسمال داری؟ ناس؟
(ناگهان سوت دارو به صدا در می آید. داور دو طرف را به سمت خود فرا می خواند. نکاتی را برایشان تذکر می دهد. سرو‌صدا زیاد است صدا به صدا نمی رسد. )
حاتم: آقای داور من اعتراض دارم….!
داور: چی شده آقا؟
حاتم: اولا که بنده پدربزرگ شما را می شناسم. مرد خیلی خوبی بود. ولی اعتراض من این که ناوی وزنش خیلی از من زیادتره!
سعید: به نام خدا و با سلام خدمت شما داور گرامی بنده نیز به این آقا معترضم! این اقا باید در رده سنی بازنشستگان شرکت می کرد!
داور: همین که هست خودتون قبلا توافق کردین بنده کاره‌ای نیستم باید مسابقه بدین…. (سوت)
(دو طرف به اطراف  در حال چرخیدن هستند. گاه گارد می گیرند و گاه خود را برای ضربه به حریف مثلا آماده می کنند. )
سعید: به نام خدا و با عرض سلام  آقای داور این آقا دیپلمه من اعتراض دارم!
حاتم: دیدی آقای دارو داره به من تحکم می کنه! می خواد یواشکی ضربه بزنه… آقای داور پدر بزرگتون خیلی بهتر قضاوت می کرد… راستی بیا یه قصه از بابا بزرگت بگم….
(تماشاچیان کم کم حوصله‌شان سر می رود. بعضی سوت و کف می زنند. برخی دیگر هم چیزهایی به وسط رینگ پرتاب می کنند)
(ناگهان صدای شکستن چوب‌های داخل رینگ توجه همه را به خود جلب می کند. دیگر سر و صدا خیلی زیاد شده است. صدا به صدا نمی رسد. مربی یکی از شرکت‌کنندگان با دست به گوشه رینگ می زند. )
-بزنش بزنش… آفرین. ناکوجان بزنش… بزنش
( صدا به صدا نمی رسد مردم درحال متفرق شدن هستند. ظاهرا از دیدن این مسابقه به وجد نیامده‌بودند. داور سوت توقف مسابقه را می زند.)
داور: آقایوون! مسابقه فعلا لغوه تا شرایط مهیا بشه…..

برنامه ورزشی
مجری: خوب بینندگان محترم به نصف و نیمه راند اول رسیدیم. همون جوری که دیدین مسابقه به علت خراب شدند رینگ فعلا قطع شده… منتظریم ببینیم کمیته برگزاری چه تصمیمی می گیرن… خوب فعلا در خدمت  کارشناس برنامه آقای مهندس  هستیم…. آقا مهندس لطفا نظرتون را درباره این چند دقیقه از مسابقه بگین….
مهندس:(با خنده) بله بله مسابقه بدی نبود…. البته می تونست مسابقه بهتری باشه به شرطی که…
مجری: با عرض پوزش از شما ظاهرا ارتباط ما با محل مسابقه برقرار شده…. نه! نشده! بفرماین
مهندس: بله بله داشتم می گفتم به نظر بنده باید ما دو تا کار بسیار مهم انجام بدیم. اولا این که شرکت کننده و مسابقه دهنده و کلا همه چیز رو از خارجه وارد کنیم. ما باید لژیونر بیاریم. با این وضعیت مسابقات ما همش داریم عقب مانده میشه…. به نظرم داور و حتی رینگ این چیزا را از خارج بیاریم. شاید خدا رو چه دیدی ما هم یه پیشرفتی کردیم….
(چند دقیقه می گذرد.مهندس کم کم برافروخته می شود)
مهندس: آقایووون! ما باید حتی تماشاچی هم از خارجه وارد کنیم. اینا اصلا به مسابقه توجه نمی کنن…. اصلا باید ما بریم خارج اونجا مسابقه بدیم
—-
(این بود داستان ما یکی بود یکی نبود کلاغه هم به خونش نرسید. در اینجا نویسنده وارد می شود)
نویسنده:‌آقایوون! همه جا را آب برد ما را خواب برد؟!(باخودش: حالا برا ما طنز نویس شدی؟)

Categories: فارسی Tags:

دانشگاه پیام پیر

۲۶ مهر ۱۳۹۱ ۳ دیدگاه

داستان مدیریت اتوبوسی در این استان، سیستان و بلوچستان، داستان جالبی دارد. شما نیازی ندارید در این صندلی‌هایی که نشسته‌اید دارای توان و استعداد خاصی باشید فقط باید دم شوفر را ببینید. امروز این اتوبوس وارد یک سازمان می شود باید سایر سواران اتوبوس‌های دیگر بار و بندیل ببندند و جای دیگر برای خود دست و پا کنند. کافی است به یکی از سازمان‌های ادارات مرکز استان سری بزنید حتما متوجه حرفم خواهید شد.

پیام نور؟

پیام نور؟

بگذارید مثال روشن و دم دست برایتان بزنم. اگر سر و کارتان به دانشگاه پیام نور مرکز زاهدان افتاده باشد یک نام‌خانوادگی در آنجا بیش از همه به گوشتان آشنا می آید. بله حدستان درست است (OLDI 😆 ). اگر آدم معاشرتی باشد و از همان دم در با نگهبان خوش و بشی کنید اسمش را بپرسید و بگوید فلان کار را دارم، اولا اسمش حتما از همان نوع اسم‌‌ها است و شما را به هم‌فامیلی خود در بخش مورد نظر ارجاع می‌دهد. حالا که کارتان رو انجام دادید و همه انواع یک‌فامیل را دیدید دلتان هم خواست مثلا چایی هم بخورید آقای آبدارچی هم همانی است که باید باشد. اگر خدا خواست درسی هم خواندید حتما همه هم‌فامیلان را که یک فایل هستند را خواهید دید. در آنجا یک نفر جور کمبود نیرو را می کشد. شما زیاد نیازی نیست زحمت بکشید فقط یکی از آن پیران را ببینید حتما ۹۰ درصد واحد‌های درسی‌تان را با او خواهید داشت.

داستان وقتی بغرنج تر می‌شود که پیران  ۸-) آموزش دهنده که خوشبختانه سطح سوادشان بسیار بالا است کمبود مدرک تحصیلی دارند. مثلا لیسانس! آبیاری گیاهان دریایی در آنجا از ادبیات گرفته تا برنامه نویسی و طراحی و این چیزها به شما آموزش می‌دهد. خوب این دوستان بیشتر سوار بر اتوبوس بوده‌اند و کمتر توانسته‌اند سایر مدارک مورد نیاز را کسب کنند.

در آخر برای آنکه کمتر مشکلی در آنجا پیش آید توصیه‌های ذیل مطرح می شود:

۱.تابلو سردر را عوض کرده و نام آنجا را پیام پیران بگزارید

۲. بر روی لباس کارکنان و غیره برچسبی گذاشته شود که فقط اسم کوچک آنها نوشته شود چون نام خانوادگی مشترک را همه دارند.

۳. وقتی کسی را به هم دیگر پاس می دهند فقط نام کوچکش را استفاده کنند. چون باعث سردرگمی مراجع کنندگان و حتی خودشان خواهند شد.

Categories: فارسی Tags: