بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘فرهنگ بلوچ’

رابطه تنوع واژه و عناصر فرهنگی

۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۲ دیدگاه

تعاریف

  • نهاد یا وجود (entity): شئی، موجود یا هرچیزی که در جهان خارج از ذهن انسان نمود ظاهری پیدا کند.
  • لفظ (term): واژه یا کلمه‌ای که برای اطلاق هر وجودی استفاده می شود و یا به عنوان یک مدخل فرهنگ لغت قابل تعریف و معنی شدن باشد.
  • عنصر فرهنگی (Cultural Trait): کروبر عنصر فرهنگی را عبارت از حداقل قابل تعریف می داند و این حداقل را با توجه به کارکرد آن در نظر می گیرد. وی تعیین و تشخیص عناصر فرهنگی را مهمترین و دقیق ترین قسمت مطالعه فرهنگی می داند. مثلا یک اطاق غذا خوری از صندلی و میز غذا خوری تشکیل می شود، صندلی و میز غذاخوری هر یک عنصر فرهنگی هستند.

طرح موضوع

به نظر شما چند نوع برف وجود دارد؟ چند نوع خرما؟ چند نوع عقال؟ جواب‌هایی که به هرکدام از سوالات مطرح شده داده می شود در هر شهر و دیاری ممکن است با هم دیگر متفاوت باشد. مثلا شما اگر در تهران از کسی که ساکن آنجا است درباره انواع خرما بپرسید به احتمال خیلی زیادی اطلاعی درباره انواع آن ندارد. ولی این سوال را اگر از یک نفر در بلوچستان بپرسید جواب هایی متعددی خواهید شنید. چرا باید یک سوال واحد در مکان‌های مختلف جواب‌های مختلف داشته باشد؟

بررسی موضوع

رابطه میان عناصر و رویدادهای خارجی و ذهن انسان به وسیلهٔ زبان تبین و تفهیم می شود. عنصری به رنگ سفید که در روز‌های سرد زمستانی از آسمان می بارد در زبان فارسی با کلمه برف میان گویشورانش به کار می رود. همین عنصر در زبان انگلیسی «snow» و در فرانسه «neige» نامیده می شود. اما آیا در میان اسکیمو‌ها هم برای نامیدن این عنصر فقط از یک لفظ استفاده می شود؟

چرا یک نهاد در یک فرهنگ دارای یک لفظ برای نامیدن است و در یک فرهنگ دیگر چندین واژه برایش وجود دارد؟ یا حتی در برخی فرهنگ‌ها برای برخی نهادها هیچ واژه‌ای وجود ندارد و باید از زبان دیگر قرض گرفته شود یا زبان دست به تولید واژه جدید بزند. راز این چندگانگی در چیست؟

در میان مردم بلوچ شتر (هشتر) نقش مهمی داشته است. این موجود در کشاورزی، حمل و نقل و به عنوان یک دام در تولید گوشت و شیر نقش بسزای در زندگی مردم دارد. به عبارت دیگر شتر بخشی جدای ناپذیری از برخی مردم بلوچ بوده و هست. در نتیجه این نهاد در فرهنگ بلوچی یک عنصر فرهنگی به شمار می رود. شتر در فرهنگ مثلا شمال کشور چنین کارکردی را ندارد. پس به عنوان یک عنصر فرهنگی باید بیشتر در زبان بلوچ زیر ذره‌بین باشد. زبان بلوچی برای این نهاد که یک عنصر فرهنگی است الفاظ گوناگونی  تولید می کند: جَڑ(شتر کوچک)،هِر(بچه شتر)،ڈاچی(شتر ماده)،لوک (شتر جمازه نر و قوی) و … .

هشتر

هشتر

وقتی که یک نهاد به عنوان یک عنصر فرهنگی در یک فرهنگ مطرح می شود زبان مربوط به آن فرهنگ بسته به شرایط آن فرهنگ الفاظ مختلفی برای هر نهاد تولید می کند. وقتی یک نهاد در یک فرهنگ نقش فرهنگی ایفا می کند، زبان آن فرهنگ سعی می کند این تنوع را برای بیان آن مفاهیم با ساخت و پرداخت الفاظ متفاوت نشان دهد. گاه عکس این عمل روی می دهد. مثلا در یک فرهنگ نهادی اصلا وجود ندارد یا نقش فرهنگی نداشته و ندارد پس زبان آن فرهنگ ممکن است برای آن نهاد اصلا واژه‌ای نداشته باشد. یا واژگانی استقراضی از این طریق وارد زبان شوند. مثال ساده کلمه «تلویزیون» و «موبایل» در زبان فارسی که هر دو از زبان دیگر به این زبان وارد شده‌اند.

خرما در فرهنگ بلوچ یک عنصر مادی است. زبان بلوچی نیز برای انواع و اقسام خرما واژه تولید کرده است: ربی،مضافتی،کلگی،نگار،هلیله،آشه‌ای،شکری و … این‌ها نام‌ برخی از خرماهای بلوچستان هستند. این نهاد در فرهنگ مثلا تهران چون که یک عنصر فرهنگی به شمار نمی رود فقط یک واژه برای وجود دارد، یعنی خرما. آنها برای نامگذاری سایر انواع خرما باید به زبان بلوچی مراجعه کرده و واژه متناسب را به زبان فارسی وارد کنند.

نتیجه گیری

در جهان در همه فرهنگ ها عناصر مختلفی وجود دارد. زبان‌ها برای نشان دادن تنوع چندگانه یک عنصر فرهنگی دست به فرایند تولید واژه و واژه‌گزینی می زنند. عدم وجود یک عنصر در یک فرهنگ باعث عدم تولید واژه برای آن نهاد شده و زمینه را برای استقراض واژه از زبان‌های مجاور و حتی دور را فراهم می کند. یکی از راه‌های شناخت عناصر فرهنگی یک زبان تنوع لفظ برای یک نهاد واحد است. این تنوع باعث تسهیل استفاده آن نهاد در شرایط مختلفی که آن فرهنگ به آن نیاز دارد می شود.

نسل بی خاطره

۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۲ دیدگاه

وقتی به اطرافم به بچه‌‌هایی که رنگ و بوی این فرهنگ را نگرفته اند نگاهی می ‌اندازم بسیار نگران و غمگین می شوم. بچه‌ای که در بدو تولد نازینک نشنیده‌ است،وپس که واب ترء رودینیت، به گوشش نخورده است. امروز از آداب و فرهنگ خود بیگانه است. نمی داند کیست؟چیست؟ و به کجا قرار است برود. کاملا از ارزش‌های فرهنگی تهی است. نسلی که سرپرستی آنها را برعهده دارند در برابر سوالات و چالش‌هایی که در آینده درباره فرهنگ و رسوم برای آن فرزند به وجود می آید مسئول است. آنها چه جوابی برای هویت‌خواهی آنها خواهند داشت؟

روی سخنم با پدران و مادرانی است که مسئولیت انتقال فرهنگ و سنن را برای فرزندانش خویش به درستی انجام نمی دهند. چرا نسلی را تربیت می کنید به او ارزش‌های فرهنگ بلوچی را منتقل نمی کنید؟ چرا خود در شناخت فرهنگ و سنن خویش سهل‌انگاری می کنیم؟ آیا یکی از مسئولیت‌های نسل پیشین این نیست که به نسل بعد از خودش فرهنگ و زبانش را منتقل کند؟

چه بسیاری از عناصری فرهنگی بلوچ به خاطر به کار نبردن از سوی مردمان به ورطه نابودی و فراموشی سپرده می شوند.  فرهنگ بلوچ به لحاظ موسیقایی از فرهنگ‌های بسیار غنی فلات ایران است. از بدو تولد تا مرگ فرهنگ بلوچ ساز و آوازهایی دارد. موسیقی بخش جداناپذیر این فرهنگ است. متاسفانه امروزه بسیاری از آن ارزش‌ها کم کم به فراموشی سپرده می شوند. چه بسیار کم شده‌اند مادرانی که کودکانشان را با نازیک آرام می کنند. دنیا دنیای سرعت و پیشرفت است پس باید سریع کودک را آرام کرد. با دادن پستانکی سعی در خفه کردن صدای کودک  داریم. کجایند مادرانی که آرام کودکانشان را در گهواره‌ای چوبین گذاشته، آرام تکانش دهند و برایش زمزمه‌های فرهنگی در گوشش بخوانند.

کودکی که بدو تولد فرهنگش را جذب نکرده باشد، حتما در آینده هم درباره فرهنگش هوشیار نخواهد بود. در نشست و برخاست، در معاشرت‌ها دیگر به عنصر فرهنگ کمتر توجه خواهد کرد. در عروسی‌ها دهل و سرنا و سه چاپی نمی بینید. پس ارگ و گیتار را جانشین بینجو و رباب می کند. کم کم فرهنگش را حتی در کتب پر از غبار کتابخانه‌ها هم نخواهد یافت. شاید روزی که او بزرگ شود همانند پرنده دودو فرهنگش زیر خرواها خاک مدفون شده باشد. این است سرنوشت نسل بی خاطره، امیدوارم با کمی مسئولیت پذیری و آگاهی فرهنگ خویشتن را از انقراض نجات دهیم.

برای مطالعه درباره فرهنگ و روش‌های انتقال فرهنگی می توانید به مقالات و نوشته‌هایی که در همین باره در این سایت منتشر شده است مراجعه کنید.

«منظومه‌های عاشقانه بلوچی» گردآوری شد

۲۴ بهمن ۱۳۹۰ ۲ دیدگاه

مقدمه

همانگونه که قبلا نوشته بودم به کوشش دکتر عبدالغفور جهاندیده دو کتاب درباره ادبیات بلوچستان تالیف شده است. اکنون این دو کتاب توسط نشر معین منتشر شده اند. خبرگزاری کتاب به همین مناسبت مصاحبه‌ای با وی ترتیب داده است که متن آن را در ذیل می خوانید.

«منظومه‌های عاشقانه بلوچی» عنوان اثری درباره تحلیل داستان‌های منظوم عاطفی بلوچی از قرن دهم تا دوران قاجاریه است که با گردآوری، مقدمه، ترجمه و تحلیل عبدالغفور جهاندیده از سوی نشر معین منتشر و راهی بازار کتاب شده است.-

عبدالغفور جهاندیده

عبدالغفور جهاندیده

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، کتاب «منظومه‌های عاشقانه بلوچی» (تاریخچه و گزارش داستان‌ها، متن کامل منظومه‌ها با آوا‌نویسی و ترجمه، بررسی و تحلیل هر کدام) در ۴۲۸ صفحه از سوی نشر معین به تازگی منتشر شده است.

جهاندیده در گفت‌و‌گو با «ایبنا»، درباره این کتاب توضیح داد: کتاب «سیری در منظومه‌های عاشقانه بلوچی» به بررسی و تحلیل داستان‌های عاشقانه بلوچی و در برخی از موارد، تطبیق این داستان‌ها با منظومه‌های عاشقانه فارسی اختصاص دارد.

وی افزود: کتاب همراه با مقدمه‌ای است و در آن به تعریف شعر عاشقانه، منظومه عاشقانه و جایگاه آن‌ها در بلوچستان می‌پردازد و ویژگی‌های شعر و منظومه‌های عاشقانه را برمی‌شمارد.

جهاندیده در پاسخ به پرسشی مبنی بر روند پژوهشی‌اش در این اثر و این‌که منظومه‌های عاشقانه بلوچی از چه سالی در این کتاب بررسی و معرفی شده‌اند، گفت: پژوهش‌های من بیشتر میدانی بوده است، اما در بخش تطبیق‌ها و توضیحات از منابع مهمی که در دسترس بوده است، استفاده کرده‌ام. ادبیات کلاسیک و کهن بلوچی را به‌طور عمده شعر و منظومه تشکیل می‌دهد.

وی در ادامه تشریح کرد: تا یک قرن پیش این ادبیات کتابت نمی‌شد و حتی بسیاری از منظومه‌ها و اشعار تا زمان حال گردآوری و ثبت نشده‌اند، بنابراین ادبیات بلوچی کلاسیک بیشتر شفاهی بوده است. از حدود ۱۰ سال پیش گردآوری این داستان‌ها و منظومه‌ها را آغاز کرده‌ام، تا این‌که اخیرا آن‌ها را به صورت کتاب درآورده و منتشر کرده‌ام. این کتاب داستان‌های منظوم عاشقانه از قرن دهم قمری (پانزدهم میلادی) تا زمان قاجاریه را شامل می‌شود.

این پژوهشگر درباره نام منظومه‌سرایانی که در این کتاب اشعارشان گردآوری شده است اظهار کرد: سراینده قریب به اتفاق این منظومه‌ها، هم منظومه‌های عاشقانه‌ و هم منظومه‌های حماسی مشخص نیست. این اشعار بین مردم مانده‌اند. البته برخی از آن‌ها منسوب به شاعرانی در زمان گذشته هستند ولی هیچ‌کدام قطعی نیست.

وی افزود: این منظومه‌ها به‌طور حتم سراینده نخستینی داشته‌اند، اما خنیاگران و راویان باذوق، به علت شفاهی بودن در طول تاریخ بخش‌هایی را به این آثار افزوده‌اند.

به گفته جهاندیده برخی از مهم‌ترین منظومه‌های عاشقانه، که در این کتاب آمده، عبارت است از: «هانی و شَیمُرید»، «شهداد و مهناز»، «سَسّی و پُنّو»، «شیرین و دوستین»، « کیّا و سدو» و «عزت و مَیرُک» .

وی در ادامه به ارایه توضیحاتی درباره ساختار، محتوا و دیگر ویژگی‌های این کتاب پرداخت و گفت: این کتاب همچنان‌که از نامش پیداست، داستان‌های منظومی را شامل می‌شود که در طی صدها سال سروده شده‌اند و خنیاگران، نقالان و راویان آن‌ها را تا زمان ما سینه به سینه نقل کرده‌اند. هر داستان به‌طور معمول دارای چندین روایت یا منظومه است.

این استاد دانشگاه در ادامه توضیح داد: همه این منظومه‌ها به زبان بلوچی، و روان و فصیح هستند. در این اثر پس از ‌آن‌که متن اصلی هر منظومه را تصحیح کرده‌ام، برای افرادی، که زبان بلوچی را نمی‌توانند بخوانند با خط لاتین آن ‌را آوانگاری کرده و در صفحه مقابل ترجمه فارسی آن‌را نیز آورده‌ام.

وی در پایان یادآور شد: علاوه بر این گزارش هر داستان همراه با تحلیل، بررسی و تطبیق با داستان‌های دیگر، به‌ویژه منظومه‌های عاشقانه معروف فارسی به‌طور مستقل ارایه شده است.
عبدالغفور جهاندیده، متولد ۱۳۴۷، فارغ‌التحصیل مقطع دکترای رشته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه علامه طباطبایی و استادیار دانشگاه علوم دریایی چابهار است.

«شرح منظومه مکران» (سروده‌ای از مولوی عبدالله روانبند) و «دیوان روانبند: مجموعه اشعار فارسی و عربی و گزیده‌ای از اشعار بلوچی مولوی محمدعبدالله روانبند پیشینی) از دیگر کتاب‌هایی هستند، که پیش‌تر، با

ترجمه، مقدمه، تصحیح و توضیحات جهاندیده به ترتیب از سوی انتشارات کوله‌پشتی و بام دنیا منتشر شده‌اند.

همچنین همزمان با کتاب «منظومه‌های عاشقانه بلوچی» کتاب دیگری با عنوان «حماسه‌سرایی در بلوچستان» از این پژوهشگر منتشر شده است. گفت‌و‌گو با جهاندیده پیرامون این اثر نیز متعاقبا در «ایبنا» منتشر خواهد شد.

منبع

انتقال فرهنگ، ضرورت ها و روش ها

۳۰ آذر ۱۳۷۸ بدون دیدگاه

در مقالات گذشته درباره واژه فرهنگ و معانی آن بحث های صورت گرفت. در باره فرهنگ سخن بسیار است و مهمترین مسئله درباره آن حفظ و انتقال آن به نسل بعدی است. فرهنگ در واقع داشته های مادی و معنوی یک جامعه است که افراد آن جامعه خود را ملزم به دانستن، رعایت کردن و از همه مهمتر انتقال آنها به نسل بعدی می دانند. پدر، مادر وجامعه نقش مهمی در این تبادل بر عهده دارند. برای سپردن داشته های فرهنگی هر یک از عوامل مذکور نقش خاصی دارند که به تفضیل در ادامه به آنها خواهیم پرداخت. در انتقال فرهنگ مهمترین چیز شناخت فرهنگ است. هر کدام از اعضای جامعه باید در مرحله اول فرهنگ حاکم بر جامعه خود را آن گونه که هست بشناسند. شناخت درست از فرهنگ کار انتقال آن را میسر تر می نماید. در واقع به هر میزانی که دانش فرد نسبت به فرهنگ خود بیشتر باشد بهتر و مفید تر می تواند آن را به دیگران بشناساند و انتقال آن را بهتر انجام دهد. شناخت درباره فرهنگ به دست نمی‌آید مگر آنکه فرد به مقوله فرهنگ دقت نماید. هر فرد در جامعه باید خود را موظف کند تا درباره آداب، سنن، رسوم و عقاید جامعه ای که در آن زیست می کند اطلاعات حداقلی پیدا کند. زیرا این امر باعث می شود که فرد راحت تر بتواند در آن جامعه زندگی کند و با مسایل پیش آمده معقولانه تر برخورد کند. هر چه فرد دارای آگاهی بیشتر باشد بهتر می تواند مسایل را درک کند و از بسیار سوء برداشت ها جلوگیری خواهد شد. به کلام ساده فرد باید بداند مردم اطراف او چگونه به مسایل نگاه می کنند و دیگر جوامع درباره آنها چگونه نظری دارند و از همه مهمتر باید فرهنگ مکتوب و شفاهی خویش آشنا شود. مسئله دیگر که در مقوله فرهنگ مهم است ارزش گذاری فرهنگ خودی است. هر کس باید به آنچه که دارد وآانچه که هست مفتخر باشد. فرهنگ هر جامعه ای دارای ارزش است و کسی نباید فکر کند که فرهنگ های دیگر بر فرهنگ او برتری دارند. آداب، رسوم و عقاید هر جامعه ارزشمند است و هیچکس نمی تواند با معیارهای فرهنگ خود دیگر فرهنگ ها را مورد ارزیابی قرار دهد. معیار ارزیابی هر عنصر فرهنگی در ابتدا کلیات آن فرهنگ ،زمان وجود آن عنصر،مکان وقوع ودر کل اصول پذیرفته شده بشری است. مثال فرض کنید در سال های کمی دورتر در جامعه بلوچستان پوشیدن کفش های که از برگ درختان خرما یا داز تهیه می شد، بسیار متداول بوده است. بنابر این پوشیدن کفش(سواس) عنصری از فرهنگ بلوچستان آن زمان است که در برخی نقاط این امر کمی رواج دارد. حال ممکن است کسی الان بگوید که شما در فرهنگتان کفش به معنای امروزی نداشته اید و همین مسئله را بنای مضحکه قرار دهد. از نمونه های بسیار در فرهنگ بلوچستان و سایر ملل یافت می شود. سخن من این است که هر عنصر فرهنگی باید در مکان، زمان و موقعیت کلی آن فرهنگ مورد بررسی قرار داد و بررسی خارج از این محدوده کاری غیر علمی و به مقاصد سودجویانه انجام می شود.کوته سخن آنکه هیچ فرهنگی بر دیگر فرهنگ ها برتری ندارد مگر آنکه با نظام ارزشی بشر سنجیده شود و سهم هر فرهنگ در ترقی بشر سنجیده شود تا جایگاه آن مشخص شود. حال که فرهنگ شناخته شد و ارزش آن برای فرد و جامعه روشن گردید نوبت انتقال آن می رسد. روش های زیادی برای انتقال فرهنگ وجود دارد مانند نوشتن کتاب ، سخن رانی، انتشار مقاله، استفاده از رسانه های دیداری و شنیداری. برآیند همه روش های مذکور استفاده از زبان است. برای زبان کارکردهای متفاوتی را زبان شناسان ذکر کرده اند که یکی از آنها انتقال فرهنگ است. انسان به وسیله زبان می تواند فرهنگ وآاداب و رسوم خود را به دیگران انتقال دهد. استفاده از سیستم زبان گونه در بین حیوانات نیز برای انتقال دانسته ها نیز وجود دارد. مثلا در یک تحقیق چند جوجه را از مادر و پدرشان دور کردند. بعد از مدتی دانشمندان به وسیله دستگاههای صدا نگاری به ضبط صدای انها پرداختند و صدای آنها را با پرندگانی که با خانواده و دسته خود بودند مقایسه کردند متوجه شدند که صدای پرندگانی که در جمع بودند و به آواز دیگران گوش می دادند زیبا تر و به هنجار تر است. زبان علاوه بر اینکه می تواند نیازهای ارتباطی افراد جامعه را بر طرف کند می تواند به عنوان میانجی فرهنگ آن جامعه را به نسل بعد منتقل کند. پس حفظ و مترقی کردن زبان می تواند عامل مهمی برای تعالی فرهنگ و انتقال آن باشد. به کلام دیگر نابودی و زوال زبان برابر است به نابودی و زوال فرهنگی که آن زبان را استفاده می کنند. در انتقال فرهنگ سه مولفه مهم وجود دارد: والدین، فرد و جامعه. والدین باید با روش های مذکور در مرحله اول به شناسایی فرهنگ خودی به پردازند. در مرحله بعد باید این مسئولیتی که بر عهده آنها نهاده شده را به خوبی حس کنند و خویش را در قبال فرهنگ و کودک خود مسئول بداند. آنها باید درک کنند آنچه را که پدران و مادرانشان به آنها داده اند حال باید در اختیار نوباوگان خویش قرار دهند تا جریان فرهنگ جاری باشد و فرهنگ آنها زنده بماند. آنها با بیان خاطرات، رسوم و آدابی که به آنها زیسته اند فرزندانشان را نسبت به فرهنگ خود کنجکاو کنند. والدین باید داشته های فرهنگی خود را در اختیار فرزندان خود قرار دهند تا آنها بتوانند حافظان خوبی برای آن ارزش ها باشند. متاسفانه امروزه شاهد مباحثی مانند از خود بیگانگی فرهنگی در جامعه هستیم که یکی از عوامل از خود بیگانگی عدم شناخت فرهنگ خودی است. نو جوان وقتی به سنینی می رسد یک سری نیازها در خود احساس می کند که یکی از آنها شناخت خویش تن است. جوان می خواهد بداند کیست؟‌ دارای چه هویتی است؟ دارای چه تاریخی است؟‌از کجا آمده است و آمدنش بهر چه بود؟ اینها سوالاتی هستند که جامعه و والدین باید به آنها جواب قانع کننده صحیح بدهند در غیر این صورت فرد دچار از خود بیگانگی می شود و مجبور به بر گزیدن فرهنگی غیر از فرهنگ خود می شود. این امر باعث تضاد های بسیار شدید درونی و حتی برونی برای فرد می شود که متاسفانه افراد زیادی در جامعه دچار این از خود بیگانگی هستند. خود فرد دومین مولفه در انتقال فرهنگ است. همانگونه که در سطور بالا ذکر شده هویت یابی بزرگ ترین دغدغه هر فرد در سنین رشد است. فرد هنگامی که حس کرد باید خود و جامعه را بهتر بشناسد باید به دنبال جواب سوالات خود برود. والدین باید مانند آنچه که در بالا ذکر شد به او اطلاعات مناسب دهند. مولفه سوم جامعه است. جامعه باید زمینه و بستر های گسترش و یادگیری فرهنگ را برای افراد خود فراهم سازد. ایجاد مدرسه، ایجاد کلاس های فرهنگی، نشان دادن فرهنگ عملی،شناساندن زبان و ادبیات به افراد ، برگذاری نمایشگاههای فرهنگی و در کل نمایاندن واقعیت فرهنگ هر جامعه به طور صحیح می تواند زمینه ساز ترقی فرهنگ آن جامعه شود. حال برای یک انتقال فرهنگ فرد باید در خود نیاز به دانستن و هویت جوی را حس کند و والدین و جامعه به او کمک کنند تا این خلاء درونی پر شود. به طور خلاصه باید گفت انتقال فرهنگ یک ضرورت انکار ناپذیر برای هر جامعه ای است. هر فرد باید فرهنگ خود را بشناسد و آن را ارج بنهد سپس در صدد حفظ و انتقال آن به نسل های بعدی برآید. فرد، جامعه و خانواده نقش بسیار مهمی در این امر بر عهده دارند. چنانچه این دادو ستد فرهنگی بین افراد صورت نگیرد افراد دچار از خود بیگانگی و پناه آوردن به فرهنگ بیگانه می شود.

Categories: فارسی Tags:

مهمان نوازی

۲۰ آذر ۱۳۷۸ ۲ دیدگاه

یکی از خصیصه های اصیل فرهنگ مردم بلوچ مهمان نواز است. مهمان در میان مردم بلوچ دارای ارج و احترام خاصی است. مهمان چه آشنا و چه غریبه باشد، تفاوتی در مهمان نوازی بلوچ ایجاد نمی کند و او را به بهترین روش پذیرایی می کنند. اگر شخصی به عنوان مهمان به میان آنها بیاید دیگر اهالی آن محله بر خود می داند که حداقل یک وعده او را به خانه خود دعوت کنند و یا برای او غذایی فراهم نمایند. مردم بلوچ معمولا بهترین غذای خود را برای مهمان آماده می کنند زیرا آنها معتقدند که مهمان بهترین غذا را باید بخورد. مردم بلوچ بسیار به مهمان احترام می گذارند و او را جزئی از خانواده خود می انگارند. آنها معتقدند که کسی که به عنوان مهمان به خانه آنها آمده است مانند کسی است که به آنها پناه آورده است و هیچ کس حق تعرض به او را ندارد. اگر کسی خواست به او بی احترام یا تعرض کند میزبان حفاظت از جان و مال مهمان را تا زمانی که در خانه او است بر خود فرض می داند.

Categories: فارسی Tags:

بجار

۱۵ آذر ۱۳۷۸ بدون دیدگاه

به موضوعات و مسایلی که قابل اندازه گیری با موازین کمی نیستند و به آسانی آنها را نمی توان مقایسه و ارزیابی نمود فرهنگ غیر مادی می گویند. هنر، ادبیات، ضوابط و روابط خانوادگی از نمونه های فرهنگ غیر مادی یک جامعه هستند و هویت فرهنگی آن جامعه را تشکیل می دهند. تغییر و از دست دادن هر کدام از عناصر فرهنگی غیر مادی ضایعه فرهنگی برای آن فرهنگ به حساب می آید. تغییر و تحول در عناصر غیر مادی فرهنگ بسیار کند و در عین حال محافظه کارانه است. مردم نسبت به تغییر اینگونه عناصر بسیار حساس هستند. در فرهنگ بلوچی عناصر مادی و غیر مادی فراوانی وجود دارد که مردم بلوچ به آنها معتقدند و آنها را مراعات می کنند. در این فصل به بررسی نمونه های فرهنگ غیر مادی بلوچ می پردازیم و هریک را به فراخور موقعیت توضیح خواهیم داد. بجار کمک به هم نوع از ویژگی های پسندیده بشری است. انسان موجودی اجتماعی است و حیات و کمال او در گرو زندگی اجتماعی او است. او در شادی و غم به یار و یاور نیاز دارد. او نیاز دارد که در شادی دیگران به او کمک کنند و دیگران را در این شادی شریک کند. در بلوچستان مردم نیز در مراسم های گوناگون مردم سعی می کنند به همنوعان خود کمک کند. این کمک ممکن است کمک مالی یا غیر مالی باشد اما همه دوست دارند در مراسم های گوناگون به یکدیگر کمک کنند. آنها سعی می کنند تا با کمک خود باری را از دوش فرد بردارند. “بجار” یکی از این نوع همیاری های مردم بلوچ است. بجار در واقع کمکی است افراد و آشنایان به هزینه عروسی شخص کمک می کنند. هر کس به فراخور وضعیت مالی خود سعی می کند به داماد مقداری پول کمک کند. این کمک گاهی غیر نقدی نیز ارائه می شود مانند گوسفند،پارچه و غیره. اما معمولا کمک های نقدی را بجار می نامند. کمک نکردن به این امر کاری ناپسند است و در میان مردم بلوچ عیب شمرده می شود. بل کپوت تو نالگاں وشتوارانی من ء کشتگ زهیرانی چم خمارانی

Categories: فارسی Tags:

باهوت

۱۰ آذر ۱۳۷۸ ۱ دیدگاه

باهوت اگر شخصی از شهر و دیار خود به هر دلیلی بیرون رود و به گروهی دیگر در جایی پناهنده شود، شخص پناهنده را باهو‎ٹ می گویند. در زبان بلوچی به باهوت میار ( پناهنده) و کسی که پناهنده را می پذیرد میار جل (باهوت داروک) می گویند. حفاظت از مَیار برای میار جَل حکم مرگ و زندگی را دارد. میار جل همه تلاش خود را انجام می دهد تا او را خطراتی که تهدید می کند برهاند. میار تا زمانی که در خانه میار جل است در امنیت قرار دارد. درباره تاریخچه این فرهنگ گویند که حاکم قندهار، میرزا کامران، به سردار ملک خطی خان که یک بلوچ بوده است دستور می دهد که برود همایون شاه را دستگیر کرده و به نزد او بیاورد. ملک خطی خان همه صحراها و بیابان های را زیر رو می کند ولی او را نمی یابد. شب هنگام خسته به خانه بر می گردد. در خانه را می گشاید ولی می بیند که همایون شاه در خانه اش نشسته است. ملک خطی خان که همایون شاه را در خانه خود می یابد، دچار سردرگمی می شود و نمی داند چگونه دستگیر کند. ملک خطی خان که می بیند همایون شاه به او پناه آورده و در واقع میار او شده است، پس نمی تواند او را دستگیر کند. سرانجام تصمیم می گیرد که به طریقی او را از محدوده حفاظتی خود خارج کند تا بعد بتواند او در جایی دیگر دستگیر کند.

Categories: فارسی Tags: