بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘مقاله’

تهاجم یا تعامل فرهنگی

۲۹ آبان ۱۳۹۱ ۲ دیدگاه

نگاه به مقاله « تهاجم فرهنگی یا دایه مهربان تر از مادر؟! » نوهان در مقوله فرهنگ

فرهنگ چیست؟

اگر بخواهید تعاریف دقیق واژه فرهنگ را بیشتر بدانید به مقاله‌ی من که در همین زمینه نوشته‌ام مراجعه کنید. مبحث فرهنگ و روابط آن در حیطه بلوچستان در این وب‌لاگ بارها از دیدگاه‌های گوناگون مورد بررسی آکادمیک قرار گرفته است. برای آنکه دوستان مخاطب ما را در صقیل نویسی مورد عتاب قرار ندهند سعی خواهم کرد تا جایی که ممکن است به سادگی و همراه با مثال این مقوله فرهنگ و تعاملات آن را تشریح کنم.

بگذارید به تعریف ویکی‌پدیا درباره فرهنگ نگاهی بیندازیم

«فرهنگ را ادوارد تایلور (۱۹۱۷-۱۸۳۲)، مجموعه پیچیده‌ای از دانش‌ها، باورها، هنرها، قوانین، اخلاقیات، عادات و هرچه که فرد به عنوان عضوی از جامعه از جامعهٔ خویش فرامی‌گیرد تعریف می‌کند.»

فرهنگ

فرهنگ

فرهنگ یک بسته اجتماعی دارای دو بخش سخت‌افزاری و نرم‌افزاری است که دارای عناصری می باشد. عناصر نرم‌افزاری فرهنگ  یا غیر مادی مانند زبان، تحصیلات و سایر نهادهای اجتماعی تشکیل دهنده یک اجتماع هستند. از طرف دیگر عناصر غیرمادی یا سخت افزاری فرهنگ قرار دارند. مثلا رودخانه بمپور، کارخانه بافت بلوچ و چیزهایی از این دست بخشی از فرهنگ مادی بلوچستان می باشند. یک فرد وقتی در اجتماع قرار می گیرد به طور مداوم در معرض جذب اجزای فرهنگ خود از طریق آموزش، تکرار،اجرا و تعامل با افراد جامعه می باشد.اگر به تعریف تایلور و بسته‌ای بودن فرهنگ دقیق شویم متوجه این نکته خواهیم شد که تنوع در اجزای فرهنگ‌ها یک ضرورت انکار ناپذیر است. همین تنوع در عناصر فرهنگی جذابیتی برای همه برای شناخت هر فرهنگی به وجود می آورد.

فرهنگ غالب و مغلوب

فرهنگ‌ها با توجه به داشتن عناصر گونه‌گون مادی و غیرمادی دارای تنوع بسیار زیادی هستند. برخی فرهنگ‌ها دارای عناصر مادی بسیار زیادی هستند. در کنار عناصر مادی عنصرهای غیرمادی فروانی از گذرگاه تاریخ، توسعه، دانش وفن‌آوری و علوم انسانی به فرهنگ‌ها افزوده می شود. از همین رهگذر فرهنگ‌های با درجه بالای عناصر فرهنگ‌هایی قرار دارند که دارای بخش‌های مادی کمتری هستند. حتی آن بخش‌های عمومی که در همه جوامع وجود دارد در آن فرهنگ دارای رشد مناسبی نمی باشد. وقتی این دو فرهنگ در ارتباط با هم قرار می‌گیرند به دلایل کاملا واضح ارتباطی تقریبا یک سویه یعنی از فرهنگ غالب به سمت مغلوب شکل می گیرد. بگذارید در پایین چند مثال ملموس در این زمینه برایتان ارائه کنم:

۱. دستگاه‌های الکترونیکی که در خانه‌تان دارید را امروز یک بار به دقت وارسی کنید. مثلا ساخت کدام کشور هستند؟ همه آنها نماینده بخشی از فرهنگ مادی آن کشور محسوب می شود. شما بدون آنکه بدانید یکی از عناصر فرهنگی مثلا کشور کره یا ژاپن را به خانه‌تان راه داده‌اید. چرا چون در فرهنگ مثلا کره تعداد زیادی از این عناصر وجود دارد ولی این طرف این عنصرها کمتر یافت می شود. یا حتی اگر هم یافت شوند آن کیفیت را نخواهند داشت.

۲. در کامپیوتر یا ماشین‌تان حتما آهنگ‌هایی به زبان فارسی یا دیگر زبان‌ها وجود دارد. هر کدام از آنها نماینده عنصری از فرهنگ مبدا هستند که همراه شما هستند.

۳. در خانه‌ی یک اروپایی یک فرش ایرانی نمادی از فرهنگ ایران است که آنجا قرار دارد.

همانگونه که مشاهده کردید این تعاملات و بده بستان‌ها در جوامع بشری امری کاملا طبیعی است. حتی جابه‌جایی عناصر از یک فرهنگ بزرگ به کوچک امری کاملا طبیعی است. مثالش برای آنکه بهتر درک کنید حرکت جریان آب بیشتر از سربالایی به سمت پایین است. حرکت عکس غیرممکن و اگر هم انجام شود با فشار غیر طبیعی است. به این طریق فرهنگ‌ها بزرگ سیطره خویش را بر فرهنگ‌های خرد همیشه حفظ خواهند کرد.

تهاجم فرهنگی

تهاجم فرهنگی به معنی انتقال معانی میان نظام‌های فرهنگی بدون رضایت دوطرفه است. ویکی پدیا

تهاجم واژه‌ای با بار منفی در زمینه مسایل اجتماعی می باشد. در تهاجم همیشه یک طرف برنده و طرفی بازنده یا شکست خورده خواهیم داشت. همانگونه که در تعریف بالا مشاهده می کنید تهاجم یک ارتباط یک‌سویه بدون رضایت دوطرف است.

آیا این تهاجم همانند جنگ‌های معمولی است؟ خیر برای برنده شده در این نبرد شما باید دو کار مهم انجام دهید. اول تقویت و افزایش توان فرهنگی خود. یعنی باید از طریق اجتماعی، سیاسی، اقتصادی بیش از پیش عناصر فرهنگی خود را تقویت و افزایش دهید. در این مرحله توان اقتصادی و هنری نقش پررنگی ایفا خواهند کرد. هرچقدر شما متمول‌تر و شیک‌تر بنظر برسید عنصرهای فرهنگی شما برای دیگران جذاب تر خواند بود.

دوم تاثیر غیر مستقیم بر فرد: شما اگر به کسی بگوید این ماده سم است لطفا آن را بخور به نظرتان قبول خواهد کرد؟ جواب کاملا روشن است خیر. پس باید از طریق غیر مستقیم این عمل صورت گیرد، مثلا حل شدن در ماده‌ای دیگر. در این مرحله کار روانشناسان و مهندسان اجتماعی آغاز خواهد شد. آنها با نشانه گیری ضمیر ناخودآگاه فرد سعی در الغای پیام مورد نظر را دارند. مثلا شما در یک فیلم در دست هنرپیشه نقش اول گوشی با مارک فلان را بارها مشاهده می کنید. این مشاهده پیام غیرمستقیمش این است که این محصول خوب است چون در دست این قهرمان است. اگر می خواهید دراین زمینه بیشتر بخوانید مقاله «قدرت سینما» را مطالعه کنید.

 

تعامل فرهنگی

یا همان مبادله فرهنگی عبارت است از

انتقال معانی فرهنگی به طور ارادی و گاه با برنامه‌ریزی فرهنگی‌است؛ چنان که هر نظام فرهنگی عناصری از فرهنگ‌های دیگر را می‌پذیرد. ویکی‌پدیا

در همه فرهنگ‌ها میل به شناخت و شناخته شدن وجود دارد. پس فرهنگ‌ها از طریق تعامل با تهاجم سعی دارند عناصر خود و دیگران را درک کنند. در زمینه تعامل دو فرهنگ آگاهانه میل دارند بخشی از عناصر یک فرهنگ را جذب کند. معمولا دولت‌ها و مردم این اقدامات را تشویق هم می کنند. مثلا ترجمه کتابی از یک زبان به زبان دیگر یا برگزاری هفته‌های فرهنگی در شهرها یا حتی کشورها نمونه‌هایی از این گونه تعاملات هستند.

من و نوهان و فرهنگ

هر دو ما به ضرورت تقویم عناصر فرهنگ بومی اعتقاد داریم. مثال‌هایی که او از عدم توجه به هنر مثلا موسیقی از طرف متولیان امر می زند در واقع سندی برای مدعای عدم تقویت عناصر مادی فرهنگ جامعه می باشد. در زمینه تقویت عناصر مادی نوهان کمتر به مسئله پرداخته است. چیزی که در این برهه حساس اقتصادی پرداختن به آن دو منفعت بزرگ برای جامعه به همراه خواهد داشت. زمینه‌ی ایجاد اشتغال بومی و دیگر تقویت ارزش‌های فرهنگی از مزایای این بخش از فرهنگ می باشند.

نکته‌ی دیگری که دوست دارم به آن بپردازم عدم توجه به جریان حرکت عناصر فرهنگی است. همانگونه که در بالا اشاره‌ی به آن شد فرهنگ‌ها همیشه از هم‌دیگر تاثیرپذیر هستند. داشتن شرایط اجتماعی، اقتصادی بهتر برای یک جامعه به عنوان یک مزیت برای انتقال یا جا‌به‌جایی حتی اجباری این عنصرها منجر می شود. در بالا چند مثال را مشاهده کردید. این یک خصلت عمومی بشر است که برای جلو رفتن به از خود بهتران نگاه می اندازد تا فرودستان. مثلا ما هیچ وقت فلان کشور فقیر را الگوی برای مدل موسیقی قرار نمی دهیم دلیلش کاملا واضح است. همان چیزی که در گفتار عامیانه کسرشان یا پایین آمدن کلاس می گویند. پس نگاه به یک کشور مدرن برای  الگوی زندگی گرفتن در همه شون حتی کاری عجیب نیست.

 

نکات پایانی

۱. مبحث فرهنگ و مباحث اطراف آن بسیار پیچیده‌تر از آن است که پنداشته می شوند.

۲. جابه‌جایی های میان فرهنگ‌ها امری کاملا طبیعی است.

۳. تحمیل عناصر فرهنگی یک جامعه به جامعه‌ای دیگر پدیده‌ی جدیدی نیست.

۴. شیوه‌های انتقال و تبادلات فرهنگی با پیشرفت علوم انسانی و تکنولوژی بسیار پیشرفته‌تر شده‌اند.

۵. برای آنکه از حمله فرهنگی جلوگیری شود باید عناصر فرهنگ خود را تقویت کرد و افزایش داد.

۶. مبادلات فرهنگی را باید افزایش داد تا آنچه را که مردم واقعا دوست دارند با علاقه و اختیار برگزینند.

حمله شخصی

۱۶ مهر ۱۳۹۱ ۳ دیدگاه

حمله شخصی یکی از حربه‌ها شرقیون برای عدم تحمل نقدپذیری است. وقتی اندیشه از مرحله فکری به بیان می رسد گسست خود را از بانی خویش اعلام می دارد. حال اندیشه بخشی از جریان فکری جامعه می شود و دیگران آن را باید براساس محتوایش ارزیابی کنند. دیگر متفکر از فکر دو بخش جدا خواهند بود. مثلا نقد ادبی یک رمان را در نظر بگیرید وقتی آن اثر ادبی وارد دارای‌های جامعه ادبی شد دیگر فراغ از نویسنده‌اش باید مورد نقد قرار گیرید. حال ممکن حتی یک نقد و برداشت از یک اثر در موارد برعکس اندیشه اولیه پدیده آورنده آن حتی باشد.

ما ریشه اندیشه را همیشه در ارتباط با شخص مورد ارزیابی قرار می دهیم. گاه اگر صاحب یک اندیشه ندانیم به  راحتی درباره آن نظر مثبت خواهیم داد اما بمحض اطلاع از نویسنده اثر مثلا جبهه‌گیری خواهیم کرد. به راستی چرا ما چنین رفتارهای را در تقابل با اندیشه‌ها بروز می‌دهیم؟ دلایل زیادی را می توان برای این نوع حمله مورد بررسی کرد. اما مهمترین بخش این استدلال عدم توانایی فرد مهاجم در زمینه مقابله با اندیشه از طریق استدلال است. پس ساده‌ترین کار همان حمله شخصی به فرد مورد نظر است تا نقد آن اندیشه. شما برای آنکه به نقد یک ایده بپردازید باید دارای حداقل‌هایی باشید مانند اطلاعات درباره موضوع مورد بحث. اما برای نقد شخص صرفا یک سری اطلاعات درباره فرد می تواند کافی باشد.

دکترها مریض نمی شوند؟

کل اگر طبیب بودی… از بخشی از یک ضرب‌المثل فارسی است. نشان می دهد که اگر کسی به شما توصیه و نصیحتی کرد باید در وهله اول در مورد خودش مصداق پیدا کرده باشد در غیر این صورت حتما چیزی بدرد بخوری نیست. مثلا شما اگر به سراغ یک پزشک پوست بروید ولی کچل باشد آیا نسخه او برای خود قبول می کنید؟ یا اگر دکتری خودش سرما خورده باشد نمی تواند برای شما نسخه‌ای برای سرماخوردگی شما تجویز کند؟ جواب این سوالات نحوه نگرش شما را به رابطه فرد با فکر مشخص می کند. اگر می گویید که بله پس شما به ارتباط فرد و فکر رابطه متناظر دارند. برای پذیرش یک فکر باید خود فکر و نتایج آن را مورد بررسی قرار داد نه اینکه بخواهیم فاکتور فرد را در این نوع بررسی‌ها وارد کنیم.

حمله شخصی یکی از رفتارهای ضدتوسعه می‌تواند مطرح باشد. شما وقتی یک طرح توسعه محور را بدون در نظرگرفتن محتوای آن صرفا با نگاه به ارائه دهنده‌ی آن مورد بررسی قرار می‌دهید عملا کاری بدون نتیجه‌ای را شروع کرده‌اید. این گونه رفتارهای خصمانه معمولا ریشه در اندیشه‌های چپ-محور دارند. مثلا سالیان سال در شوروی با هرچیزی که از سمت غرب می آمد فقط به دلیل آنکه محصول سرمایه‌داری است مورد مخالفت قرار می‌گرفت. یا در کشور ما تحث تاثیر افکار چپ همیشه از غرب‌زدگی سخن گفته می شود بدون آنکه اندیشه یا محصولات غرب صرفا قائم به خویشتن مورد بررسی قرار گیرد، چون از غرب آمده‌اند حتما بد هستند.

بسیاری در این جامعه ایده‌های مختلفی برای از بین بردن فقر و عدم توسعه‌یافتگی مطرح می کنند اما متاسفانه بدون بررسی محتوایی طرح‌ها فقط به خاطر آنکه ما طراح را به لحاظ فکری قبول نداریم پس طرحش نیز مردود می دانیم. ما برای توسعه جامعه خود چه جامعه بلوچستان چه جامعه بزرگتر ایران باید همه طرح‌ها و ایده‌های توسعه محور را بدون در نظرگرفتن مبلغین آن، فقط از منظر منافع جمعی و سودرسانی بیشتر به جامعه مورد بررسی قرار دهیم.

خط ظهورشاه

۲۶ شهریور ۱۳۹۱ ۷ دیدگاه

مدتی قبل درباره خط و زبان بلوچی مطلبی را نوشتم. در آنجا درباره مسایل زبانی حول محور زبان بلوچی توضیحاتی درباره زبان و خط معیار دادم. در این مدت کسانی انتقاداتی بر خط و نوشتار سیدظهورشاه هاشمی در گوشه و کنار دنیای مجازی مطرح کردند. هر چند کسانی دیگر در موافقت با خط سیدظهورشاه مطالبی را نوشتن متاسفانه هر دو طرف کمتر به مسایل زبانشناسی توجه کردند و بیشتر مسایل احساسی بیان می شد.

سیدظهورشاه هاشمی

سیدظهورشاه هاشمی

خط سیدظهورشاه و اقبال مردم

خط یک قرارداد برای نمایش نوشتاری زبان است. قراردادی بودن زبان و خط یکی از مهمترین ویژگی‌های این دو پدیده است. قراردادی بودن خط بدین معنی است که هر کدام از علایم به صورت مفروض و قرارداد میان گویشوران هر زبانی به وجود آمده‌اند. زبانهایی که قدمت کتابت طولانی دارند درباره نحوه‌ی بوجود آمدن این نوع قراردادها اطلاعات دقیقی وجود ندارد. برخی با ایجاد ارتباط آیکنی میان شی و علامت سعی در توجیه آن نوع قرارداد کرده‌اند. البته این نوع توجیه‌ها کمتر مورد توجه است چون براساس معیارهای علمی نیستند.

زبان بلوچی از لحاظ زمان نگارش بسیار جوان است. پس راحت‌تر می توان درباره تاریخچه کتابت این زبان نظر داد. درباره تاریخچه خط در بلوچی قبلا در مقاله‌ای جداگانه بحث شده است. مختصر آن که افراد دلسوز زبان بلوچی هرکدام برای نوشتن به زبان بلوچی سیستمی مبتنی بر الفبای عربی-اردو برای زبان بلوچی تهیه کردند. در این میان شانس سیدظهورشاه از دیگر بالاتر بود به دلایلی که در ادامه ذکر خواهم کرد. سید شاعر و ادیبی برجسته در زبان بلوچی تا حتی پس از مرگش به شمار می آید. اشعار او و صنایع بدیع ادبی که در اشعارش به کار برده است او را شاعر توانمند در قرن اخیر در ادب بلوچی مطرح کرد. سید یک زبانشناس برجسته زبان بلوچی است. او تحصیلات و مطالعاتی در زبان‌‌های باستانی هند-ایران داشته است. پس نظرات او به عنوان یک زبانشناس میان ادبای بلوچ مقبول‌تر از دیگر ادبا بوده است. نکته‌ی دیگر که در واقع تمایز سیدظهورشاه از سایر هم عصرانش است تالیف فرهنگ لغت به زبان بلوچی است. او برای تهیه این فرهنگ لغت زحمات زیادی را متحمل شد. زبان برای نوشتن و نوشته شدن علاوه بر خط نیاز مبر به یک فرهنگ لغت مرجع دارد. این فرهنگ در واقع او را از سایر زبانشناسان و ادبا بلوچ در سطح مقبولیت بالاتری قرار می دهد. این سه عامل باعث شد که خط او نسبت به شیوه‌های نگارش دیگر که پیشنهاد شده بودند مقبولیت بیشتری به دست آورد. از همان زمان ادبا و نویسندگان زیادی از این شیوه برای نوشتن به زبان بلوچی استفاده کردند. روزنامه‌ها و مجلات و کتب زیادی بدین خط به کتابت درآمدند.

تغییر خط و مقاومت جامعه

خط بخشی از زبان است که بسیار نسبت به تغییر مقاومت می کند. این پدیده در همه زبان‌ها وجود دارد. بخش گفتار زبان با تغییر شرایط مختلف اجتماعی-زبانی دچار تحولاتی می شود اما خط کمتر دچار این گونه تغییرات می شود. گاه این تغییرات تدریجی آنقدر زیاد می شوند که فاصله گفتار و نوشتار بسیار زیاد می شود. گویشوران و زبانشناسان برای اینکه این فاصله را کم کنند سعی در تغییر خط جهت نوشتن آسانتر می کنند. جامعه به دلایل مختلف از پذیرش این تغییرات واهمه دارد. یکی از آن دلایل قطع پیوند تاریخی زبان با دستاوردهای ادبی است که از گذشتگان به جای مانده است. مسئله‌ای که در ترکیه و تاجیکستان رخداد. پس از تغییر خط در این دو کشور مردم به مرور زمان نتوانستند دسترسی به میراث گذشتگان خود داشته باشند.

مشکلات خط و نحوه اصلاح

همانگونه که قبلا اشاره کردم خط سید‌هاشمی  مبتنی بر الفبای عربی-اردو است. این مسئله به خودی خود مشکلاتی که آن خطها در نوشتن دارند را به زبان بلوچی منتقل می کند. پس خط پیشنهادی سید نیز آن مشکلات را با خود به زبان بلوچی آورده است. یکی از آن مشکلات فاصله زیاد نظام آوایی و نگارشی میان خط و زبان بلوچی است. بسیار از آواها در نوشتار که نقش تعیین کننده در فهم واژه دارند در کتابت به تصویر نمی آیند. مشکل دیگر چگونگی نوشتن آوایی که صور نوشتاری گوناگونی دارد. مثلا صدای «ز» به صورت «ض»، «ذ» یا «ظ» نوشته می شود. برای اصلاح اینگونه مشکلات خطی معمولا در هر کشور یا منطقه‌ای یک نهاد آکادمی برای حکمیت وجود دارد. مردم مرجعیت آن نهاد را معمولا می پذیرند. زبان بلوچی اما این گونه‌ نهاد یا سازمانی متولی برای مسایل زبانی ندارد. همانگونه که در بالا اشاره شد این سیستم‌های نگارشی به اهتمام افراد خبره برای نوشتن پیشنهاد شد.زبان بلوچی برای اینکه مشکلاتش در این زمینه حل شود باید صاحب یک آکادمی مرجع برای این گونه امور شود.

 برخی انتقادات و جواب

  • آیا سید گفته فقط همین که من می گویم؟

خیر. زبانشناسی همانند سایر علوم هیچگاه در یک مرحله متوقف نشده و نمی شود. در علم زبانشناسی نظریات و دیدگاه‌‌های زیادی وجود دارد که هر کدام سبک و شیوه خود را دارند. بنابر هر کدام از تئوری‌ها و نظریه‌ها قرار است مسایل علم روشن شود. بسیار از نظریات حتی در تقابل و تضاد آشکار با هم دیگر هستند. نظریه تا زمانی که با تحقیق رد نشود یا دچار تضاد درونی نباشد می تواند در علم حضور داشته باشد.

  • چرا خط نباید عوض شوند؟

در بالا دلیل مخالفت و مقاومت جامعه برای تغییر در خط ذکر شد. به طور خلاصه آنکه خط یکی از محافظه‌کارترین بخش‌های زبان است که دچار تحول می شود.

  • چرا علایم نباید عوض شوند یا کلا تغییر کنند؟

دلیل اصلی همانی است که در سوال قبل توضیح داده شد. اما اگر به طور جزیی تر وارد شویم باید بگویم که خط یک نظام قراردادی است. هیچ علامتی بر علامت دیگر ارجحیت ندارد. خط و زبان شامل کنوانسیون‌هایی است که گویشوران آن‌ها را پذیرفته‌اند و در جامعه جا افتاده‌اند. مثلا کسی بخواهد در فارسی صدای «d» با شکلی غیر از «د» مثلا «ڏ» بنویسد امری غیرمعمولا و غیرقابل پذیرش است. زیرا اگر هر کس بخواهد برای خودش علامتی اختراع کند پس از مدتی دیگر نوشته‌های هیچکس برای دیگری قابل فهم نیست.

قدرت سینما

۸ شهریور ۱۳۹۱ ۳ دیدگاه

دنیا امروز را اگر دنیا رسانه بنامیم سخنی به گزاف نگفته‌ایم. در این بین یکی از قوی‌ترین رسانه‌های این قرن سینما است. با پیشرفت دنیا در زمینه‌ها تکنولوژی و علم ارتباطات این رسانه نیز سعی کرده‌ است از این دستاوردها بهره حداکثری ببرد. چند مدت پیش درباره فیلم‌های سینمایی و قدرت ایجاد ارتباط فرهنگی در این بلاگ بحث کردیم. امروز می خواهم به عنوان نمونه چند مورد از قدرت‌نمایی‌هایی سینما در عرصه فرهنگی و هنر را به شما نشان دهم.

سینما

سینما

تبلیغات

یکی از روش‌های مدرن تبلیغات، تبلیغ محصول به صورت غیرمستقیم در فیلم است. این نوع تبلیغات هرچند پیشینه‌ای طولانی در سینما دارند اما امروزه شرکت‌های بزرگ با بازتعریف این شیوه سعی در معرفی محصولات خود از این طریق دارند. مثلا قبلا در فیلم‌های سینمایی شرکت‌ها تولید کننده سیگار سعی می کردند با لابی کردن با تهیه کنندگان فیلم سعی کنند بازیگر مشهور فیلم در بخشی از سکانس‌ها مثلا سیگار بکشد. بعدها دولت‌ها این نوع تبلیغ را در فیلم‌ها برای سیگار ممنوع کردند. این نوع تبلیغات آگاهانه و به صورت غیرمستقیم در فیلم‌ها استفاده می شود. مثلا مادر خانواده غذا را با فلان ماده غذای محصول شرکت فلان می پزد. این گونه تبلیغات در ناخودآگاه افراد تاثیرگذار هستند.

به تازگی والت‌دیزنی سازنده فیلم‌های انمیشنی در یکی از نمایش‌هایش به نام «Shake It Up» به طور غیرمستقیم از زبان یکی از شخصیت‌ها کارتونی به نرم‌افزارهای متن باز حمله می کند. فرد در یکی از دیالوگ‌ها می گوید «آیا از کد متن‌باز برای صرفه‌جویی وقت و ویروسی که در آن پنهان است استفاده می کنی؟» این گفتگو بحث‌های زیادی را درباره نقش منفی و مخرب والت‌دیزنی در جامعه متن‌باز/آزاد به راه انداخته است. این نوع حمله را آنها از نوع حمله‌های اپل به این گونه نرم‌افزارها می دانند. خوب والت‌دیزنی در حال حاضر متعلق به پیکسار یکی از اقمار اپل است. این نوع حمله به جامعه متن‌باز از طریق کانال دیزنی که برای کودکان برنامه بخش می کند آنها را به این گونه نرم‌افزارها بدبین می کند.

یکی دیگر از انواع تبلیغات که معمولا در فیلم‌ها مشاهده می شود تبلیغ محصولات اپل است. مثلا بازیگر اصلی فیلم وقتی با لپتاپش کار می کند به طور برجسته مارک اپل را نشان می‌دهند. یا وقتی می خواهد آهنگ گوش کنند حتما آیپاد را در دستش می بینیم. نمونه دیگر از تبلیغات فیلم‌های هالیودی تبلیغ و بزرگنمایی دستاورد‌های نظامی آمریکا است. به عنوان نمونه در فیلم بتل‌شیپ کارگردان به روش‌های بصری گوناگون تجهیزات نظامی آمریکایی را به نمایش می گذارد. نوع همیشگی پروپاگاندای آمریکایی قدرت بلامنازع این کشور است. در فیلم‌ها اکثرا می بینیم قهرمان فیلم که کشور یا حتی همه جهان را از دست دشمنان زمینی و غیر زمینی نجات می‌دهد یک آمریکایی است. او از تجهیزات بسیار پیشرفته برای نابودی دشمنان استفاده می کند. حتی اگر کسانی دیگر در این نبردها شرکت دارند ولی تحت امر آن فرد امریکایی هستند. نمونه‌ها این گونه تبلیغات را در سری فیلم‌های انتقام‌جویان، بتل‌شیپ، جان کارتر و کلبه‌ای در جنگل که همگی محصول ۲۰۱۲ هالیود هستند می بینیم. پیام غالب این فیلم‌ها عبارت است از قدرت ماورایی آمریکا، نجات بخشی آمریکا از خطرات زمینی و ماورای آن، داشتن تکنولوژی‌های منحصر به فرد و قدرتمند، رهبری آمریکا و چیزهایی از این قبیل.

قدرت رسانه

به درستی اهداف پیش پرده که در غالب هنر و سینما می آیند کاری ندارم ولی باید به قدرت تاثیرگذاری سینما حتما باید اشاره کرد. اینکه کدام نوع توسعه نرم‌افزار درست است یا اهداف آمریکا به حق هستند یا خیر موضوع بحث این نوشته نیست بلکه به قدرت سینما در نفوذ در ضمیرناخودآگاه و آگاه بشر باید معترف بود. آنها(آمریکایی‌ها) به درستی این حقیقت را دریافته‌اند و از این ابزار برای پیشبرد اهداف خود بهره می جویند. برای مطالعه بیشتر در زمینه رابطه پنتاگون و هالیود می توانید به مقاله «پنتاگون و هالیود» نوشته رونالد هیلتون از دانشگاه استنفورد مراجعه کنید.

ما و سینما

در کشور ما نیز معمولا فیلم‌های هالیودی خیلی زود پس از اکران در صدا و سیما به نمایش گذاشته می شوند. خوب فیلم‌ها آمریکایی خودتان می دانید کمابیش سکانس‌هایی دارند که در صدا و سیما به نمایش گذاشته نمی شوند. صحنه‌هایی که خودتان بهتر می دانید منظورم چیست. اما واقعا ساده‌انگاری است که فکر کنیم فقط با بریدن این گونه سکانس‌ها فیلم را به قول معروف می توان تطهیر کرد. این گونه بخش‌ها مانند شکلاتی هستند که درونش با مغز دانه‌ها پر شده است. وقتی شکلاتی را می خورید حتما آن دانه را نیز فرو خواهید برد. چیزی که نویسندگان سعی می کنند به خورد مخاطب دهند معمولا اگر مخاطب نسبت به آن هوشیار باشد کمتر آن را جذب می کند ولی پیام‌های اصلی معمولا در لابه‌لای بخش‌های مختلف تعبیه می شود به گونه‌ای که مخاطب نسبت به آن کمتر آگاه هست. نمونه‌های بالا را برای تبلیغات بار دیگر مرور کنید تا متوجه این حرفم شوید.

در پایان بار دیگر تاکید می کنم که باید از رسانه‌ها سینما غافل نبود. نکته‌ی دیگر اینکه وقتی یک اثر هنری را می بینید یا مطالعه می کند آن را  با ذهن نقاد پیگیری کنید.

پی‌نوشت اول: اگر علاقه‌مند به داستان‌های علمی تخیلی از نوع فضایی هستید بد نیست به مناسبت حضور مریخ نورد کنجکاوی فیلم جان کارتر را ببینید.

پی‌نوشت دوم: اگر خطای نوشتاری در متن دیدید تقصیر خواب‌آلودگی و شب‌نویسی است ۸-O

Categories: فارسی Tags:

QNX

۴ مرداد ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

سیستم‌های شبه‌یونیکس یا همان لینوکس‌ها در هر گونه دستگاهی که قابلیت ذخیره و پردازش داشته باشد قابل استفاده هستند. از سیستم عامل پی‌سی ها و لپ‌تاپ‌ها تا ابررایانه می توان ردپای این سیستم عامل را دید. شما هم از این سیستم عامل مستقیم یا غیر مستقیم حتما استفاده کرده اید. همین مودم ای‌دی‌اس‌ال شما نوعی از لینوکس توکار را در خود دارد. امروز می خواهم درباره یکی از نسخه‌های لینوکس توکار به نام «کیو‌ان‌ایکس» صحبت کنم.

QNX

QNX

تاریخچه

این لینوکس توکار بلا‌درنگ توسط شرکتی کانادایی به همین نام ساخته شد. بعدهای ریسرچ‌این موشن یا همان شرکت تولید کننده بلک‌بری آن را خرید. بیش از سی سال از اولین انتشار آن می گذرد. نوع کرنل آن همان گونه که قبلا گفتم از نوع بلادرنگ و میکروکرنل می باشد.

کاربرد

این سیستم عامل در سیستم‌ اطلاعاتی و مسیریابی اتومبیل‌ها زیادی مورد استفاده قرا گرفته است. در اواسط ۲۰۱۱ بیش از بیست میلیون ماشین از این سیستم عامل به عنوان پلتفرم اجرا برنامه‌های خود استفاده می کردند. در سال ۲۰۱۰ ریسرچ‌این‌موشن تبلت پلی‌بوک خود را با این سیستم عامل به بازار عرضه کرد. این سیستم عامل در نیروگاه‌های هسته‌ای کانادا در سال ۲۰۰۶ مورد استفاده قرار گرفت. از سایر استفاده‌های این سیستم عامل می توان به استفاده آن در دستگاه‌های پزشکی، آموزش، صنایع دفاعی، موشکی و هوافضا اشاره کرد.

این سیستم بر روی پردازنده‌‌های x86 ، پاور‌پی‌سی،‌ آرم و استرانگ آرم و … قابل استفاده است.

Categories: فارسی Tags: , ,

کتابت در زبان بلوچی

۱۹ تیر ۱۳۹۱ ۳ دیدگاه

زبان و ارتباط

هر زبان برای آنکه میان گویشورانش ارتباط ایجاد کند از چهار ابزار ارتباطی استفاده می کند:‌ ۱. گفتار ۲. شنیدار ۳. خواندن ۴. نوشتار. دو وسیله اول در همه زبان‌ها بدون استثنا وجود دارد. خواندن و نوشتن که به عبارت دیگر سواد هم نامیده می شود ابزارهای جانبی اما مهم زبان است. هنگامی که ما سخن می گویم دستگاه تولید صوت با بروندهی هوا صداهایی در برخورد با موانع پیشرو ایجاد می کند. در طرف مخاطب این موج ایجاد شده در گوشش ایجاد لرزش کرده سپس با استفاده از نرون‌ها این پیام به مغز رسیده و تحلیل شده و درک می شود. رسانا برای انتقال پیام هوا و امواج هستند. مدت و فاصله در کیفیت انتقال تاثیر می گذارد. در نوشتار با علایمی بر روی کاغذ(هرچیز دیگر) پیام در هر فاصله و مدت زمانی منتقل می شود. مزیت نوشتار بر گفتار بسیار زیاد است.

همه زبان‌‌ها سعی دارند میراث فرهنگی و زبان خود را به هر نحوی که شده است اولا حفظ کرده و آن را به نسل بعد منتقل کند. بهترین وسیله برای انتقال داشته‌ها فرهنگی زبان است. ما جهان را از دریچه زبان درک می کنیم. هر کودکی حداکثر در سن پنج تا شش سالگی دانش زبان مادری خود را به طور کامل در اساس یادگرفته است. هر چند زبان آموزی تا پایان عمر ادامه دارد ولی اساس زبان که گفتار و شنیدار و ساختار است در همان سنین شکل کاملی گرفته است.

خط

همانگونه که در بالا ذکر شد خط دارای مانایی بیشتری نسبت به گفتار است. انسان برای انتقال عناصر مادی و غیرمادی فرهنگ خود باید به خط اتکا کند. پس بعدها خط را اختراع کرد. خط نسب به زبان بسیار جدید است. ۵۲۰۰ سال پیش توسط سومریان خط را اختراع کردند.

اصولا سه نوع خط وجود دارد: ۱. خط اندیشه نگار ۲. خط واژه نگار ۳. خط الفبایی

۱. خط اندیشه نگار (ideograph): هر علامت برای نمایش یک شی ، پدیده و تصور به کار می رود. خط مصریان باستان از این نوع بوده است. مشکلی که در این نوع خط وجود دارد تنوع علامت‌ها است. تصور کنید چنین خطی اگر اکنون بود باید یک کیبرد بسیار بزرگ جلوی ما بود و در مدارس سالیان سال فقط ای علامت‌ها را یاد می گرفتیم. البته مزیتی که این نوع خط دارد این است که در هر زبان برای هر پدیده علایم ثابتی وجود دارد و رابطه میان نوشتار و پدیده تقریبا ثابت است.

۲. خط واژه نگار (logograph): هر علامت نماینده یک واژه یا واحد دستوری است. خط چینی از نوع است. همانند نوع اول به علت کثرت پدیده‌های جهان  واژگان مرتبط به آنها این علایم بسیار زیاد و یادگرفتن آنها دشوار است.

۳. خط الفبایی (alphabetic): اکثر خطوطی که در جهان وجود دارد از همین نوع است. در این نوع خط فرض بر این اساس است که هر علامت یا حرف نماینده یک صدا است.البته در عمل به جز خط آوانگاری چنین اتفاقی در هیچ زبان نمی افتد که میان حروف و علامت‌ها رابطه یک به یک برقرار باشد. دلیل این امر آن است که زبان پیشرفت می کند ولی خط ثابت می ماند. گاه این فاصله ان قدر زیاد می شود که آنچه که می گوییم با آنچه که می نویسیم فاصله زیادی خواهند داشت.

زبان یک نهاد زنده در اجتماع است. با توجه به تغییر جهان و رویداد‌های آن زبان نیز برای آنکه نقش ارتباطی خویش را در جامعه ایفا کند باید همگام با جامعه رشد کند. خط که بخش محافظه‌کار زبان است برای تغییر ممکن است قرن‌ها زمان نیاز داشته باشد. مثلا کلمه «خواهر» را در فارسی و enough در انگلیسی را در نظر بگیرید. اگر به نوشتن و خواندن آنها توجه کنید متوجه خواهید شد فاصله زیادی میان این دو وجود دارد. در ابتدا کلمه «خواهر» همانگونه که نوشته می شد خوانده می شده است ولی به مرور زمان شکل گفتاری آن تغییر کرده ولی نوع نوشتار آن بی تغییر باقی مانده است. همه زبان‌ها سعی کرده‌اند کمابیش این فاصله هر چند مدت کم کنند ولی باید دقت کرد که خط در مقابل تغییر بسیار مقاوم است. بخشی از این نوع مقاومت ریشه در جامعه دارد. جامعه سعی دارد با حفظ خط خود رابطه خود را با گذشته حفظ کرده و میراث خود را از دست ندهد.

رابطه اصوات و علایم خطی همانگونه که در بالا ذکر شد در هیچ زبان متناظر نیست. به عبارت دیگر میان آوا و نوشتار نمی توان یک رابطه یک به یک ایجاد کرد. معمولا آواهایی وجود دارند که با چند علامت خطی نگارش می شود یا آواهایی که اصلا نمایانده نمی شود و یا برعکس علایمی داریم که نشانگر هیچ آوایی در زبان نیستند. مثلا صدای /z/ در فارسی با علایم «ض، ز، ظ، ذ» نوشته می شود. مصوت‌های /a/ و /e/ دیگر در خط فارسی با علایم «-َ» و «-ِ» نمایش داده نمی شوند. برای علایم خط بی صدا در بالا کلماتی از فارسی و انگلیسی را مثال زدیم.

معیار

در نوشتن علاوه بر علایم واحد باید لهجه یا گویش معیاری از آن زبان را انتخاب کرد. تنوع گویش، لهجه و سیاق در هر زبانی وجود دارد. در برخی زبان‌ها آنقدر فاصله گویش‌ها زیاد می شود که گویی یک زبانی دیگر است. معمولا یک گویش که دارای پشتیبانی بهتری اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است بر دیگران در نوشتن غالب شده و کم کم به عنوان زبان معیار انتخاب می شود. این گزینش یک پدیده زبانی-اجتماعی است. گویشی که در میان طبقات بالای اجتماع رایج باشد و دارای آثاری ادبی باشد معمولا معیار در نوشتار خواهد شد. البته در برخی زبان‌ها گویش‌هایی که دارای قدمت تاریخی بیشتر بوده‌اند یا سره‌تر از دیگر گویش‌ها بوده‌اند به عنوان معیار برگزیده شدند. عناصری مانند طبقات اجتماع، تاثیرپذیری کمتر از زبان‌های دیگر، ساده بودن آوایی، داشتن حمایت سیاسی اجتماعی قوی، داشتن غنای ادبی و فرهنگی می توانند در گزیش یک گویش جهت معیار شدن نقش داشته باشند. مثلا در انگلستان لهجه کاکنی که لهجه طبقات کارگر بود نتوانست بر لهجه مرکز بریتانیا برتری از نوع معیار بودن بیابد.

معیار در بلوچی

اما بلوچی که دارای این همه تنوع در گویشها است چگونه می تواند از آنها برای خود معیاری ایجاد کند؟ این اتفاق تقریبا سال‌ها پیش افتاده است. گویش مکرانی مرکزی تقریبا به دلایل ذیل بر دیگر گویش‌ها جهت معیار بودن ارجحیت دارد: ۱. ساده بودن نظام آوایی ۲. تاثیر پذیری کمتر از زبان‌های همسایه چه از نظر نظام آوایی و واژگانی ۳. داشتن شعرا و ادبا فراوان جهت تولید آثار ادبی ۴. پذیرفته بودن در میان اکثریت جامعه

نطام آوایی این گویش نسبت به گویش‌هایی همسایه سادگی بیشتری دارد پس می توان به راحتی به حروف آن را به کتابت در آورد. مثلا در گویش لاشار ما شاهد واکه‌های مرکب و سه جزیی هستیم. همانگونه که در فارسی باستان و اوستایی نمونه‌‌هایی وجود دارد،گویش لاشار چنین ویژگی‌هایی را دارد. خود این گونه اصوات نوشتن را مشکل می کنند. مثلا کلمه «روچ» به معنی روز در لاشاری rowez خوانده می شود. همانگونه که مشاهده می شود در گویش معیار ساده بیان می شود پس نوشتن با علایم کمی راحتی خواهد بود. همسایه بودن جغرافیایی و زبانی بلوچی با  دری(فارسی) تاثیر مستقیم حتی در نظام اوایی آن داشته است. مثلا حذف /h/ در تلفظ کلمات بلوچی شرقی بسیار مشهود است و /e/ تلفظ می شود. این گونه حذف و قلب در فارسی دری بسیار به چشم می خورد.

زبان و فرهنگ بلوچی برای گسترش و باقی ماندن از ادبیات و شعر بسیار بهره برده است. نقش شاعران و پهلوانان در حفظ این میراث بسیار کلیدی بوده است. چون زبان بلوچی تا اواخر قرن نوزدهم نمود نوشتاری نداشته است آنها سعی کرده اند با اشعاری موزون و کوتاه، تاریخ و فرهنگ خود را با گفتار منتقل کنند. هر کس سعی می کرد آن اشعار را حفظ کرده و به دیگران انتقال دهد. پس ذوق شعر و شاعری همیشه در میان آنها بوده و هست. بیشتر اشعاری که توسط شعرای بزرگ سروده شده اند دارای گویش تقریبا واحد بوده اند. گویا قانونی نا نوشته بود که سروده‌ها به گویشی خاصی ضبط شوند. این تولید به گویش خاص باعث به وجود  آمدن یک استاندارد در گفتار و نوشتار شد. با توجه به پذیرفته بودن آن طبق شاعر در میان مردم گویش شعری انها نیز پذیرفتی می نمود. البته در نقاط مختلف با توجه به تغییر موقعیت جغرافیایی کلمات و حتی در موارد ساختار عوض می شد ولی آن قدر نبود که فهم مطلب را دشوار و یا ناممکن کند.

چند نمونه تاریخی

در زبان بلوچی در قرن بیستم اتفاقات زیادی افتاد که به چند نمونه تاثیرگذار اشاره مختصری می شود. مولانا ندوی، اکبر بارکزی وسیدظهورشاه هاشمی از تاثیرگذارترین افراد در زبان بلوچی هستند. دو نفر اول در زمینه زبان سعی کردن استاندارد نگاری تدوین کنند. هر کدام به شیوه خاص سعی کرد یک معیار برای به خط درآوردن زبان بلوچی بیابند. تقریبا تا حدودی هم موفق شدند. سیدهاشمی علاوه برای کاری که آن دو انجام دادند به تدوین و تالیف فرهنگ لغت دست زد. فرهنگ لغت سیدهاشمی تنها فرهنگ لغت موجود در زبان بلوچی از نظر میزان دربرگیرندگی واژه است. چیزی که زبان بلوچی علاوه بر نوشتن نیاز داشت یک فرهنگ لغت جامع بود. پس به دلایل مذکور پیشنهاد خطی او حجیت بیشتری از دیگران دارد.

پس مشکل زبان بلوچی چیست؟

چند مشکل در نوشتن زبان بلوچی وجود دارد:

۱. چون خط کنونی نگارشی که پیشنهاد سیدهاشمی و دیگران بود است از الفبای عربی نشات می گیرید پس مشکل عدم تطابق نظام آوایی و نوشتاری در آن وجود دارد. برخی از آنها را در بالا دید مثال حروف اختصاصی عربی.

۲. مانند هر زبان دیگر میان گفتار و نوشتار فاصله وجود دارد.

۳. چون برای زبان بلوچی نهاد متولی خاصی جهت تدوین قوانین نگارشی وجود ندارد پس گویشوران در نوشتن نمی دانند چه قوانینی را رعایت کنند.

۴. زبان بلوچی در نظام‌های آموزشی جایی ندارد. پس عملا با توجه با تعاریف بالا کسی سواد (خواندن و نوشتن) بلوچی ندارد.اگر هم کسی بتواند بخواند یا بنویسید این اتقاق حاصل ممارست او در قیاس زبان فارسی،اردو یا عربی با بلوچی است.

چه باید کرد؟

۱. آموزش

۲. تولید آثار ادبی و غیر ادبی

۳. تشکیل نهاد مرجع جهت تدوین قوانین خطی و سختاری

۴. پذیرش گویش غالب مرکزی

۵. پذیرفتن تنوع در هر سطحی از زبان

۶. دوری از تعصبات قومی قبیله‌ای در زبان

 

جشن نیلوفر

۶ تیر ۱۳۹۱ ۳ دیدگاه

امروز در تقویم ایران باستان روز جشن نیلوفر است. به عبارت دیگر امروز خرداد روز نامیده می شود. گل نیلوفر آبی یا همان لوتوس در آیین و فرهنگ مختلف به صورت نمادین به کار رفته است.

لوتوس

نیلوفر

برخی حقایق در مورد گل نیلوفر آبی(لوتوس)

  • در باور آریایی نماد تجلی و ظهور گلبرگ‌هایش طبقات عالم
  • زردشتی: نگه دارنده نطفه منجی در دریاچه هامون (شکل زهدانی آن چنین چیزی را به ذهن متبادر می کند)
  • سانسکریت: نماد پایگاه نیرو بود. معنای لغوی «نیلوفر» در زبان پهلوی. در هند نماد جهان و نامیرایی است.
  • در اورپا لوتوس به معنی تمیز یا شیک است.
  • در مصر یک ایزد است. نماد مصر علیا و باروری و تولد دوباره است
  • در چین «لی‌ین‌هوا» گفته می شود به معنی حامل بار و مسئولیت. مظهر حال و آینده
  • در فرهنگ آشوری و فنیقی به معنی مرگ و تولد دوباره یا همان رستاخیز به کار رفته است
  • در فرهنگ بودایی: بودا درون یک نیلوفر به تخت نشسته است. در معابد آنها نیلوفر جز علایم فرخندگی در کف پای بودا است.
  • در معماری‌های ایران باستان در دوره هخامنشی به خصوص در تخت جمشید کنده‌کاری این گل زیاد در دیوارهای آنجا به چشم دیده می شود.
  • در حجاری‌های دوره ساسانی در طاق بستان کرمانشاه دیده می شود.
  • در سوزندوزی‌های بلوچی نمادهایی از لوتوس یا همان نیلوفر آبی دیده می شود.(باید تحقیق بیشتر در این زمینه شود)
لوتوس هخامنشی

لوتوس هخامنشی

نمونه از گلدوزی لباس زن بلوچ منقش به نیلوفر آبی

گلدوزی

گلدوزی